……………….
● مهدی آرمانی
چقدر ثانیهها نامردند
گفته بودند که برمیگردند
برنگشتند و پس از رفتنشان
بی جهت عقربهها میگردند!
آه این ثانیههای بیرحم!
چه بلایی به سرم آوردند!
نه به چشمم افقی بخشیدند
نه زبغضم گرهی وا کردند!
ازچه رو سبز بنامم به دروغ!
لحظههایی که یکایک زردند
لحظهها همهمههایی موهوم
لحظهها فاصلههایی سردند!
بگذارید ز پیشم بروند
لحظههایی که همه بیدردند
غزل دلنشین و زیبای ثانیهها، گذشته از انسجام معنایی و ارتباط محکم افقی و عمودی به اصطلاح ادبا، بر عناصری استوار است که وحدت موضوع را دوچندان میکند.
عناصری یکدست و متحدی که به زیبایی در کنار هم بی هیچ تکلفی چیده شدهاند چون، رفتند، برنگشتند، ثانیهها، افق، لحظهها، زرد، آه و… دریغ و حسرت همیشگی را در انسان به یاد میآورد.
به نظر میرسد در نگاهی دقیقتر، زمان کلیدواژه غزل است و شاید هر انسانی برای لحظهای هم کنار جویبار زمان درنگ داشته و شاید راز گیرایی غزل هم در همین لحظههای مشترک باشد.
غزل ثانیهها، با زبانی ساده و اندیشهای عمیق،حاصل نگاهی فلسفی و عرفانی است که شاعر بر مفهومی به نام زمان داشته؛ چرا که زمان از ابعاد و زوایای علوم گوناگون پرداخته شده و هر کدام به سبک وسیاقی این حیرت بر مدار زمان را به تصویر کشیدهاند.
نگاهی ریزبینانهتر و دقیقتر بر دوبیت اول غزل:
چقدر ثانیهها نامردند
گفته بودند که برمیگردند
رفتند و پس از رفتنشان
بیجهت عقربهها میگردند
یاد آور سخن بزرگی از اندیشمندان است که( هیچگاه نمیتوان از یک رود خانه دو بار گذشت)
با تداعی کردن دوایر زمان و جریان بیوقفه عقربهها و رفتند و برگشت “بیجهت عقربهها” این سرگشتگی و حیرت نمایانتر است!