ذهن سیال رسانه نگار ایلامی در متفاوت نویسی؛

وقتی «سوژه‌‌»ها و «ایده پردازی‌»ها،دریچه‌ای نو می‌گشایند

IMG_20250714_160812_397

……………………..

✍خداداد ابراهیمی

یاسربابایی از جمله خبرنگاران پیشرو، ایده‌پرداز و حرفه‌ای ایلام است. وی در اغلب شبکه‌های رسانه‌ای، تولید محتواهای خبری متعددی را با جسارت و هوشمندی محک زده است.برخلاف معدودی که سال‌هاست سردرگم و سرگردان، گرد خود می‌چرخند و برای خلق رویکردهای نوین، ابداع و خلاقیت در حوزه رسانه، چیزی در چنته ندارند، وی اما هراز چند گاهی به تجربه‌های نوینی دست می زند و دریچه‌ای نو بر روی مخاطبان می گشاید.

در یادداشت”جامعه‌ای که در آینه شکسته به خود می‌نگرد” نویسنده می کوشد تا برای فهم پدیده‌ی حواس‌پرتی ملی و اثرات آن بر ذهن جمعی،تلاشی مضاعف و اثر گذار داشته باشد.

بابایی با ذکر یک گفتگوی ساده با صاحب یک مرغداری، نشان می‌دهد که «میدان ذهنی» افراد، چگونه آنان را از اولویت‌های واقعی‌ دور و دور تر می کند، و با موضوعاتی که سیاست‌گذاری‌های فرهنگی تحمیل کرده‌اند، پر می‌شود.که این،خود نمونه‌‌ای ساده و ملموس از حواس پرتی ملی را انعکاس می دهد. چرا که برخی صاحبان مشاغل، به‌جای مبارزه برای شرایط بهتر، درگیر گفت‌وگوهایی می‌شوند که با خواسته‌های واقعی آنان، فاصله‌‌ی زیادی دارد. زیرا تکه‌های آینه‌ای که فراروی آنان نهاده شده، به جای راه، آنان را به بیراهه می کشاند. تصویرهایی غیر واقعی، تحریف‌شده و چندپاره‌…

بابایی همچنین با سوژه‌ای بدیع، در بخشی از یادداشت؛

نگهبان بولدوزر/وقتی رویاها کوچک می شوند

در کردپرس نوشته است؛

…مردی بیکار خطاب به استاندار وقت ایلام می گوید؛ «بیکارم، کاری برام پیدا کن.»

استاندار می‌پرسد: «چه کاری بلدی؟ چه شغلی می‌خوای؟»

«می‌خوام نگهبان بولدوزر بشم. چون بزرگه، دزدیده نمی‌شه. کنارش می‌خوابم، دردسر هم نداره.»

رسانه‌نگار ایلامی دراین نوشتار با تاکید بر توجه ویژه به سرمایه‌های انسانی و زمینه‌های مطلوب اشتغالزایی، معترض است که چرا از این فرصت‌ها برای کار و تلاش و توسعه بهره گرفته نمی شود؟! چرا برای دیدن این‌ فرصت‌ها، جسارتی‌ مشهود نیست؟ وی می نویسد؛

“در جامعه‌ای که سرمایه هست و نیروی انسانی هم کم نیست، اما جسارت دیدن فرصت‌ها وجود ندارد، رؤیاها کوچک می‌شوند و شغل، نه ابزاری برای خلق معنا، بلکه راهی برای فرار از دردسر تلقی می‌شود. وگرنه، «نگهبان بولدوزر» شدن، هرگز نمی‌توانست آرزوی یک انسان برای اشتغال باشد.”

در مقوله بیکاری باید گفت؛ بیکاری، رنج جانکاهی‌ست که نه تنها مردان میانسال، فاقد تحصیلات، بلکه دامنگیر جوانان تحصیلکرده‌ای شده است که پس از دوندگی‌های فراوان و ناامیدی از یافتن یک شغل آبرومند و متناسب با توانمندی‌های آنان، ناگزیر به مهاجرت دست می زنند که از این راه نیز به افقی روشن، دست پیدا نمی‌کنند.

این خبرنگار شاخص ایلامی اذعان دارد؛ اگر در بین بیکاران با فراست استعداد یابی کنیم و بر مهارت‌های پنهان آنان واقف باشیم، بی گمان هم این افراد به آرزوهای واقعی خود نائل می آیند و هم جامعه از استعدادها و مهارت‌های آنان در جای مناسب خود، متمتع می‌شوند.

این نویسنده مستعد و ایده پرداز، همواره می کوشد با شاهد مثال‌هایی عینی از کف خیابان، در یادداشت‌های خود، مخاطب را به یک اقناع نسبی برساند و با ابهام زدایی، همه واقعیت‌های اجتماعی را در یک اتاق شیشه‌ای در فرادید افکار عمومی قرار دهد که در این کار، موفق عمل کرده است.

او برای چشاندن التذاذ ادبی به مخاطبان، برای فرجام یادداشت‌های خود، با بهره گیری از تکنیک‌های داستان‌نویسی، پایانی غافلگیرانه ترسیم می‌کند و خواننده را به‌‌تحسین وا میدارد

و این یکی از رازهای موفقیت او در متفاوت نوشتن است‌.آنجا که در خاتمه یادداشت” نگهبان بولدوزر” می خوانیم؛

“شاید آن مرد هنوز هم نگهبان بولدوزر نشده باشد. اما اگر کسی بود با او گفت‌وگویی فراهم می کرد، از آرزوهایش می‌پرسید، از تجربه و مهارت‌های پنهانش، شاید امروز او نه نگهبان، بلکه لااقل راننده‌ی همان بولدوزری بود که با آن، جاده‌‌ی خوشبختی را برای خود و دیگران هموار می کرد.”

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *