………………..
مهراننیوز/ ظهرعاشورا اما حسین(ع) در ضیافت شمشیرها، پنجه برخاک می زند.خاکی سرخفام از خون فرزندان و یاران. ناگاه قلبش تیر کشید؛ چرا اسب، علی اکبر را به سوی سپاه دشمن می برد؟
نامردها، اورا محاصره کرده بودند. شمشیر و نیزه در هم گم شده بود و بدن رعنایش گویی نیزاری سرخ بود از بس که تیر وترکش و نیزه و دشنه، بر تن علی اکبر فرود آمده بود.و چنین شد که در باره علی اکبر حسین گفتهاند؛ «فَقَطَّعوهُ بِسُیوفِهِمْ اِرْباً اِرْباً»
مصائب حسین (ع) یکی، دو تا که نیست بیشمارست؛ دستان بریده ابوالفضل، بدن پاره پاره علی اکبر، آه واندوه زینب، بیماری زین العابدین، تشنگی کودکان،شعلهور شدن خیمهها، اسارت اهل بیت و…
و اینجاست که در روضهها و مَقتَلها، اباعبدالله الحسین(ع)، بهترین بهانه و داغ جاودانه می شود برای گریستن، آنگونه که خود آن حضرت فرموده:
أنا قتیلُ العَبره لا یذکرونی مؤمن الا استعبر؛ من کشته اشک هایم، هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند، مگر آن که از سوز دل اشک می ریزد …