……………………
✍ یونس شکرخواه
اساسا عكاسیكردن روايت است. اما آيا روايت يعني آنچه در برابر ويزور دوربين قرار ميگيرد، كادربندي و مهار میشود؟ آيا روايت يعني فقط ثبت نامها، مكانها و چيزها يا اين كه چيزي بيشتر از اين هم رخ میدهد؟
به گمان من، كادربندی سوژه (شناسایی) با اتكا به شناخت قبلي عکاس صورت ميگيرد و با عبور از کريدور شناختي عكاس، به جهان رسانهای ميرسد و بنابر اين آنچه در نهايت در قاب نگاه مخاطب مینشيند، از جنسی ديگر است و الزاما از جنس دنيای بيرون از رسانه نيست.
به گمانم نوع نزديك شدن ما به هر سوژهاي آغشته به نوع نگاه ما است، ما بر آن سوژه تاثير ميگذاريم و هنگام برداشت از آن، از همان سوژه هم تاثير ميپذيريم و اگر فتوژورناليست آزاد نباشيم، از روزنامه و آژانسی كه برايش كار میكنيم هم تاثير میپذيريم.
آيا براي يك فتوژورناليست كه براي سيپا يا آسوشيتدپرس يا جايي ديگر كار میكند، احداث يك سد در ايران میتواند عكسی فروختنی باشد؟ ريزش احتمالي آن سد چطور؟ ساخت يك هواپيما يا سقوط يك هواپيما؟ كدام براي يك آژانس خبری، عكستر هستند؟
عكس به عنوان متن
میتوان به عكس به مثابه متن هم فكر كرد. من بر این باورم كه فتوژورنالیست فتوگرافر، نیست. در فتوژورنالیسم عكس (فتو) به ژورنال گره خورده و این یعنی اینكه عكس شانه به شانه متن حركت میكند و متن، به خصوص در روزنامه، صورت دیگر، یک ارزش مهم خبری بنام سرعت است.
عكس كه به پایان میرسد، این متن است كه آغاز میشود. به دیگر سخن؛ سوژه، به هر حال روایتی بصری دارد در دو قالب حروف و عكسها.
عكس با شرح عكس، با تیتر، با صفحه و با كل نشریه ارتباط دارد. یك متن مناسب؛ به عكس، قدرت بیشتری میدهد و متاسفانه یك متن ضعیف؛ از یک عكس خوب، نیرو زدائی میکند.
عكس، با زبان رابطه دارد پس به این ترتیب؛ زبان فتوژورنالیسم باید زبانی جهانی باشد، فتوژورنالیست، روایتگر بصری خبر برای مخاطبان جهانی است.