نگاهی به كتاب "هيچ دوستی به جز كوهستان"؛

خاطر پردرد كوهستان

IMG_20200704_114122_183

………………………………..

● مهران‌نیوز- حميدرضا بازدار

كتاب هيچ دوستى به جز كوهستان نوشته بهروز بوچانى پناه‌جوى كرد ايرانى روايت‌گر تجربه تكان‌دهنده نويسنده و سفر مكاشفه‌وار او در جستجوى رفاه و آرامش در آن سوى اقيانوس‌هاست.

در اين اثر نويسنده با آن‌كه راوى تجارب تلخ و عريان مهاجرت است و اخلاقيات آدمى را در شرايط بحرانى واكاوى می‌كند ولى هيچ‌گاه در مقام قضاوت بر نمى‌آيد و با فاصله از شخصيت‌هاى قصه، داستان را روايت می‌كند.

بر خلاف ظاهر تلخ داستان، لايه‌هاى زيرين كتاب سرشار از اميد و عشق به زندگى است و بوچانى در اين اثر با وجود همه سختى‌هاى مسير و زندان هيچ‌كس را به خاطر اخذ تصميم مهاجرت سرزنش نكرده و دست‌يابى به آسايش و آرامش را حق طبيعى هر فرد مى‌داند و لذا مخاطرات آن را هم به جان پذيراست.

“سعديا حُب وطن گر چه حديثى است نكو

نتوان مُرد به خوارى كه من اينجا زادم”

نويسنده در اين كتاب به خوبى لايه‌هاى فلسفى ذهنش را به نمايش مى‌گذارد و در شرايط خطر و اضطرار مفاهيمى مانند شجاعت و ترس را آناليز كرده و اخلاقيات را در شرايط نامتعارف به چالش مى‌كشد با اين وجود خود به اصول اخلاقى وفادار مانده و اميدواريش را به انسان براى پايبندى به مكارم اخلاق از دست نمى‌دهد و نمونه‌هاى آن را در وجود شخصيت‌هايى مانند غول مهربان و پسرك خندان به تصوير مى‌كشد.

هيچ دوستى به جز كوهستان، اثرى اتوبيوگرافى است كه حاوى بخشى از زندگى نويسنده است. اين بخش عمدتا مربوط به وقايع هنگام مهاجرت نويسنده به استراليا و سال‌هاى زندان “مانوس” در گينه پاپواست، و در اين بين با ارجاعات زمانى به گذشته خواننده با گذشته‌ى نويسنده به طور سطحى آشنا شده وهمراه با راوى پا درون اين سفر اوديسه وار مى گذارد و تا پايان كتاب درگير آن است.

اين كتاب با اين كه از لحاظ زبانى و روايى نقص‌هايى هم دارد ولى با لحاظ كردن نگارش در شرايط غير انسانى قابل چشم پوشى است، داستايوفسكى نويسنده شهير روس كه خود تجربه تحمل زندان را داشته است در رمان “خاطرات خانه اموات” از قول شخصيت اصلى داستان الكساندر پترويچ كه احتمالا خود نويسنده است مى گويد:

“سخت‌ترين مجازات زندان آن است كه زندانى در هيچ ساعتى از شبانه روز نمی‌تواند تنها باشد. ” و لذا نوشتن در چنين شرايطى يقينا كارى دشوار و توان‌فرساست.

در اين اثر ما بيشتر با آناليزجمعى و يا تيپيكال اشخاص مواجهيم و نويسنده كمتر به واكاوى فردى هم‌بندانش مى‌پردازد و بيشتر به طيف‌هاى رفتارى افراد پرداخته است، كه بى اسم بودن افراد و يا ناميدن آنها با القاب علاوه بر اين كه نشانه‌اى از نقد سيستم زندان است كه هويت مهاجران را به شماره‌هايى تنزل داده است، می‌تواند مؤيد اين نظر هم باشد.

البته نويسنده می‌توانست با پرداختن به انگيزه‌هاى مهاجرت خود و همچنين شرايط زندگی مهاجرانى كه ماه‌ها در اندونزى مجبورند اقامت كنند تا شرايط مهاجرت فراهم شود بر غناى اثر می‌افزود ولى با توجه به اين كه بخش‌هايى از كتاب توسط ناشر حذف گرديده قضاوت در مورد آن آسان نيست.

اين اثر به خوبى قدرت ادبيات و رسانه را به جهانيان نشان داد زيرا همه اعتراضات و خون‌هاى به ناحق ريخته‌ى مهاجران در بند در “مانوس” به اندازه‌ى اين كتاب دنيا را تكان نداد و باعث توجه جامعه جهانى و افكار عمومى به اين نقض آشكار حقوق بشر نشد.

زين تمدن خلق در هم اوفتاد

آفرين بر وحشت اعصار باد

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *