برای شاعر گل‌های مریم؛

سُراغ «هفت‌چشمه‌»ی «اشک وعشق» را از فنوباربیتال بگیرید!

-6041711481922981726_120

……………………..

✍خداداد ابراهیمی

محمدرضا رستم‌پور را می شناسم از سال‌های دور، از دهه‌ی شصت، وقتی شَستم خبردار شده بود که این نوجوان ساده‌ی صمیمی خوش قلب، شاعر آینه‌های فردا می شود و شد. اما چه می دانستم، غبارغم بر آینه دلش خواهد نشست که هی باید این غم را بزداید اما مدام درتزاید بود.

چه می دانستم گل مریم ۲۲ ساله‌اش، ناگهان، تشنج را زلزله وار، ترجمه می‌کند و خانه و خانواده را به لرزه در می‌آورد.

رستم‌پور اما در برابر هجوم اندوهی که سال‌ها، بر زندگی‌اش می وزید، بادبان شد و استوار آنگونه که هم باغ، هم باغبان و هم گل‌‌های”مریم‌‌”، تعظیمش کردند که مرحبا پدر!

جانمی پدر!

عشقمی شاعر!

و او مهربان و صبور، افسانه‌های اساطیری و قصه‌های شکیبایی را برای مریم‌ش واگویه می کرد و مریم، دوشا دوش پدر، رنج و درد را و اندوه را به زانو در آورد.بیماری‌ست دیگر کاریش هم نمی توان کرد گاهی حتی “فنوباربیتال” هم در برابرش، کم می آورد. اما محمدرضا، کم نیاورد، دوام آورد، پیام، آورد که دختران بابایی‌اند و پدران، کول‌بران رنج‌اند و یارانی وفادار، پدران، پیام‌آوران عشق‌های جاودانه‌اند.پدران گاهی در اندوه گل مریم، آنگونه اشک می ریزند که چشمانشان، هفت چشمه می‌شود‌.

بروید بیمارستان فلسفه‌ی این عشق اهورایی را از اتاق بستری، از اتاق پرستاران، از مطب پزشکان، از بخش آی سی یو، بپرسید‌. بروید سُراغ”هفت‌چشمه‌”ی” اشک وعشق” را از فنوباربیتال بگیرید!

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *