……………………….
● مهراننیوز- خداداد ابراهیمی
شيراز ۱۳۶۵ همايش ملی شاعران و نويسندگان كشور:
پيرمرد ناگهان از رديف اول سالن جَستي رندانه میزند و با سماعی عارفانه، بر روي سِن قرار میگيرد و رو به شاعر جوان ایلامی آغوش میگشايد و فرياد زنان میگويد:
“شعر اين شاعر به من بال پرواز داد تا سبکبال بگويم؛ او از سرآمدان آينده ايران خواهند بود”
شاعر جوان خجلت زده، به اصرار نگارنده به سوی سِن رفته بود و خطاب به زنده ياد دكتر “سادات ناصري” صاحب كرسي ادبيات فارسي سروده بود:
در اين مجلس پرشور، نگر خيل سخنگوی
كه رندانه رُبايند، ز شيران سخن گوی
منم ذره ناچيز كه گمگشته و حيران
زنم پَر و كشم بال به هر سوی و به هر كوی
كنون چشمه خورشيد مرا گشته پذيرا
عجب نيست ز خورشيد چنين فيض و چنين خوی …
هميشه در كنار هم بوده و هستیم او “شعر” و من “داستان” را برگزيده بودیم از نيمكتهای كلاس دبستان “كوروش شاد آباد” تا چمنهای تنها پارك ايلام كه اولين انجمن چمنی اديبان آن روز گار بود،داستان شاعرانهای داشتيم.
جمع لطيفی داشتيم، ظاهر سارایی، بهروز سپيدنامه، حبيبالله بخشوده، سيروس اسدی، ايرج خالصی، حمید یعقوبیان، محمدعلي قاسمی، علیرضا صابری، حیدرعلی شفیعی، رضا زُهر و… و مشق عشق در ادبيات و ديگر هيچ…
سالها بعد اما پای در هر شهر و دياری كه میگذاشتيم او فاتح قلبها و البته فاتح جشنوارهها و همايشها بود. در اهواز با شعر؛
اي ماه در مخافت ديجور
اي خوب در كجاوه اعصار
بگشای لب كه قند فراوانم آرزوست
و در اردوگاه ميرزا كوچك خان رامسر میشنيدم كه چگونه شعرش را همگان زمزمه میكردند؛
چقدر ثانيهها نامردند
گفته بودند كه بر میگردند
و بعدها در همايش بين المللي شعر فجر كه عنوان نخست را تصاحب كرد، كاكايي و ياسمی و صفربيگی و من در پوست خود نمیگنجيديم چرا كه مثل هميشه ما را و ايلام را سربلند و سرافراز كرده بود.
سروده كوردي “دنيا تمه و دنيا توز” او را اما همه میشناسند. حتي ايرانيان آن سوي مرزها، شعری كه جهانی شد و در برخی سمفونی های اروپا همخوانی شد و امروزه در شبكههای اجتماعی موبايلی دائما تكثير میشود.
دنيا تهمهو دنيا تووز، دنيا گهرته چۊچانه
كهسێ كهسێ نيهناسێ، گيشتێ دهم ئهڵپێچانه
نه بوو ههناسِ عشقه، نه رووژناي راسي
دنيا خراو، دنيا گهن، دنيا دروو دهسانه
كنگره كم نظير غلامرضا خان اركوازي حاصل روزهاي اشتياق و اضطراب او بود كه سرآيندگان شعر كوردي را به تماشای حماسه “قلاقيران” و “كله قندي” آورد.
او با تعهد از پَسِ قلههای مهآلود، خورشيد شعر ایلام را به همه نماياند و “ديوان غلامرضان خان اركوازي” به همت او روانه بازار نشر شد و مخاطبان فرهنگ و زبان مادری را مسرور وخرسند كرد.
براي شرح و تفصيل ديوان “آرام” اما او با پاي دل كوشيد تا ديوان شعري نفيس و اجتماعي، ساخته و بافته خود او باشد. در كنار انجمن شعر “هانا” مسئولانه ماند همان كه حوزه هنري امروزه به آن می بالد.
اين دانای روزگار ما، براي شكوفایی باغ كتابهای كوردی، زُنار همت به كمر بَست و نشر ‘زانا’ را مأمن و ملجأ نويسندگان و سرايندگان قرار داد.
چهار دهه از مودت و محبت و دوستی من و او میگذرد، هرگز از او رویگردان و خسته نشدهام، هر روز افزونتر از گذشته شيفتهی مَنش و روش آرماني و انسانیاش میشوم كه آزادهایست عيار و دوستی خوشمَشرب و با معيار… در مسلمانی پيچيدگی و صورتك ندارد هر چه هست همين است كه هست”ظاهر” و باطنش يكی است.
بيهياهو و اغوای رسانهای، خاموش و باهوش، رندانه و نجيب در همه عرصههای فرهنگ و ادب حضوری اثرگذار دارد.
در شعر دفاع مقدس، سوگ سرودههايش براي مردان مرد، شنيدنی است؛ او در حماسه ملی دفاع از وطن، سهمی ماندگار دارد.
ز كوچههای هميشه روشن چرا دل من گذر نكردی …
و يا
اي شباهنگ شهيد شب تار دل ما
بی تو زارست در اين معركه كار دل ما
و شعر “انتظار”، انعكاسی از معنويت بیريای اوست؛
عشق را روزی كسی تفهيم خواهد كرد
يعني اعجازی كه میخواهيم خواهد كرد
در يكي از روزهای روشن فردا
نان و گل در بين ما تقسيم خواهد كرد
اين همه سال در كنار او چه سبكبال بودم و خرسند، دريغ كه زمان جوانی ما چون برق و باد گذشت كه خود او پيش تر از اين سروده بود:
چقدر ثانيهها نامردند
گفته بودند كه بر میگردند
برنگشتند و پس از رفتنشان
بي جهت عقربهها میگردند
القصه با اين دوست فرهمند اديبم رازها و روزهايی طلايی داشتهام و همواره همه جا گفتهام و میگويم كه او در معنا و معرفت و صحبت و صحت، سلامت نفس دارد و پيوسته به زندگی ما باران طراوت و تازگی و اميدواری و به فرهنگ بومی ما آبرو بخشيده است.
باران ببار، بارش تو آبروی ماست
باريدنت، بلاغت راز مگوی ماست
بگذار در ترنم هم تازهتر شويم
آوازهای عهدِ ازل در گلوی ماست
بنده هم زادروز ایشان رو به جامعه ادبی تبریک میگم و آرزوی سلامتی و طول عمر دارم برای سلیمان سرزمین زبان و ادب استان. خدا حفظشون کنه انشاالله.