……………….
پل پیلار در ریسپانسیبل استیتکرفت نوشت:
ایالات متحده پس از پایان جنگ ناچار خواهد بود با این آشفتگی امنیتی منطقهای روبرو شود. فرقی نمیکند ترامپ در نهایت کدامیک از اهداف متعدد و متغیر جنگیاش را مبنای ادعای پیروزی قرار دهد، ملت ۹۰ میلیونی که با نام ایران شناخته میشود، از بین نخواهد رفت.
دولت آینده تهران هر شکلی که داشته باشد، وقتی این ملت تا نهایتِ توان تحت فشار قرار گیرد، میتواند با حرکاتی تلافیجویانه مانند بستن تنگه هرمز واکنش نشان دهد و چنین نیز خواهد کرد.
ایالات متحده برای جلوگیری از بدتر شدن این آشفتگی، باید به دیپلماسی سازنده با ایران بازگردد. احیای چیزی شبیه به توافق سال ۲۰۱۵ که برنامه هستهای ایران را به شدت محدود میکرد، بهبود بزرگی در امنیت منطقه نسبت به مخمصه فعلی خواهد بود.
یک اشتباه بزرگ این خواهد بود که دوباره به تکیه بر ائتلاف آمریکا-اسرائیل-اعراب بر پایه «پیمانهای ابراهیم» بازگردیم. این رویکرد نه تنها بهبودی در امنیت خلیج فارس ایجاد نکرد، بلکه خطوط درگیری را تیزتر کرد؛ چرا که اسرائیل آن را مبنایی برای یک اتحاد نظامی میبیند که برای همیشه با ایران دشمن است.
این جنگ هرگونه شانس باقیمانده برای «چرخش استراتژیک» آمریکا از خاورمیانه به سمت تمرکز بر مسائل امنیتی شرق آسیا یا نیمکره غربی را از بین برده است.
ایالات متحده برای آیندهای قابل پیشبینی در مردابی در منطقه خلیج فارس گرفتار شده است که به اندازه هر بحرانی در دهه ۱۹۷۰ بد است و این مرداب تا حد زیادی ساخته دست خودش است.
تمام اینها علاوه بر این است که جنگ، شریکِ متجاوزِ این دولت، یعنی دولت اسرائیل به رهبری بنیامین نتانیاهو را جسورتر کرده است؛ چرا که جنگی را که او و شخص نتانیاهو مدتها تشنهاش بودند، به آنها بخشید.
با این جسارت، میتوان انتظار داشت که اسرائیل به حملات دورهای موسوم به «کوتاه کردن چمن» در خلیج فارس ادامه دهد؛ نه برای بهبود امنیت بینالمللی، بلکه برای دیکته کردن این پیام اسرائیلی که ایران برای همیشه بزرگترین تهدید برای همه در منطقه است.