چیزی شبیه اهدای خون!

IMG_20200609_100711_645

 

…………………………….

● مهران‌نیوز- خداداد ابراهیمی

امروز پس از مدت‌ها به سراغ کتابخانه‌ی شخصی‌ات می روی. به منبع‌ها و مرجع‌ها سلام می کنی با ارادت بیشتر به حافظ و مولانا، به مترجم‌ها دست مریزاد می گویی و به رمان نویس‌ها خسته نباشید. احوال ناشران را می پرسی و در برابر زندگینامه شهیدان تعظیم می کنی.

کمی بعد در باغ معانی کلمات” فرس اسدی” و ” لغتنامه‌ی دهخدا” و “فرهنگ لغات معین” غرق می شوی. آنسوی‌تر کتاب‌های نجیب محفوظ مصری و نازک الملائکه و غاده السمان را با ولع ورق می زنی، باخود می اندیشی که چه روزهای خوشی را دراین بوستان‌های معرفت، سپری کرده‌ای!

کتاب ها را که ورق می زنی چشمت به امضاهای طلایی نویسندگانی می افتد که کتاب‌هایشان را هدیه‌‌ات داده‌اند با دست‌نوشت‌های ماندگار:

شاعرقله‌های مه آلود: ظاهرسارایی

آوازهای واپسین: عبدالجبارکاکایی

صبح نقره‌ای: بهروز سپیدنامه

به رنگ هنوز: حبیب الله بخشوده

تقویم گناهان تازه: بهروزیاسمی

بازوان برهنه باران: ایرج خالصی

ازنخلستان تا خیابان: علیرضاقزوه

چشمان خیس غزل: سیروس اسدی

طعم خدا: محمدعلی قاسمی

کم کم کلمه می شوم: جلیل صفربیگی

شکستن درآینه: علیرضا صابری

نسل عشق نام دیگرشماست: عبدالحسین رحمتی

خانم فنوباربیتال: محمدرضا رستم‌‌‌پور

پروازهای بامدادی: حیدرعلی شفیعی

به تنهایی تکیه می زنم: حجت بخشوده

پیاده تا عرش: نورالدین نورالهی

رقص واژه‌ها: فرخ شهبازی

خیاوان‌په‌تی: مصطفی بیگی

زوان ئیمه: علی حیات‌نیا

فرار، فرار…: مرتضی حاتمی

ایل من ایلام: صیدمحمددرخشنده

قلعه‌های باستانی ایلام: حبیب الله محمودیان

چیستان‌های ایلامی: علیرضا شوهانی

زنگ آخرجهان: سامان بختیاری

چشم‌های ذاتا مشکی: محمود درویش ترجمه قاسم ساجدی

شه‌وگارزمسانی: رضا آبی

ده ژیر چتر واران: مهدی آرمانی

از کرمانشاه،هوشمندورعی( کاکاسفید) علی سهامی(درساعت بلوط) محمدجوادمحبت(کوچه باغ آسمان) از دوستان لرستانی نصرت الله مسعودی( کی برمی گردی پارمیدا)،

محمدجعفرمحمدزاده ( روزهای انتخاب) و زنده یاد حشمت‌الله محمدی(سال‌های خاکستر) ازخوزستان دوست رسانه‌نگار امیدحلالی(پرندگان بی وقت و آبی مختصر) و ازمشهدعلیزاده ثانی(قصه‌های مش رمضون) واز شیراز و اصفهان و تهران و گوشه گوشه وطن عزیز که نویسندگان و سُرایندگانی نام آشنا باسخاوت کلماتی مهرآمیز و امضاهای گرانسنگ برایت به یادگار نگاشته‌اند.

کتاب‌های امضاشده را درجای دونبش کتابخانه‌ تعبیه می‌کنی و به سراغ هزارجلد کتابی می‌روی که می خواهی به کتابخانه‌های عمومی هدیه کنی

گوشه‌ی یکی ازکتاب‌ها می نویسی؛ “ن والقلم ومایسطرون”.

هدیه کردن کتاب به نهادکتابخانه‌های عمومی، چیزی شبیه هدیه کردن چند سی‌سی خون هر فرد به سازمان انتقال خون است. شما شهروند فهیم را به چالش اهدای کتاب دعوت می کنم.”

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *