……………………….
✍ دکتر کرم علیرضایی
شوربختانه، آمارهای رسمی نشان میدهد که سرانهی مطالعهی کتابهای غیردرسی در ایران، پایینتر از میانگین جهانی است (حدود۱۰–۱۵ دقیقه در روز) و بخش بزرگی از مطالعهی مردم به شبکههای اجتماعی و رسانههای مجازی منتقل شده است و گرانی کاغذ و کاهش قدرت خرید مردم در اثر تورم افسارگسیخته نیز، خرید کتاب را محدود کرده است.
در راستای عنوان گفتار بالا باید گفت که درست آن، اینگونه است: «بگذاریم ما، کتابها را بخوانیم»؛ اما وقتی میگوییم: «بگذاریم کتابها، ما را بخوانند»، مفهوم وارونه و ژرفتری را تداعی میکند و کتاب در این مفهوم، آینهای است که ما را میبیند و به ما نشان میدهد که کیستیم و چیستیم؟ گاهی کتابها در واقع، ما را میخوانند و قضاوت میکنند: شخصیت ما، اندیشههایمان و حتی ضعفهایمان را آشکار میسازند؛ یعنی رابطه با کتاب، یکسویه نیست، بلکه تعاملی و دوطرفه است.
ما عادت کردهایم که کتاب را ورق بزنیم، واژهها را ببلعیم و گمان کنیم که همهچیز را فهمیدهایم؛ اما حقیقت، این است که کتابها آینهاند؛ آنها نه تنها سخن میگویند، بلکه مینگرند. هر کتاب، چشم پنهانی دارد که از لابهلای سطرهایش به جان ما مینگرد. اگر جرأت کنیم خود را بینقاب در برابرش بگشاییم، کتاب، ما را میخواند: اندیشههای ما را، باورهایمان را، و حتی آنچه را که پنهان کردهایم. کتاب تنها زمانی زنده میشود که ما، بیآنکه بخواهیم در آن پنهان شویم، بگذاریم حقیقتاش، ما را آشکار سازد.
به گفتهی استاد بدیع الزمان فروزانفر:
کتاب است، آیینهی روزگار
که بینی در او، رازها بیشمار
در پایان این تقریظ موجز، گفتار کوتاهی از صادق هدایت در کتاب «بوف کور» آورده میشود که چگونه کتاب بوف کور، ما را میخواند:
«در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره، روح را آهسته و در انزوا میخورند و میتراشند. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشآمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عادت، سعی میکنند، آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز، تلقی کنند؛ زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برای آن پیدا نکرده و تنها راه فرار از آنها، این است که خود را به فراموشی بزنند و با مشغولیات روزمره سرگرم بشوند.»(بوف کور: انتشارات سپهر، ۱۳۵۱، ص ۳)
به امید بازیابی دوبارهٔ والاییِ کتاب و کتابخوانی در گسترهی ایرانِ بزرگ و اهورایی