تحزّب؛ زینت یا ضرورتِ زمانه

-5787212275675499312_120

…………………..

✍ عبدالصاحب ناصری – ایلام

مدت‌های مدیدی است که در عرصه‌های گوناگون زیست اجتماعی به مشق و تأملی مداوم مشغولم؛ با این باور که:

« هوَ أَنشَأَکُم مِنَ الأَرضِ وَاستَعمَرَکُم فیها»

(او شما را از زمین پدید آورد و مأموریتتان را آبادانی آن قرار داد.)

به گمانم این آیه، تکلیفی عام برای تمامی انسان‌هاست. مأموریتی فرازمانی که عمل به آن، در هر سطح و با هر باوری، جلوه‌ای از طاعت و بندگی پروردگار هستی‌بخش است.

زندگی در جهان معاصر اما پیچیدگی‌ها و دشواری‌های خاص خود را دارد. حکومت‌ها، لازمه و الزام گریزناپذیر جوامع و ملت‌ها هستند. با این حال، قدرت میل به مهارناپذیری دارد. از همین رو، دانشمندان علوم اجتماعی و فلاسفه برای تحدید و مرزگذاری قدرت، به تفکیک قوا و تنظیم و تدوین قانون روی آورده‌اند. با وجود این، قدرت همواره وسوسه‌ی قانون‌گریزی دارد و به همین سبب، بشر نهادهایی ناظر همچون حزب را طراحی و بنیان نهاده است.

البته حزب، که مأمور نظارت بر قدرت است، خود نیز از آفات و آسیب‌هایی چون میل به تحصیل و تجمیع قدرت و کاهش پاسخ‌گویی در امان نیست. از این‌رو، جوامع مدرن برای کاستن از این مخاطرات، مسیر ایجاد رقابت حزبی را در پیش گرفته‌اند. در این ساختار چندضلعی متشکل از قدرت، نهادهای ناظر و قوانین موضوعه، ملت‌های بسیاری به تجربه‌های کامیاب دست یافته و تحزب را با آغوشی گشاده پذیرا شده‌اند.

اما پرسش بنیادین این است:

چرا در جامعه‌ی ما چنین انباشت تجربه‌ای شکل نگرفته است؟

چرا در ایران، هم قدرت به دیده‌ی تردید و غضب به فعالیت حزبی می‌نگرد، و هم مردم، به‌ویژه نخبگان، با بی‌میلی و سردی از کنارش می‌گذرند؟

چگونه است همانانی‌‌که تأسیس و تقویت نهادهایی متناسب با نیازهای نوپدید جامعه را تأیید می‌کنند، نسبت به نهادی که می‌تواند و باید بر قدرتِ تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز  که بر خواب و بیداری، سفر و سفره، معیشت و معنویت، و امنیت آنان سایه افکنده، نظارت کند، بی‌اعتنا می‌مانند؟

این بی‌اعتنایی، ما را به جایی رسانده است که امروز شاهد کاریکاتوری از تشکل و تحزب در جامعه‌ی ایرانی هستیم.

از این‌رو، همه‌ی دلسوزان این وطن را به اندیشه و تأمل در این پرسش فرامی‌خوانم که:

آیا تحزب در جامعه‌ی کنونی ما امری زینتی است یا ضرورتی حیاتی برای زیست در جهانی پر از چرا، چالش و چگونگی؟

و اگر بر ضرورت آن باور داریم، باید از خود بپرسیم:

در برابر این وضعیت، چه تکلیفی بر دوش یکایک ماست؟

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *