…………………..
✍خداداد ابراهیمی
وقتی به ژرفای مباحث “تجربهنگاری مدیریت” دکتر حسین انتظامی، غور میکنیم، افزونتر از هر زمانی، به باز شناخت تجربههای نوین مدیران موفق، ترغیب می شویم و بر معلومات و تجربیات مدیریتی در حوزههای اداری، فرهنگی و رسانهای خود میافزائیم چرا که به فراست گفته شده؛
«التَّجْرِبَةُ فَوْقَ الْعِلْمِ.»
انتظامی از معدود مدیران کشور ماست که علاوه بر مدیریت استراتژیک، مدیریتهای پر مخمصهای همچون مدیریت حوزه فرهنگ، هنر و رسانه را طی سالیان متمادی با نیک فرجامی، تجربه کرده است و اینک آن تجربیات ناب را با سخاوت در اختیار مدیران جوان و علاقمندان قرار داده است تا در عصر نوین مدیریت تنفس کنیم که نو را حلاوتی دگر است.
دکتر حسین انتظامی در یادداشتها و یافتههای تجربی خود، برای برخی مدیران ناکارآمد، نامها و نشانههایی ذکر کرده است همان مدیران برنامهگریز و ضد توسعه که به مدیریت سنتی و راکد، خو گرفتهاند و از هرگونه خلاقیت و نوآوری ناتوان هستند؛
“مدیران آمار ساز که معمولا وقتی کم میآورند «گزارشهای پوچ و مهمل» میسازند ضد توسعه و توسعهستیزند. مدیرانی که اسیر تکرارند و ریسک تحولگرایی را نمیپذیرند به دلیل فرصتسوزیهایشان ضد توسعهاند.مدیران “برنامهگریز” و “برنامهستیز” که به اسم حرکت خلاقانه، هر دم خوابنما میشوند و برنامه را به سخره میگیرند و بهپرتگاهمیبرند،توسعهستیزند”
انتظامی ضمن انتقال تجربیات و آموختههای مدیریتی، میکوشد تا با ظرافت و طراوت، آیند مدیریت نوین و تحولگرا را فراچشم مخاطبان، قرار دهد و از این رهگذار، رندانه و هوشمندانه به نقدهایی اثرگذار و راهگشا نیز دست می زند تا به برخی مدیران شوآفباز و تفاهم نامه نویس که در کجراههی مدیریت فلهای و فاقد طرح و برنامه، به بیراهه رفتهاند، تلنگری زده باشد آنگونه که در یادنوشت مجمل” فهم تفاهمنانه” نوشته:
“سالها پیش مدیری داشتیم که عمده کارش عقد تفاهمنامه و سفر و دید و بازدید و خالهبازی بود. تعدادی رسانه و خبرنگار را هم خریده بود و تمثال بیمثالش شده بود آذینبند آن رسانهها. به مدیران ابلاغ شد منبعد عقد تفاهمنامه قبل از موافقت مسئولان بالاتر ممنوع است. ضمنا اعلام شد موافقت مقامات بالاتر هم منوط به داشتن «برنامه جامع اقدام مشترک» به عنوان ضمیمه تفاهمنامه است؛ این ضمیمه یعنی از اول، طرفین بدانند قرار است چه کار کنند و در ازای قدم برداشتن هر یک، دیگری قرار است چه بکند. اصل کار، این بخش است، نه یک متنِ کلیِ الزامنیاور برای عکس گرفتن و لبخند دیپلماتیک زدن و گزارشسازی و بهبه شنیدن از رؤسایی ظاهربینتر از خود. خوب طبیعی است با تغییر زمین بازی، بساط آن همکار جمع شد و کُرک و پرش ریخت؛ چون متاسفانه چنین مدیرانی فقط همین شوآفها را بلدند و کار واقعی بلد نیستند.”