…………………..
این اواخر در ایلام، همراه همسرش مهمان ما بود و از مرز مهران عازم کربلا، چه سعادتی یک آزاده، یک مسافر کربلا، مهمان ما شده بود. ماشینش را در پارکینک مجتمع ما پارک کرد از ارشادایلام جایی برای بیتوته درخواست نکرده بود نمیخواست مدیون بیت المال باشد.
تا پاسی از شب به خاطره گویی مشغول شدیم.
گپ وگفتی دوستانه و یادکردی از گذشته. از دوران اسارتش پرسیدم از رنجها و دردهایی که تحمل کرده بود، از لحضههای دهشتناکی که روح و جانش را آزرده بود اما عاشقانه صبوری کرده بود. در لابلای کلمات زخمیاش، بهسرعت از خاطرات تلخ، عبور میکرد و شکنجهها روحی و جسمی اسارت را نگفته میگذاشت اما من صدای تازیانهها، صدای باتوم بعثیهای زندانبان را از نگاهش، به فراست می شنیدم. سراغ روزنامهنگار خوزستانی امید حلالی را از من گرفت. احوال اهالی رسانه ایلام و سایر دوستان مشترکمان…، خاطرات سفر به بغداد داغ را با هم مرور کردیم که در آن سفر هیئت رسانهای ایران به عراق، چقدر خوش مَشرب و خوش مرام بود.با برنامهریزی عالی و شکیبایی، دیدارها با مقامات سیاسی و اتحادیه رسانههای عراق را مدیریت میکرد. صبحها علی الطلوع، قبل از همه در لابی هتل “المنصور” بغداد منتظر همسفران بود تا برنامههای سفر را اجرایی کند از “منطقه الخضراء” تا دیدار با رسانهها و دولتمردان عراقی و در همه آن دیدارها، روایت ایران در رسانههای خارجی را موثر و کارشناسانه تحلیل میکرد.او که در جلسات و گعدههای دوستانه، باعشق به ایران، رویدادهای جنگ تحمیلی را شرح و بسط میداد.ایمان دارم که در جنگ رمضان هم مهیای ایستادگی و دفاع از وطن بود.او که آهسته و بردبار از غبار اسارت گذشته بود. دریغ که خبر کوچ ابدیش رسید، خبر پّتک بود در آئینه؛
رزمندهی جانباز و شیرمرد آزاده ، علیرضا شیروی آسمانی شد. یاد و نامش جاودانه باد!
خداداد ابراهیمی/ رئیس اسبق خانه مطبوعات کشور