دال خالی منظومه‌ی گفتمانی شعر عاشورا

44

………………………….

♦بهروز سپیدنامه

شعر عاشورا، گونه ای خاص از شعر مذهبی است که گرانیگاه آن، حرکت اصلاحی امام حسین (ع) و وقایع روز عاشورا و مسایل و مصایب بعد از آن است. این شعر شامل دو نوع آیینی و هیئتی است. در هر دو نوع، شاهد حضور گفتمان مصیبت و توصیف و کم رنگی گفتمان دلاوری و رسالت مبارزه ایم. در این یادداشت به گونه ای اجمالی به دال های خالی این منظومه گفتمانی پرداخته شده است.

الف) دال خالی دلاوری

دال مرکزی گفتمان شعر عاشورا، غالباً مظلومیت امام حسین (ع) است که با دال های پیرامونی نظیر عطش، تنهایی، داغ عزیزان، نگران خیام بودن و نظایر آن، منظومه ی گفتمانیی را تشکیل داده اند که دال خالی آن ،«دلاور»، «فاتح» و سایر صفاتی است که شکوه و جلال حضرت سیدالشهدا (ع) را ترسیم می نمایند.

بی شک ترسیم فاجعه ی کربلا و اندوه سترگ آن در شعر، امری است پسندیده که کراراً بدان پرداخته شده است اما در کنار این گونه ی شعری، ضروری است که به جلوه ای دیگر از شخصیت حضرت حسین بن علی (ع) توجه شود و خوشبختانه اشعاری در این زمینه سروده شده اند که در آن‌ها، حسین بن علی (ع) در هیئت دلاوری است که حتی سر مقدس از پیکر جدا گشته اش نیز فاتحانه دشمن را به سخره می گیرد و لرزه بر اندامشان می افکند. دو بیت زیر از محمدعبدالحسینی حامل این مفهوم بلند است. چه تصویر زیباتر از این صحنه که سر مقدس امام حسین (ع) یک نیزه بالاتر از تمام نیزه های دشمن فاتحانه در حال حرکت است.

نازم به خورشيدى كه در شام غريبان
بر نيزه ها قرآن به لب با ماه مى رفت

حتى سر بى پيكر غرقاب خونش…
يك نيزه بالاتر ز دشمن راه مى رفت

«محمد مهدی الجواهری» شاعر نام آور جهان عرب ، آزادمردی را که به اسارت دشمن درآمده است چنان توصیف می کند که گویی دشمن در اسارت اوست. و این الگوی زیبایی برای پرداختن به شعر عاشورای است:

سلام علی المثقل بالحدید
و یشمخ کالقاعد الظافر

کان القیود علی معصمیه
مفاتیح مستقبل زاهر

برگردان:
سلام بر دربند زنجیرهای سترگ که چون فرمانده ای پیروز گام بر می دارد
گویی که زنجیر دستانش، کلید آینده ای تابناک است

«علی موسوی گرما رودی» در شعر «خط خون» که در قالب سپید سروده شده، به زیبایی به توصیف شکوهمند امام حسین (ع) می پردازد. شعر «خط خون» سرشار از تعابیر بلندی است که در جای جای آن ها ، مردی را می بینیم که مرگ را به سخره گرفته است. به فرازهایی از این شعر زیبا توجه کنید:

در فکر آن گودالم
که خون تو را مکیده است
هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم
در حضیض هم می توان عزیز بود
از گودال بپرس…
آه ، ای مرگ تو معیار!
مرگت چنان زندگی را به سُخره گرفت
و آن را بی قدر کرد
که مُردنی چنان،
غبطۀ بزرگ ِ زندگانی شد…
مرگ در پنجۀ تو
زبون‌تر از مگسی است
که کودکان به شیطنت در مشت می‌گیرند.
مرگ سُرخت
تنها نه نام یزید را شکست
و کلمۀ ستم را بی سیرت کرد
که فوج کلام را نیز درهم می‌شکند

هیچ کلام بشری نیست
که در مصاف تو نشکند

ای شیرشکن!
خون تو بر کلمه فزون است
خون تو در بستری از آن سوی کلام
فراسوی تاریخ
بیرون از راستای زمان
می‌گذرد

خون تو در متن ِ خدا جاری است.

تو، راز ِ مرگ را گشودی
کدام گره، با ناخن عزم تو وا نشد؟
شرف، به دنبال تو
لابه کنان می‌دود
تو، فراتر از حمیّتی
نمازی، نیّتی
یگانه‌ای، وحدتی
«حسین منزوی» نیز در غزلی زیبا از زاویه‌ی دید دلاوری و شکوهمندی به امام حسین (ع) نگریسته و قیام او را توصیف کرده است. قیام مردی که دبیران ، هر قدر که بنگارند نمی توانند حق کلام را در وصف او ادا نمایند، مردی که سر بی پیکرش بر فراز نی، قافله سالاری می کند:
ای خون اصیلت به شتک ها ز غدیران
افشانده شرف ها به بلندای دلیران

جاری شده از کرب و بلا آمده وآنگاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران

تو اختر سرخی که به انگیزه تکثیر
ترکید بر آیینه خورشید ضمیران

ای جوهر سرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران

آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران؟

و آن روز که با بیرقی از یک سر بی تن
تا شام شدی قافله سالار اسیران

تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویران

تا اندکی از حق سخن را بگزارند
باید که به خونت بنگارند دبیران

حد تو رثا نیست عزای تو حماسه ست
ای کاسته شان تو از این معرکه گیران
«بهروز سپیدنامه» نیز در غزلی ، آخرین لحظات حضرت سید الشهدا (ع) را از منظر دلاوری به تصویر کشیده است که نیزه بر زمین زده و لرزه بر اندام دشمن انداخته است. نیزه ای که چونان ستون عرش استوار است. مردی که خراج از ابر می گیرد و نسق از توفان.

به نیزه تکیه زد مردی که تنها مانده در میدان
کنار پیکر خونین سربازان جاویدان

چه مردی، آن که دریاها عطش پیمای او بودند
چه دریایی که انگشت اش به توفان می دهد فرمان
شمیم بوستان دارد نگاه آسمان رنگ اش
و می چرخد میان چشم هایش سبحه ی باران

چه کوه بی نظیری، آن که بالای بلند او
خراج از ابر می گیرد ، نسق از گرده ی توفان

چه مردی، آن که مثل فاتح خیبر نشان دارد
«دل از بازوی پولادین و از سر پنجه ی ایمان»

افق سرشار از گرگ است از آدم نماهایی
که از عهد ازل خو کرده بر سر پیچی از پیمان

به نیزه تکیه زد، گویی ستون عرش بر پا شد
تجلی کرده در آیینه هایش حضرت سبحان

سخن کوتاه می دارم که فردا مرد میدان ها
شبیه حضرت یحیا تلاوت می کند قرآن
ب) دال خالی مسئولیت پذیری و مبارزه با ظلم

از آن جا که حادثه ی عاشورا از کرانمندی های زمان و مکان رهایی یافته و به «فرهنگ مسئولیت پذیری و مبارزه بر ضد ظلم» تبدیل شده است و این که ظلم، پدیده ای است اجتماعی که از ازل تا لحظه ی اکنون شاهد آن بوده ایم ، ضروری است که شعر عاشورایی التفات خود را معطوف به ارجاعات برون متنی نماید. محصور کردن قیام امام حسین (ع) در مکانی به نام کربلا و زمانی به نام عاشورا یا دهه ی اول محرم و شام غریبان و به اسارت رفتن اهل البیت (علیهم السلام) تنها نیم رخی از حرکت اصلاحی امام حسین (ع) است. حسین (ع) از ما می خواهد که یزید زمان خود را بشناسیم و در اصلاح دین جدش (ص) بکوشیم. این سخنی است که در اندیشه متفکران مصلحی چون علامه مرتضی مطهری ، دکتر علی شریعتی و تنی دیگر از اندیشمندان بارها تجلی یافته است و علی‌رغم آن، این التفات کمتر در شعر عاشورایی دیده می شود. با این وصف در میان انبوه شعرهای توصیفی شاهد شعرهای معرفتی و جهت بخش به سمت مسئولیت شناسی و مسئولیت پذیری هستیم که در نوع خود قابل تأمل‌اند:
علی اکبر خوشدل تهرانی:

بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است
که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است

حسین مظهر آزادگی و آزادی است
خوشا کسی که چنین اش مرام و آیین است

نه ظلم کن به کسی نی به زیر ظلم برو
که این مرام حسین است و منطق دین است
قاسم رسا:

گر شما را به جهان دینی و آیینی نیست
لااقل مردم آزاده به دنیا باشی
جلیل صفربیگی

در سر هوس کرب و بلا گر دارید
دست از همه چیز خودتان بردارید
وارد نشود هر که به تن سر دارد
لطفا سرتان را دم در بگذارید

عبدالجبار کاکایی:

با سینه‌ای که تنگ بلور است، یا حسین
ما و دلی که سنگ صبور است، یا حسین
ما را چه جای شکوه وشیون ، که گفته اند
«هر جا که قصه، قصه زور است، یا حسین»
بهروز سپیدنامه

در اینجا گریه کن … آن سوی شادند
برادرها که اهل حزب بادند
اگر تاریخ برگردد به آن روز
یقیناً در صف ابن الزیادند
یکی در چنته جز خواهش ندارد
و با غم جز سرِ سازش ندارد
عزاداری بدون دستگیری
از افراد فقیر ارزش ندارد

 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *