………………………………..
● مهراننیوز- رحمتالله بیژنی
« اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست در پس پرده گفت وگوی من و تو
چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من »
یک سال بیتو ولی با تو گذراندیم، با هم اما بی هم گام برداشتیم. در آن روزهای رفته، دریافتیم که هر حقیقتی ابزار مصلحتی است.
سردار سربدار! ما با افتخار، بابی از کتاب زندگیتان را گشودهایم. تا اندکی از مرام و معرفت پهلوانیتان را بیاموزیم. اما ناخواسته در اقیانوسی از فلسفه و عرفان غوطهور شدیم و پی بردیم که بینش حقیقی از برون نمیخروشد. بلکه از درون میجوشد. روح شما بزرگتر ازآن بود که پنهان نگه داشتن آن برای خودتان هم آسان نبود. به فراست دیدیم که چگونه دشمن با استیصال و هراسناک درجستجوی یک مَفر بود و در سوراخ سنبههای معرکه جسم پلیدش را پنهان می کرد، و ما همچنان درس شجاعت می آموختیم در مکتب شجاعتتان و درس انسانیت که همانا آرمانت بود.
در تشییع پیکر رشیدت دیدیم که فلسفه زندگی انسان در نوع دیدگاه و نوع اندیشه نهفته است. با دیده دل دیدیم که چیزی به نام مرگ وجود ندارد. مرگ نه تنها درها را بر روی انسان نمیبندد، بلکه دری دیگر در جهانی دیگر به روی او میگشاید یعنی اینکه با تمام وجود فریاد می کشیدی:
« مرگ اگر مردست گو نزد من آی
تا درآغوشش بگیرم، تنگ، تنگ
من زاو جانی ستاتم جاودان
او زمن دَلقی ستاند رنگ، رنگ»
سردار دلها! همگان می دانیم که با اختیار راهی را طی نمودی که امنیت را برای ملتهای منطقه به ارمغان آورد. و خدمت در راه امنیت ، نه تنها در منطقه بلکه در جهان، تنها ذره کوچکی از کارِ کارستان تو بود واین سان بود که همرزمانت با غرور حماسی خود، به خون خواهیت، عین الاسد را به عین الجسد تبدیل کردند.
سردار عزیز! ما در نامهی نانوشتهی افکارت خواندیم که مومنانه و با سیرتی معنوی در اندیشه جهانی سرشار از صلح و دوستی بودی تا مردم را به بیداری و آگاهی دعوت کنی و این هدف باعث شد که جنگ طلبان، ناجوانمردانه، پیکر شریفت را آماج سلاحهای لیزری قرار دهند.
و اینک این ماییم که مکلفیم هم پیمان باتو، مجاهدتهای شهادت طلبانه و مکتب آرمانی و انسانیات را به نسل فردا انعکاس دهیم.