روزی پیدایشان کنیم شاید!

روزی

……………………

🔹مهدی آرمانی

همین اطراف‌اند، باهم‌اند وتنها! در پارک ها می پلکند و شوریده‌ی خیابان‌اند بارها از کنارت رد شده اند و به فکرت وا داشته اند! کم سن وسال‌اند و این روز ها سخت برای بزرگ شدن عجله دارند. از جویبار کودکی جَسته اند و فریفته‌ی موهای تازه رُسته‌ی پشت لبهایند…
قد کشیده‌اند و صدای دورگه شان از بلوغ‌شان خبر می دهد! تنهایی را دوست دارند و باید خاطرت عزیز باشد تا قسمت کنند با تو کمی از تنهایی‌شان را …
صورتک به چهره ندارند و ساده و بی پیرایه، نهال رفاقت می نشانند.
بایدخیلی حواست باشد که نگاهت را ندوزی به چشم‌ها و چانه‌هاشان!
هم برای بزرگ شدن شتاب دارند و هم خجلت زده‌اند از روییدن جوانه هایی که صورتشان را خط خطی کرده است
صورتگران قهاری‌اند؛ در منشور رنگی رویاهایشان بارها غرق شده‌ام…
بی گمان نقش اول رویاهایند
از گریه به خنده می رسند و از خنده به گریه‌،سوژه خوبی است عکاسی از طرح لبخندهاشان!عاشق موج سواری‌اند
با نُت موسیقی‌های جوراجور، مدام درفضا، رهایند.
زندگی را عجولانه می پیمایند، درست مثل وقتی سویچ ماشین پدر را قاپیده اند و خیابان ها را به هم دوخته‌اند.
ساعدها و بازوان خود را برهنه تر می پسندند و قلب های خالکوبی شده شان را به رُخ هم می کشند!
روز از نیمه گذر کرده و می دانیم باز در چارسوق خیابان‌های شهر، سَر و کله‌شان پیدا می شود و دنبال خودشان می گردند! قدری آنطرف‌تر ایستاده ایم و چشم ها را دنبا‌ شان می دوانیم.
شاید…روزی پیدایشان کنیم، شاید!

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *