محمد طهماسبی پور فعال رسانه نوشت:
بسیاری از نظریهپردازان علوم سیاسی بینالملل به عنوان واقعگرایان شناخته میشوند. بنا به اعتقاد آنان، قواعد بینالملل، سازمانهای بینالمللی و حقوق بینالمللی به عنوان روبنا و ابزاری در دسترس صاحبان قدرت است و آنچه صحنه بینالملل را میسازد، نه قوانین و قواعد، بلکه قدرت و توانایی اعمال آن است. سازمانهایی مانند بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، عملاً ابزار استیلای جهان شمال بر کشورهای جنوب شدهاند.
ایالات متحده و جهان غرب با استفاده از ابزارهای پرداخت بینالمللی مانند سوئیفت به تحریم کشورهای مخالف میپردازند. روسیه و ایران این واقعیت را به خوبی لمس کردهاند. معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (انپیتی) نیز به جای خلع سلاح رژیمهای خطرناک، به ممانعت از دستیابی کشورهای صلحدوستی مانند ایران به انرژی پاک هستهای میپردازد.
در جریان تجارت جهانی، تا جایی که منافع قدرتهای بزرگ تأمین شود، از تجارت آزاد حمایت میشود، اما هر زمان منافعشان اقتضا نکند، تحریم و ممنوعیت در دستور کار قرار میگیرد. همواره کشورهای ضعیف به تولید مواد خام و انرژیبر روی آورده و از رابطه مبادله بدتری برخوردار میشوند.
اما امروز، به یمن جنگ تحمیلی، بعثت عمومی ملت ایران و هدایت داهیانه رهبر معظم انقلاب، به اهمیت راهبردی تنگه هرمز و خلیج فارس پی بردهایم. تنگه هرمز با تأثیر شگرف بر بازارهای جهانی به ویژه بازار انرژی، اولاً به عنوان عامل بازدارنده از اقدامات خصمانه آمریکا و رژیم صهیونی عمل میکند، ثانیاً ابزار قدرتی برای ایران در آینده خواهد بود و ثالثاً منبع درآمد مستقلی برای کشور محسوب میشود.
اما آنچه باید مورد توجه قانونگذاران باشد این است که به این ابزار قدرت نباید تنها به عنوان وسیله درآمدزایی نگریست، بلکه میتواند وسیلهای برای اعمال نظرات و احقاق حقوق ملت باشد. اولین و بدیهیترین حق ملت ایران، رفع تحریمهای ظالمانه است.
در دستور کار جدید مدیریت تنگه، میتوان قانونی وضع کرد که عبور از تنگه هرمز منوط به رفع تحریم از سوی شرکتها و کشورهای مختلف باشد. در این صورت، کشورهای وابسته به این آبراه اقتصادی، با محاسبه سود و زیان، حاضر به شکستن سد تحریم خواهند شد. تنگه هرمز علاوه بر تمام منافع دیگر، میتواند به عنوان «تنگه تحریمشکن» نیز عمل کند.