به بهانه سومین سالگرد عروج آسمانی سردار جوزعلی نجفی؛

قهرمانی برای همیشه…

unnamed

……………………

● حمید حیدرپناه

وقتی صحبت از اسطوره‌ها و قهرمانان ملی می‌شود، منتظریم تا با شرحی از ویژگی‌های خیلی خاص روبرو شویم، آدم‌های متفاوتی که انگار مدت‌ها برای رسیدن به اهدافی ویژه برنامه‌ریزی کرده‌اند.

اما اغلب قهرمانان از همان اول انسان‌های خارق‌العاده‌ای نبوده‌اند و برای رسیدن به اهداف بزرگ چشم‌انداز خاصی نداشته‌اند، آنها قهرمان لحظه‌ها هستند، جایی که در یک لحظه احساس کرده‌اند وجودشان می‌تواند موجب رقم خوردن اتفاقات بزرگی شود و پای در مسیری گذاشته‌اند که هم‌جهت با قهرمانان بزرگ بوده‌است.

دفاع‌مقدس یکی از عرصه‌هایی بود که محل ظهور قهرمانان بزرگ بود، آنان که وقتی دشمن پای به خاک میهن گذاشت، بی مقدمه هر آنچه داشتند در طبق اخلاص گذاشتند و راهی جبهه‌ها شدند تا از خاک وطن دفاع کنند.

یکی از قهرمانان بی‌ادعای این سرزمین «جوزعلی نجفی» بود، دلاوری تنومند با مرام و مسلکی جوانمردانه که به «پهلوان جوزه» معروف بود و بسیاری از کسانی که جبهه‌های میمک و تنگ بینا و سرنی و… رفته بودند او را خوب به یاد دارند.

نه تحصیل‌کرده و دانشگاه رفته بود و نه در محضر شخصیت خاصی تلمذ کرده بود و نه مانند قهرمانان معمول قصه‌ها بود!

عشایرزاده‌ای ساده و سرشار از غیرت، انسانی معمولی که از طریق رانندگی کامیون امرار معاش می‌کرد اما از همان دوران جوانی عشق و ارادت خاصی به امام و انقلاب داشت، ارادتی که همچون سایر جوانان آن روزگار زمینه‌ساز مبارزات آنان و در نهایت پیروزی انقلاب اسلامی شد.

با شروع جنگ تحمیلی و فرمان بسیج عمومی از سوی امام دلها، جوزعلی لبیک‌گوی ندای ایشان شد و از پیشگامان عشایر داوطلب ایل بزرگ «ارکوازی و بولی» شد و نامش به عنوان یکی از اولین فرماندهان بسیج عشایری جاودانه شد.

او و همرزمانش همگام با سایر ایلات و طوایف استان ایلام، در ارتفاعات میمک و تنگ بینا به یاری نیروهای سپاه و ارتش شتافتند و با غیرت و وحدتی مثال زدنی، ارتفاعات میمک را آزاد کردند و سالها خدمت خالصانه و پاسداری از میمک، تنگ بینا و… نقطه‌ی عطف زندگی پر فراز و نشیب این دلاور مرد و همرزمانش بود تا رشادت ها و خدمات ارزنده‌شان در تاریخ این مرز و بوم ماندگار شود.

«پهلوان جوزه» حتی خودرو و کمپرسی شخصی‌اش را هم برای خدمت‌رسانی به جبهه برده بود، شخصیت کاریزماتیک، روحیه مقتدر در کنار مهربانی‌های بی‌دریغش موجب شده بود تا به عنوان فرماندهی محبوب و در عین حال با صلابت شناخته شود.

جوزعلی پس از سال‌ها حضور در جبهه با زخم‌هایی به یادگار مانده از جنگ به زندگی عادی خود بازگشت و هر سال بزرگداشت آزادسازی میمک بهانه‌ای می‌شود تا از حماسه‌های او و همرزمان عشایرش یادی شود.

ذکر خاطرات همرزمان شهیدش همراه با بیان ارادت ابدی‌اش به امام(ره) با چشمانی اشکبار، پای ثابت کلامش در طی این سالها بود که تلاش کردیم همراه دوستانمان بخش زیادی از آنها را ثبت کنیم.

مردی بی‌ادعا و مخلص که همواره با عشق و علاقه‌ای خاص با همان لحن ساده و صمیمی از خاطرات آن روزها برای ما جوانان نسل سومی می‌گفت، آن قدر شیرین و خودمانی که ساعت‌ها از شنیدنش خسته نمی‌شدیم.

در این روزهای سخت، جای جوزعلی و همرزمانش حسابی خالی است.

 

“مرغ شب خوان که با دلم می‌خواند

رفت و این آشیانه خالی ماند

آهوان گم شدند در شب دشت

آه از رفتگان بی برگشت…”

 

روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

 

🔶🔷

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *