اشاره: نظر به رشد بیمارگونهی آسیب های اجتماعی، گرایش نوجوانان به رفتارهای پر مخاطره و به تبع آن بروز آسیب های فردی و خانوادگی ناشی از آن، ضرورت دارد به نقش خانواده و کارکردهای آن به عنوان یکی از عوامل مهم و محافظ در مقابل رفتارهای پر خطر، توجه و تمرکز شود. در همین راستا گفتگوی مهدی آرمانی کارشناس ارشد روانشناسی بالینی با دکتر امیدعلی باپیری، مدرس دانشگاه و از روانشناسان مجرب و برجسته را باهم مرور می کنیم.
آقای دکتر باسپاس از حضورتان در این گفتگو به عنوان اولین سوال،خانواده چه تاثیری می تواند در پیش گیری از رفتار های پر مخاطره و آسیبهای اجتماعی داشته باشد؟
قبل از هر چیزی توجه به این نکته مهم باید داشته باشیم که آسیب چه تعریفی میتواند داشته باشد و بارها در مکالمات روزمره واژه آسیب را شنیده ایم؛ به عنوان مثال، چنانچه به لحاظ جسمانی، اندام و یا عضله ای کارکرد مناسبی نداشته باشد می توانیم از واژه آسیب استفاده کنیم که به نوعی می تواند اختلال در سیستم بدن ایجاد کند و یا به لحاظ روانی،چنانچه کارکردهای روانی ما،مثل شناخت،تفکر و عواطف اختلال پیدا کند می توانیم از واژه آسیب استفاده کنیم.در بحث خانواده هم آسیب های وجود دارد که می تواند باعث اختلال در سیستم خانواده گردد و خانواده اولین جایی هست که باید نیازهای عاطفی افراد تأمین گردد و افرادی که درون خانواده باهم زندگی می کنند چنانچه تعامل سازنده باهم داشته باشند درون خانواده می توانند فضای همدلی ایجاد کنند و بنا به نظریه تعامل سازنده،به راحتی در فضای روانی و عاطفی خانواده امکان تعاملات کلامی و هیجانی وجود دارد و به اصطلاح پیوند عاطفی عمیق بین اعضای خانواده وجود دارد و امکان بیان کردن احساسات و عواطف وجود دارد.طبعا در چنین خانواده هایی، اگر هم فرزندان نوجوان،مرتکب خطایی گردند از طرف خانواده طرد نمی گردند و به عنوان فرزند خانواده مورد پذیرش خانواده قرار می گیرند و از حمایت عاطفی خانواده برخودار خواهند شد.
به نوعی خانواده منبع امن برای شخص نوجوان است و نوجوان به دنبال حمایت روانی و عاطفی در خارج از خانواده نیست.و در این گونه خانواده ها، احترام متقابل،پیوند عاطفی، صمیمیت و امکان ابراز عواطف و احساسات وجود دارد.
سپاسگزارم آقای دکتر؛ تا چه حد سبک فرزند پروری به عنوان یک عامل محافظ در پیشگیری از آسیبهای اجتماعی می تواند تاثیر گذار باشد؟
سبکهای فرزند پروری از سه دیدگاه مورد بررسی قرار گرفتهاند و به سبکهای اقتدارگرایانه و مستبدانه و سهل گیرانه از طرف روان شناسان تقسیم بندی شده اند؛ در سبک فرزندپروری اقتدارگرایانه درون خانواده مقررات وجود دارد و پیام های تربیتی والدین در یک راستا قرار دارد و مقررات و قوانین درون خانواده متناسب با سطح توانایی کودک و یا نوجوان خانواده است و امکان انتقاد و ارائه نظر وجود دارد و در این سبک، فرزند خانواده می تواند نظرات خودش را ابراز کند و شنیده می شود و درک متقابل درون افراد خانواده وجود دارد و غالبا در این گونه خانواده ها،فرزندانی مسٶلیت پذیر تربیت می گردد ودر مقابل در سبک فرزند پروری مستبدانه، نسبت به سطح سنی کودک و نوجوان توجهی نمی گردد و کودکان و نوجوانان باید تنها،دستوراتی که داده می شود انجام دهند و هیچ توجهی از طرف افراد خانواده نسبت به توانایی کودک و یا نوجوان جهت انجام دستورات ارائه شده نمی گردد و فضایی هم درون این گونه خانواده ها، جهت بیان عواطف و احساسات فراهم نمی گردد و کودکان و نوجوانانی که در این گونه خانواده ها رشد میکنند غالباً رفتارهای پرخاشگرانه دارند و روان شناسان در تحقیقات به این نتیجه رسیده اند که کودکانی که در کودکی رفتارهای پرخاشگرانه را مشاهده کردند رفتارهای پرخاشگرانه را یاد خواهند گرفت و احتمال بیشتری وجود دارد که به سمت آسیب های اجتماعی گرایش پیدا کنند.و سبک دیگر فرزند پروری،سبک سهل گیرانه است؛ در این سبک فرزندپروری،خانواده ها تنها خواسته های فرزندانشان را برآورده می کنند و هیچ توجهی به منطقی بودن خواسته ها فرزندانشان ندارند و در این خانواده ها،هیچ مقرراتی درون سیستم خانواده وجود ندارد و فرزندان خانواده،هیچ مهارتی را فرا نمی گیرند و شخصیتی وابسته پرورش می یابند که توان محافظت از خود را در سختی ها ندارند و فاقد مهارت تاب آوری اند.
خانواده ها، باید به سبک فرزند پروری خود توجه نمایند و عوامل محافظ از فرزند خود در مقابل عوامل خطر ایجاد نمایند هر چند که شاید یک سبک غالب در فرزند پروری نمود داشته باشد و بهتر این است که گرایش به سبک فرزند پروری اقتدارگرایانه و مهربانانه باشد.
نظام ارزش گذاری خانواده تا چه حد میتواند در پیشگیری از آسیبها موثر باشد؟
قبل از هر چیزی باید منظور از ارزش مشخص گردد در کتاب های علوم رفتاری، ارزش به هر فعالیتی که باب میل فرد است و فرد دوست آن فعالیت را انجام دهد ارزش می گویند خانواده هم به عنوان یک سیستم درون خودش دارای یک نظام ارزش گزاری است؛ به عنوان مثال تحصیل یک ارزش است هر چند که ارزش های مختلفی درون نظام خانواده می تواند وجود داشته باشد خانوده ای که برای تحصیل فرزند خودش ارزش قائل است هر گونه رفتار فرزندش که در این راستا باشد مورد تشویق و ترغیب قرار خواهد گرفت و بعدها، کودک یا نوجوان،نسبت به تحصیل انگیزه درونی پیدا خواهد کرد و چشم اندازهای تحصیلی و شغلی برای خود ترسیم خواهد کرد.