تِه اون جابِدا بِرمِهٔ بی‌چِمِر بیئی (فولک مازنی)

 

تِه اون جابِدا بِرمِهٔ بی‌چِمِر بیئی (فولک مازنی)

تو همان گریه بی صدای فرو خفته بودی

 

● مهران‌نیوز- غلامرضا علیزاده/پژوهشگر

خبر کوتاه بود؛ دختر ۱۲ ساله روستایی هلیلان (ایلامی) بخاطر فقر مالی شدید خودکشی کرد. آنچه که این مرگ را جانفرساتر می کند، بازنمایی این نکته است که او لباس هایی کهنه و مندرس داشته، که قابلیت پوشیدن نداشته اند، از این رو پیش از آن که دست به انتحار جان خویش بزند، لباس هایش را سر به نیست می کند تا مبادا بعد از مرگ اش، دوستان اش نظاره گر زیستن پلشت اش باشند. او بی آنکه بداند و فرصت کند که بخواند، ترجمان این سخن “بودا” بود که : 《آدم‌های گناهکار، به مرگ محکوم نمی‌شوند؛ به زندگی محکوم می‌شوند!》

مرگی این چنین بی تردید، کرانمندی جهان را سببی برای تقبیح است. ملالت این ضایعه، بس کشنده و ژرف است. وقتی روان و روح آدمی بهانه ای برای زیستن در این دنیای عفن نداشته باشد، آرزوی مرگ می کند. و نهایت ملال، او را تا سر حد مرگ سوق می دهد. (Bored to death)

“هایدگر” معتقد است؛《ملال از عمق بر می خیزد》 پس چنین ملالی باید ژرف و عمیق باشد. عموما هایدگر بر اساس عادت مالوف، مایل است هر آنچه که پست و شیطانی تلقی می کند، بعنوان چیزی والا و جلوه ای از هستی بازنویسی کند.

از این رو، از دیدگاه هایدگر، انسان موجودی ست که به وجود خود اهمیت می دهد. به معنای بسیط آن ؛ “دازاین” موجودی است که به لحاظِ وجودی با این واقعیت متمایز می‌گردد که به وجودِ خود توجه نشان می‌دهد.»

از منظر هایدگر انسان ها در حالی به جهان پرت می گردند که حامل علامت سوال هایی چند هستند.

با این مقدمه ی گذرا؛ اکنون راحت تر می توان خودکشی برخی جوانان و دانشجویان نخبه را که در طول زندگی مان دیده یا شنیده ایم، فهم کرد.

نگارنده، که از چند هفته پیش تیتر این یادداشت را برای روزهایی این چنین با اقتباسی از یک قطعه فولک تبری (نواجش؛ اثر زنده یاد ابوالحسن خوشرو) آماده کرده بود، گمان نمیکرد که گریه های فروخفته را برای چنین اتفاق تراژیکی باز گشاید!

تاریخ بازشناسی ملال بما می گوید؛ که ملال همواره با انسان همراه بوده است. #کی_یر_که_گور میگوید؛ “خدایان ملول بودند، و انسان را آفریدند. و آدم که از تنهایی ملول بود، لاجرم برای آرامش او حوا خلق شد.”

در تفاسیر عرفانی ما، ابلیس نیز که از همنشینی با نفس فرشتگان ملول گشته بود، تمرد پیشه کرد تا از آن دفرمگی و عبادت های کلیشه ای بیرون آید و چون از پروتکل خداوند خارج شد، برای همیشه مغضوب آستان او شد. چنین است که حافظ می فرماید:

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان

قیل و مقال عالمی، می کشم از برای تو

اما برای ما آدمیان، ویژگی ملال این است که؛ منظره ای از هستی را در برابر دیدگان ما به تصویر می کشد و جایگاه بسیار بی اهمیت ما را در این تصویر عظیم، به ما می فهماند. به تعبیر بودرسکی : “ملال به زبان امروز سخن می گوید.”

در یادداشت: #تهران_دهشتناک_ترین_اقامتگاه_جهان که در کانال تحلیل_و_رصد منعکس شد؛ به طبقه ای اشاره کردم، به نام پرسه_زن! و در توصیف چنین فنومن اجتماعی توضیح داده شد؛ #پرسه_زن کسی است که شهر را می بیند، اما جزیی از آن نمی شود. به بیان بهتر؛ نمی تواند که بشود. بدین ترتیب ، شاهد ملال او خواهیم بود.

خودکشی رقت انگیز دختر ۱۲ ساله ایلامی، هشداری به همه ماست و یادآوری این نکته؛ که زنگ ها برای که بصدا درآمده اند؟!

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *