………………………….
● اختصاصی مهراننیوز
بهروز سپیدنامه (عضو هیئت علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه ایلام)
مردمان عهد باستان اعتقاد داشتند که جهان از جهار عنصر آب، باد، خاک و آتش آفریده شده است. انسان نیز ترکیبی از چهار عنصر (آخشیج) دم، صفرا، سودا و بلغم است. حالت تعادل؛ زمانی ایجاد می شود که هر عنصر در جهان بزرگ (طبیعت) و جهان کوچک (انسان) به مقدار لازم وجود داشته و فعالیت نماید. در وجود انسان، وقتی یکی از این عناصر چهارگانه بر بقیه تفوق و پیشی بگیرد، شاهد نوعی ناترازمندی خواهیم شد. مثلاً اگر سودا غلبه کند، میگویند فرد «سودایی» شده است.
فرد سودایی فردی است بی حوصله، دلزده، ناتوان از لذت بردن، ناامید، بی حال و خسته، گوشه گیر، و دارای بیماریهای جسمی نظیر درد معده و کهیر می باشد. در ادبیات فارسی، سودایی شدن را معادل عاشق شدن قرار داده اند زیرا غلیان سودا باعث زوال عقل و خردورزی می گردد.
جهان هستی – اعم از طبیعت و انسان – مبتنی بر نوعی «نظام خویشکاری» است که عامل ترازمندی و تعادل است. لذا هرگونه خلل در نظام خویشکاری به ناترازمندی هایی انجامیده که در بیماری ها و بحران ها خود را نشان داده است.
اندیشه «نظام خویشکاری» را می توان در «مکتب کارکردگرایی» (functionalism) بازجست. به طور کلی، این مکتب اعتقاد دارد که جامعه از خُرده نظام های مختلفی تشکیل شده است (پارسونز به چهار خرده نظام اقتصاد، سیاست، اجتماع و فرهنگ اعتقاد داشت) که دارای نظمی اندام واره اند. لذا هر کدام از این خرده نظامها اگر کارکرد خود را به خوبی ایفا نمایند شاهد تحقق نظم و همنوایی در جامعه خواهیم بود و هر امری که این ترازمندی را به هم بریزد به عنوان «دش / دژ کارکرد» (dis function) به شمار می رود.
سالهاست که شاهد بروز دژ کارکردی و اختلال در نظام زیستی انسان و جهانیم. اختلالی که بر مناسبات اجتماعی نیز تأثیر نامطلوبی گذاشته است. انسانها، نظام خویشکاری را به هم ریختهاند . عادات غذایی نامطلوب نظیر عادات غذایی چینی ها که آنان را به خوردن هر جنبده ای در زمین و دریا و آسمان فراخوانده است نمونهای از فاصله گرفتن انسان از ذات طبیعی و حرکت به سمت بهیمه شدن است.
تخریب طبیعت در سطح وسیع آن، نمونه ی بارز دیگری است که ترازمندی را مختل و سبب پدید آمدن انواع بحران های زیست محیطی و اجتماعی گشته است. به عبارتی دیگر، این بحران ها، ترجمان اعتراض طبیعت به عملکرد ماست:
چو بد کردی مباش ایمن ز آفات
که واجب شد طبیعت را مکافات
کرونا نیز ترجمه بلیغی از اعتراض طبیعت است و آمده است تا ما را به بازگشت به ترازمندی و نظام خویشکاری فراخواند. کرونا ما را تخته بند خانه ها کرد تا طبیعت نفسی تازه کند. درختان قد بکشند، ماهی ها در آب ها آزادانه شنا کنند، آسمان گله های ابرش را هی کند و آبی هایش را به نمایش بگذارد و پرندگان بی هیچ هراسی در دشت ها پر بزنند و …
در شرایط قرنطینۀ خانگی شاهد پیام های بهداشتی فراوانی هستیم که مثلاً نباید فلان غذا را با فلان غذا همزمان خورد یا این که چگونه باید با یکدیگر تعاملات اجتماعی محبت آمیز و انسجام بخش داشت. و قس علی هذا. تمامی این پیام ها، دعوت به ترازمندی فراموش شده است. دعوت به نظمی اندامواره.
کرونا نه تنها عادات، که باورهای ما را نیز به ترازمندی فراخواند و هرگونه افراط و افراطیگری را در عرصههای مختلف دینی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مردود اعلام کرد زیرا چنین باورهایی مخالف نظام خویشکاریاند. نظام خویشکاری مبتنی بر تعامل است و «هرآنچه که سخت و استوار است دود میشود و به هوا میرود».
کرونا ما را به محاکات با خویش و جهان فراخواند. نگاهمان را به آسمان و زمین دوخت. جهان وطنی را به ما گوشزد کرد و مرزبندی های ایدئولوژیک، قومی، نژادی و چارچوب هایی که ما را از هم جدا می کردند را فرو ریخت. کرونا آمد تا بنای زوال یافتهی اخلاق را ترمیم کند و ما را به «بازگشت به خویشتن» دعوت کند. خویشتنی که در روزمرهگیها و روزمرگیها، آن را فراموش کرده ایم. کرونا به ما چوب بلندی داد تا بر ریسمان زندگی بتوانیم تعادل خود را حفظ کنیم .