یکم شهریورماه، زادروز نجف دریابندری، یکی از بزرگترین مترجمان، منتقدان، نویسندگان و عضو افتخاری انجمن صنفی مترجمان ایران است.
به بهانه زادروز آقای ترجمه بخشهایی از مصاحبه با سهراب دریابندری، پسر او در شماره ۱۱۰ ماهنامه مدیریت ارتباطات را بازنشر خواهیم کرد. او در این مصاحبه از روند ده سال نوشتن کتاب مستطاب و سرنوشت کتاب میگوید.
بخشهایی از این مصاحبه
من شخصاً خیلی اعتقاد ندارم که نویسنده یا مثلاً فیلمساز مخاطب خودش را انتخاب میکند. کتاب که در آمد، هرکسی ممکن است آن را بخواند. این چیزی است که بعضیها به آن اعتقاد دارند، اما من اعتقاد ندارم. تا آنجا که میدانم، استاد نجف هم اعتقاد نداشت. آنطور که من از گفتههایش یادم هست، اعتقاد نداشت. با این حال، میتوانم بگویم که این کتاب باعث شهرت پدرم در میان خیلی آدمها شد که کتابهای دیگرش را نمیخواندند. در واقع نوع شهرتش و میزان آن بعد از چاپ کتاب آشپزی تغییر کرد. البته ده سالی طول کشید تا این تغییر احساس شود.
خود خانۀ ما به لحاظ معماری سبک خاصی داشت؛ ساختمان مدرنی بود که با الهام از معماری سنتی ایرانی ساخته شده بود. این ساختمان را ایرج کلانتری به سفارش نجف طراحی کرده بود و بهنوعی فضای اندرونی و بیرونی در آن رعایت شده بود و فضاهای متنوعی داشت. همچنین رفت وآمد خیلی زیاد بود. بعضی اشخاص خودشان کلید داشتند. بعضیها هم میآمدند و مدتی در یکی از اتاقها میماندند. از شهرها و کشورهای مختلف دائماً میهمان داشتیم. آدمهای خیلی مختلف هم با همدیگر مواجه میشدند.
در زمینۀ آشپزی، نکتۀ مهم آن خانه بهخصوص این بود که آشپزخانه از چهار ورودی و خروجی مختلف برخوردار بود، که یکی راهی جداگانه بود برای عبور و مرور آشپز و کارگر و باروبنۀ آنها، که با سایر بخشها تداخل نداشت، و یک راه به بخش اندرونی خانه و انبار، و یک راه به قسمت بیرونی یا بهاصطلاح ناهارخوری و میهمانخانه، و از طرفی هم یک راه به حیاط مرکزی خانه، که دار و درختی هم در آن بود.
این آشپزخانه مثل قلب خانه عمل میکرد و محلی بود که ساکنان خانه در آن به هم میرسیدند. این را هم اضافه کنم که وجود چنین معماریای باعث میشد نوشتن این کتاب، با راحتی بسیار انجام بشود.
استاد نجف در این اتمسفر با آقای «زهرایی» آشنا شدند که آن زمان پیش از نشر «کارنامه» نشری به نام «چشم و چراغ» داشتند. آقای زهرایی هم در این رفتوآمدها متوجه داستان آشپزی شد. پدرم به فکر نوشتن کتاب آشپزی افتاده بود و ایشان ماجرا را پی گرفت و باعث شد این فکر عملی شود. این را هم بگویم که تا جایی که یادم هست، در آن زمان در کل ایران فقط یک کتاب آشپزی بود که میتوانستید از کتابفروشی تهیه کنید. آن هم کتاب «رزا منتظمی» بود.
بعد از اینکه کتاب منتشر شد، برای من دو موضوع پررنگ بود. یکی اینکه تا حدی نگاه نویسندگان و هنرمندان ایرانی هنوز چپی بود. آدمهای زیادی بودند که پیشینۀ تودهای داشتند، و انگار بهنحوی به اینها بر خورده بود. به نظرشان کتاب آشپزی یک عنصر بورژوازی بود. حتی خیلی وقتها بدون اینکه کتاب را مطالعه کنند دربارهاش قضاوت میکردند. مثلاً میگفتند این ابزار شکمبارگی است، یا از این قبیل حرفها. از طرفی هم عدهای معتقد بودند که در شأنِ نجف دریابندری نیست که کتاب آشپزی بنویسد.
بعد از اینکه کتاب شناخته شد و جا افتاد، با سرعتی ثابت فروش میرفت. در واقع این کتاب، جریانساز شد. با همۀ بالا و پایینها، حدود ده سال طول کشید تا این کتاب جایگاه خودش را در بازار پیدا کند. بعد از چاپ کتاب، شاهد تحولات بسیار بزرگی بودیم. امروز میبینید که چقدر کتاب و مجلات آشپزی وجود دارد و دیدگاه رستورانها و کافهها چقدر با گذشته فرق کرده است. البته همۀ این ماجرا کار کتاب مستطاب نیست، اما به نظر بخش بزرگی بهخاطر کتاب مستطاب است.
کار کتاب آشپزی تقریباً همۀ کارهای دیگر را متوقف کرده بود. پیش از شروع کتاب مستطاب، پدرم مشغول ترجمۀ اثری شده بود که بسیار اهمیت دارد، به نام «رسالهای در طبیعت انسان» اثر دیوید هیوم. این باعث شد که کتاب هیوم تمام نشد، و هنوز هم نشده. به نظرم این خودش بهای سنگینی بود. اگر کتاب هیوم کامل شده بود، حتماً امروز از مهمترین ترجمههای فلسفی در زبان فارسی بود.
شاید بهتر باشد که من بهعنوان نمایندۀ خانوادۀ دریابندری، خودم این نقد را وارد کنم که حقیقتاً فکر میکنم در زمان نوشتن کتاب مستطاب به اندازۀ کافی به مقولۀ سلامت و بهداشت پرداخته نشده. البته توجه شده، اما آن مقدار که من دلم میخواهد نیست. به نظرم این نقطهضعف تا حدی هم به بقیۀ جریانی که دربارهاش صحبت کردیم سرایت کرده. دیگری هم محیطزیست است. آشپزی در هر اندازه و مقیاسی که باشد، تولید پسماند و زباله دارد، و مسائل زیستمحیطی دیگری که در کتاب کمتر به آن توجه شده.
منبع: ماهنامه مدیدیت ارتباطات