جستاری در شعر و پیشینه‌ی یک شاعر؛

خالصی، شاعر عشق، عرفان و طبیعت

IMG_20200427_150211_348

 

اشاره :

دکتر ایرج خالصی فرزند مرحوم حاج عبدالعلی خالصی متولد ۱۳۲۶ از نخستین شاعران و سرایندگان شعر معاصر در استان ایلام است. دکتر خالصی فرزند بزرگ و لایق طایفه “رشنو” یا “رشنوادی” ایلام است… دکتر خالصی با سرودن شعرهای ناب و شیرین، پای در مسیر سایر بزرگان رشنوادی نظیر میرزا موسی‌رشنوادی ‌و ملا رجبعلی رشنوادی و ملارستم نهاده است. او شاعری توانا و ادیبی سخنور است و سال‌هاست که شعر و فرهنگ و ادب ایلام را با زبان و قلم رسا و شیرین خود مزین کرده است. خالصی به زبان فارسی و کردی ایلامی شعر می‌سراید بیشتر اشعارش در قالب مثنوی و مضمون اشعارش عشق و عرفان وصف و مسائل اجتماعی و … است..دکتر خالصی اکنون در تهران به شغل وکالت می پردازد.شعر خالصی روان، ساده و دارای آهنگ و موسیقی خاص است.

از اشعار فارسی وی چهار مجموعه به نام های ‌‏۱- یاس زرد نگاه ۲- ترانه‌های کوتاه زمینی ۳- بازوان برهنه ی باران ۳- ذهن آبی نیلوفر ‏توسط نشر ثالث در گروه شعر معاصر چاپ و منتشر گردیده و چند مجموعه ی دیگرآماده‌ی ‏چاپ دارد.‏

نخستین مجموعه‌ی شعر این شاعر تحت عنوان(در آستانه‌ی باور) که حاوی شعرهای سنتی‏، نیمایی وسپید بود در سال ۱۳۵۶ به علت داشتن محتوای اجتماعی ضد رژیم حاکم وقت در برخی از اشعار آن مجموعه، ‏ممنوع‌الانتشار اعلام گردید.

اشعار کردی وی به گویش ایلامی از سال ۱۳۷۰ در ماهنامه‌ی (ئاوینه) ،هفته‌نامه‌ی پیک ‏ایلام و سپس در مطبوعات کشوری بااستقبال مخاطبان مواجه گردید و در صدا و سیما ی ایلام نیز خوانده شده است.‏

ایرج خالصی، وکیل پایه‌ی یک دادگستری، دکترای حقوق جزا و جرم‌شناسی، و دارای مدرک فوق تخصص درحقوق تطبیقی بین‌المللی است.

این شاعر دارای چند مجموعه شعر به گویش ایلامی است. از آن جمله :‏

 

‏۱- شه له م (۳۰۰۰ بیت)‏

‏۲- شاهین و دال ،گورگ و گه مال(۴۰۰ بیت )‏

‏۳- بومباران(۳۰۰ بیت)‏

‏۴- گوله‌جار(مجموعه‌ی شعرهای سنتی و سپید)‏

‏۵- دویه تله ژن(منظومه)‏

‏۶- خاو و خیال (منظومه

دراینجا یک مثنوی ناب از سروده‌های سال‌های دور وی را با هم می‌خوانیم:

 

⭕️ ایل من ایلام

 

درحصارِشهر اگر زندانی‌ام

ازتبارِ ایل‌ام و ایلخانی‌ام

 

ایلِ من ایلِ عبور ازدشت وکوه

ایلِ من ایلِ غرور است و شکوه

 

ایل من ایل چمن زارانِ دور

ایل مردان وزنانِ پُر غرور

 

ایل چادرهای درفصلِ بهار

مست ازعطرِنسیم وکشت زار

 

عاشقانِ کوه و دشت و کشت و کار

عاشقِ چادر زدن در مَرغزار

 

عاشقانِ پیرهن از برگِ گُل

عاشقانِ بانگِ سُرنا و دُهُل

 

ایل رقص دست ها در دستِ هم

ایل از ‌ عشقِ خدائی مستِ هم

 

جان فدایانِ وطن، هنگامِ جنگ

عاشقانِ شیهه‌ی اسب وتفنگ

 

چکمه پوشانِ تفنگ بر دوش‌ها

شربت سرخِ شهادت نوش‌ها

 

ایل تیراندازیِ بر پشتِ اسب

ایل قیقاج بازیِ بر پشت اسب

 

ایل من ایلِ سوارانِ دلیر

ایلِ مردانِ تکاور، ایلِ شیر

ایلِ زن هایِ دلاور مثلِ مَرد

شَرزه شیرانِ به هنگامِ نَبَرد

 

مَشک بَر دوشانِ هوره در گلو

بویِ گُل‌های بهاری عطر و بو

٭٭٭٭

ای خوشا”مانِشت”وبرفاب وچَویر

“هیزه هایِ روغن ناب و “چَویر”

 

ای خوشا فصلِ بهاران، در”شَلَم”

با رفیقان پایکوبان بر”شَلَم”

 

درّه ی “ویژ دَروَن”وآوایِ باد

نغمه هایِ خوش نوای نایِ باد

 

ای خوشا آهنگِ”جِفتان” و “بِلور”

گاه در”ما هور”و گاهی نیز”شور”

 

ای خوشا طعمِ”هَلانه” در دهان

تاب خوردن تویِ تابِ”هَرّه زان”

 

خاطراتِ کودکی ، هَمزادِ من

خاطراتم جملگی در یادِ من

٭٭٭٭

ای”قِلا قیرانتان مُشتِ زمین

بَر شُده تا آسمانِ هفتمین

 

شُد “قِلاقیران” نگهبانِ شما

جانِ من پیوند با جانِ شما

 

از”سَراو” تا به”قوناخاو” خوشگوار

درتمامِ سال،چون فصلِ بهار

 

همرهِ”بی بی” گوارا بادِتان

یادِ من باشد همیشه یادتان

٭٭٭٭

ای زُلالانِ”کِیَه نی کَو” نوشِتان

زَمزَم”سَر تاف” نوشِ گوشِتان

 

ای گوارای شما”سَرتافِتان”

در”چِگا کَریَه”بُریده نافِتان

 

“ناقه” درمان می کُند دردِ همه

جانِ تَبدار و رُخِ زردِ همه

 

ای”نیا گارا”یِتان، “آژینِ”تان

پُشتِ “مانِشت”و “قلارَنگ”زینِتان

 

دوستدارِ”تِک تِکَه مِچکی٘”مَن اَم

بی قرارِ”تِک تِکَه مِچکی” مَن اَم

٭٭٭٭

ای “دَوار”انِ سِیَه مَأوایِتان

تویِ سینه، رویِ چشمم جایِتان

 

ای شُمایان مَرگِتان، بر پُشتِ زین

گورِتان، مانِشت و اَوجِ”وَرزَرین”

 

ای همه شادی و شورَم از شما

با شُمایم گر چه، دورَم از شما

 

در حصارِ شهر،اگر، زندانی اَم

ازتَبارِ ایل اَم و ایلخانی اَم

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *