……………………….
✍دکتر علی فیضاللهی
بسیاری از جامعهشناسان جدید معتقدند که مشکل مرحلۀ کلاسیک جامعۀ مدرن، «ثروت و نحوه توزیع آن» بود ولی معضل اصلی مدرنیتۀ جدید «پیشگیری از خطر، به حداقل رساندن و هدایت» آن است و بهترین صفت آن «جامعۀ پرخطر» است. چنانکه اولریش بک در کتاب جامعۀ خطر؛ بر آن بود که خطرات امروزین، مثل گذشته از نوع بلایای طبیعی نیستند بلکه خطراتی دستساخته، حاصل فرآیندهای اجتماعی و فناوریاند، خصلتی پنهان و نامریی دارند، به شکلی نابرابر توزیع شده و ناتوانی نهادی در مدیریت آنها هویداست.
استدلال زیگمونت باومن در مورد مدرنیته جدید بر «سیال بودن، انتشاری بودن و محاسبهناپذیری» خطرات و ریسکهای زندگی اجتماعی متمرکز بود. چنانچه نهادها و هنجارها نیز با این سیالیت دست به گریبانند به نحوی که انسان گاهی مجبور است که به صورت فردی با این ریسکها دست و پنجه نرم کند.
میشل فوکو در کتابهای «باید از جامعه دفاع کرد» و «تولد زیست سیاست» با طرح مفهوم زیست سیاست و قدرت زیستی، تأکید داشت که دولت به جای اعمال قدرت بر بدنهای فردی بر کل جمعیت اعمال قدرت میکند. در واقع او با مفهوم بیوپلیتیک، نقش دولت مدرن در کنترل و نظارت نهادی بر مدیریت و بهینهسازی زندگی شهروندان را گوشزد میکند.
آشیل امبمبه متفکر کامرونی با مفهوم نکروپلیتیک وضعیتی را توصیف میکند که در آن به جای مدیریت زندگی با نوعی از شکست نهادی و غفلت از زیست سیاست(بیوپلیتیک) مواجه میشویم که حاصل آن خشونتی پنهان علیه سلامت عمومی جامعه است. بهای این غفلت یا چشمپوشی عامدانه، رهاساختن جمعیت است به عبارتی قربانیان این غفلت یا نادیدهانگاری معمولاً گروههای حاشیهایاند. برونو لاتور هم در نظریه کنشگر- شبکه مدعی بود که واقعیت اجتماعی صرفاً متشکل از انسانها نیست بلکه متشکل از شبکههای ناهمگنی از انسانها و غیرانسانها به عنوان کنشگران است.
کشتارگاه صنعتی دام استان ایلام یکی از مدرنترین کشتارگاههای کشور است که در طول یک دهه گذشته به بهانه خصوصیسازی و برونسپاری قربانی تصمیمگیریهای نادرست مدیران عالی استان در چند دوره اخیر شده است. فقدان کشتارگاه صنعتی که زیر نظر مراجع بهداشتی متولی سلامت عمومی و غذایی جامعه عمل کند، گشودن دروازههای شر و بیماری به زندگی شهروندان است. زیرا یکی از مهمترین تکالیف دولت این است که با استفاده از ظرفیتهای علمی و فنی سازمان دامپزشکی استانداردهای بهداشت غذایی شهروندان را تأمین نماید. در فقدان کشتارگاه رسمی و استاندارد و در غیاب نظارت پیشاذبح دام توسط دامپزشک عملاً کنترل بیماری، بهداشت فرآوردههای گوشتی و استاندارد ذبح به محاق خواهند رفت و از همینجاست که این غفلت ساختاری و ناتوانی نهادی جابه جایی بیوپلیتیک با نکروپلیتیک را به ذهن متبادر میسازد. به جای سیاست زندگی، بیماری و مرگ ارمغان آن خواهد بود. کشتارگاه صنعتی را نمیتوان یک واحد تولیدی صرفاً اقتصادی تلقی کرد بلکه یک ابزار قانونی و نهادی برای بهینهسازی سلامت عمومی، تأمین امنیت غذایی و حفظ سطح رفاه ذهنی و عینی شهروندان و نهادی حاکمیتی برای مدیریت زیست جمعی است. رواج غیرقابل کنترل و فاقد نظارت شیوۀ کنونی کشتار غیرمجاز و غیربهداشتی دام در مراکز غیربهداشتی، در معابر و در کنار جداول خیابانها و حمل غیربهداشتی این فرآورده دامی در سطح شهر زیبندۀ مرکز استان نیست. از سویی دیگر خطر چنین وضعیتی این است که از میان عوامل بیماری زای شناخته شده بیش از پنجاه درصد آنها بین انسان و دام مشترک بوده و برخی از آنها صرفا با معاینه دام قبل از کشتار و برخی دیگر نیز فقط از طریق خونگیری و انجام تست توسط کارشناسان دامپزشکی قابل شناسایی هستند. لذا لازم است دولت برای حفظ سلامتی مردم با تقبل هزینه های مربوطه نسبت به فعال سازی کشتارگاه صنعتی ایلام و تکمیل چرخه صنعت دامپروری اقدام نماید.
بطور کلی نبود کشتارگاه صنعتی دام، از دیدگاهی فوکویی، نشانگر شکست «زیست سیاست» و از منظر باومن «فردیسازی ترس و مخدوش ساختن امنیت هستیشناختی» شهروندان و به گفتۀ برونو لاتور «از هم گسیختن شبکه تولید و توزیع بهداشتی فرآورده ها و آزاد ساختن کنشگران غیرانسانی بیماریزا» است.