…………………….
مهراننیوز- افشین ابراهیمی
در هیاهوی جنگ غریبانه رفتند، زخمی و تشنه، خسته و دست بسته، با صدها ترکش ریز ودرشت بر قامت رعنایشان جوانیشان را در کف اخلاص نهاده و نستوه وحماسی به کام خوف و خطر رفتند. از ارابهی مرگ دشمن نهراسیدند،تا برای دفاع از مام وطن، استوار و پایدار، سردار سربه دار بمانند.
روزی که رفتند، عاشقانه برخاک آتش گرفته و ترکش خورده وطن سجده کردند، روزی که برگشتند در مرز ورودی وطن،بازهم پیشانی زخمی خود را برخاک ساییدند. یعنی اینکه؛ «حُبالوطن من الایمان»
در اسارتگاه نه، در شکنجهگاه دشمن،مرگ را بارها تجربه کردند. بازبانهای بریده، دستهای شکسته، پاهای قلم شده و چشمهای کبود و ورمکرده.
حالا سالروز بازگشت پرافتخارشان را مرور کنیم!
به احترامشان، تمامقد بایستیم! بردستان تاولزده، بر دست وپاهای مصنوعی، برچشمان شیشهایشان بوسه زنیم که فخر روزگاران و عزت ایراناند.
« آهسته از غبار گذشتند
یاران بردبار گذشتند
از مرزهای روشن دیدار
روزی هزار بار گذشتند
مثل نسیم، بیخود و سرمست
از سـیم خـاردار گذشتند
با یک بغل بشارت و لبخند
از مرز انـتـظار گذشتند
مثل ترنم شب یک رود
بر خواب کوهسار گذشتند
بر صخرههای ساحل خاموش
چون موج انفجـار گذشـتند »
شعر: عبدالجبار کاکایی