………………………..
باران هنگامه گرفته است
بادبرفی سرد،وزیدن گرفته…
مردم را از تاریکی، هراسی نیست
پشتگرمی و دلگرمی اما هست.
سکوت شب دیرگاهیست شکسته،
و فریادها یکصداست…؛
جان من ایران، عشق من ایران!
تو نباشی و من باشم؟! هرگز،هیهات!
اینجا در التهاب جنگ رمضان، در پرواز جغدهای شوم، اینجا در مرز غربی ایران، اینجا ایلام،درهجوم تاریکیها،چراغی در دلهای مردم روشن است اینجا،رودی از نور،جاریست، اینجا فریادها، یکصداست…؛
جان من ایران، عشق من ایران!
تو نباشی و من باشم؟!، هرگز،هیهات!