داستانک

🔹ترامپ، عروسی در نیمروز و فال قهوه

photo_2026-10-22_14-08-54

داستانک؛
🔹ترامپ، عروسی در نیمروز و فال قهوه

✍️خداداد ابراهیمی

در نیمروزی که آسمانش نیمه ابری‌ست، پشت ترافیک کسالت بار خیابان، توقف کرده‌ای و از رادیوی ماشین، خبرهای برزخی جنگ را می شنوی که؛
“ترامپ بازهم با “کُلنگ” ، “کوه” و دریا و آسمان را  تهدید کرده ”

بی‌خیال حرف‌های مشوش و تکراری ترامپ، نگاهت را به آن سوی خیابان می اندازی؛
گروهی از جوانان را می‌بینی که شتابان از ازدحام خیابان می‌گذرند تا به کافه‌‌ای در آن نزدیکی برسند و در بلاتکلیفی فردای نیامده، اوقات بیکاری خود را سپری کنند و شاید هم برای شغل و همسری که ندارند، فال قهوه بگیرند.
در ذهنت برای آنها ژست ژورنالیستی و مطالبه‌گری می‌‌گیری و مثلاً سوال و سیاست می‌بافی که؛
“چرا جوانای بی‌کار ما از نفت، نفعی ندارن؟
آن همه وعده‌‌ی نماینده‌ها کو، کجاس؟”

ناگهان صدای بوق و شادی سرنشینان ماشین‌ها بلند می‌شود و صدای خَش‌دار عابری که شادمانه می‌گوید؛
“دارن عروس می‌برن، مبارک‌باشه!”

باخود می‌گویی؛
” تا باشه از این شادی‌ها…!”

گویی اینکه عروس و داماد از مسولان ناامید شده‌اند و عطای وام ازدواج بانک‌ها را به لقایشان بخشیده‌اند.خود آن‌ها آستین‌ها را بالا زده و فکربکری کرده بودند؛
اینکه در این روزهای جنگ و گرانی، می‌توان شادی را ارزان‌تر از همیشه به خانه‌ ببرند. اینکه قانع باشند، عروسی را سبک و ساده برگزار کنند. بدون تشریفات و گُل آرایی، ساده وصمیمی. مراسمی که ابرهای سفید آسمان، برف شاد‌‌ی‌شان هدیه دهد و مردم شهر، ترافیک سنگین خیابان را به کاروان شادی تبدیل کنند و پشت سر آن‌ها بوق بزنند و هلهله،سَر دهند  و “زندگی پر امید ” را به عروس و دامادِ سوار بر “موتور سیکلتِ” تزئین شده نوید دهند. بی خیال این روزهای برزخی و بی‌اعتنا به ترامپ روان‌پریش که جهان را به “بمب و مرگ” تهدید می‌کند‌!

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *