……………………………..
✍️فرج براری / روزنامه نگار
کامیون مثل یک سوسکی بزرگ، کنار جاده به پشت افتاده بود و چرخهایش در هوا تکان میخورد. خون رانندهی زخمی روی شیشههای خُرد شده دیده میشد. اتومبیلهای رهگذر درحاشیه جاده پارک میکردند و هرکس، با کیسه یا هرچیزی که داخل ماشینش داشت بهطرف بارهای ریخته شده هجوم میبرد…
این تنها یکی از صحنههایی است که ممکن است شاهد آن باشید، آیا ما زرنگ هستیم؟ یا در تلاشی ناامیدانه برای ادامه دادن به بحران اقتصادی دست و پا میزنیم؟ آیا برداشتن چیزی آنهم از کامیونی واژگون شده به بقای زندگی ما کمک میکند.؟!
ما عادت کردهایم بهطرف همه چیز هجوم ببریم، خواه صفوف نذری باشد یا کامیونی واژگون شده، مهم این است بهیاد بیاوریم؛ فرهنگ ناپسند مُفت بودن و کوفت بودن را…
ما مترصد گرانی کالایی میمانیم، بعد به مغازهها و فروشگاهها یورش میبریم. خوشحال و شادان شانهها را بالا میاندازیم و نایلون بهدست چنان از پلهها پایین میآییم، گویی قاره آمریکا را کشف کردهایم. انبار خانههایمان را پُر میکنیم چون معتقدیم فقط ما باید زنده بمانیم.
با کوچکترین زمزمهی جنگ یا گرانی سوخت، به سمت پمپ بنزینها، چهار نعل می تازیم؛ چون فکر میکنیم برنده هستیم، غافل از این که رفتار ما خارج شدن از چرخهی بی پایان گرانی و تورم نیست، بلکه تاییدی بر تداوم این وضعیت است، همان چیزیست که این وضعیت را تثبیت میکند و به مسئولان این اقتصاد بیمار میفهماند که نه تنها قربانی بلکه شریک فاجعه هستیم. به آنها نشان میدهیم؛ هر مقدار که خواستند فشار بیآورند ما خود را با آن «تطبیق» میدهیم.
این وفق پذیری به ما کمک میکند که همیشه با شیوههای استفاده دولت از جیب خود، کنار بیاییم. حالا به یک نمونه از پذیرش بیثباتی اقتصادی و اجحاف دولت در حق مردم که نه سازمان صمت، نه تعزیرات حکومتی، نه جهاد کشاورزی و نه حتی استاندار پاسخی برای آن نخواهد داشت، دقت کنید؛
دولت برنج هفتصد هزارتومانی را از احتکارکننده کشف و ضبط میکند، بعد از طریق اطلاعیه در رسانهها مردم را به صف توزیع میکشاند، از طرفی جریمه کاسب طمعه کار را به جیب میزند، از طرفی برنج هفتصد هزارتومانی را با عنوان تنظیم بازار به بهای یک میلیون و دویست و سی هزار تومان به مردم قالب میکند و این چنین است که دولت خدمتگزار از آبی که خودش آن را گلآلود کرده ماهی میگیرد. چه ترفندی بهتر از این میتواند یک شبه قیمت کالایی را دو برابر قیمت واقعی تثبیت کند.؟
جای دیگری که به سرعت در روند عادی سازی تورم به دولت کمک میکند؛ صدا و سیماست. این رسانه به جای اینکه از طریق افکارعمومی دولت ها را مجبور به تغییر سیاستهای مالی کند؛ سعی میکند ما را به وضعیتی که درآن گرفتار آمدهایم، بخنداند. سالهاست شوخی کردن با گرانی و تورم به تکراری ترین سوژه صدا و سیما تبدیل شده است. این رسانه در برنامههای طنز خود میکوشد مردم گرفتار در چنبرهی تورم را به گرانی سرسام آور مرغ و گوشت بخنداند تا این گونه روند پذیرش سیاست افزایش قیمتها را تسهیل کند، گویی وسایل ارتباط جمعی به دلالان و دولتمردان و واسطه گران کمک میکنند تا کالاهای اساسی را از دسترس مردم دور نگه دارند.
در کنار دستهای بیشمار دولت ها که به بهانهی تحریم، جبران کسری بودجه از طریق افزایش بهای کالا، نوسانات ارز و مالیاتهای پنهان در جیب مردم فرو رفته است، ما هم به شیوههای موجه آهسته دست در جیب همنوعان خود می بریم تا این وضعیت اسفبار اقتصادی را تشدید کنیم.
ما از روی آخرین قیمت سایتهای فروش، اجناس قدیمی خود را به دیگران قالب میکنیم. هر روز برچسب قیمت اجناس را به بهانهی گرانی و نایاب شدن کالاها تغییر میدهیم و همچون شعبده بازی ماهر، صدها تُن برنج و روغن را یک شبه غیب «احتکار» میکنیم.
زندگی طولانی در تورم، ما را بسوی عادت دلالی و مّفت بری سوق داده است تا با افزایش قیمت ارز و طلا و پیامد آن بی ارزش شدن پول ملی ذوق زده شویم. درچنین شرایطی است که روز به روز دست دولت در جیب مردم و دست مردم در جیب مردم عمیق تر فرو می رود…