……………………..
✍ امینرضا ابراهیمی
نیم قرن از اتحاد مردم برای انقلاب اسلامی میگذرداتحادی بینظیر از همه اقشار جامعه که با وجود اختلاف سلیقه ها، برای هدفی مشترک، شدنی شد.
اما این وحدت، به مذاق قدرت های استکباری خوش نیامد و با تحریک رژیم بعث عراق، “جنگ تحمیلی ۸ ساله”به کشور ما تحمیل شد.
مردان و زنان این سرزمین، با ایثارگری های بی بدیل خود، جهانیان را به حیرت واداشتند.
نسلهای بعدی اما راه خود را رفتند.
در سالهای پس از جنگ، ایران به سمت بازسازی و پیشرفت حرکت کرد، اما کم کم “شکاف های اجتماعی”پدیدار شد. برخی از این تفاوت ها طبیعی بود؛ اقتضای نسل جدید.برخی دیگر اما تحت تأثیر القائات خارجی یا حتی “برخوردهای نامهربانانه داخلی”شکل گرفت.
صادقانه بپذیریم:
– گاهی “تفاوت ها”به جای گفتگو، “سرکوب”شدند،گاهی “قهر”جایگزین “درک متقابل”گردید.برخی نخبگان، هنرمندان و منتقدان، حتی آنهایی که عشق به میهن در رگ هایشان جریان داشت، به حاشیه رانده شدند.
“اما ایران، مانند یک خانوادهی بزرگ است.”
در هر خانواده، ممکن است فرزندی بازیگوش، فرزندی آرام، یا حتی فرزندی ناسازگار وجود داشته باشد. آیا راه حل، “طرد کردن” است؟
– مهندس نابغهای که به خاطر یک شلوار جین از کشور رانده شد، هنرمندی که آهنگ هایش در خارج از کشور ستوده میشود، ولی در وطنش مجوز اجرا نمیگیرد،منتقدی که فقط خواستار بهبود شرایط مردم بود، اما سالها در زندان ماند.اینها همه فرزندان ایرانند.
وقتی رژیم صهیونیستی به خاک ایران حمله کرد، بسیاری گمان میکردند نسل جوان، با همه دلخوری هایش، از کشور روی برگرداند.
اما خطا کردند.جوانان ایران، همچون سربازان دوران دفاع مقدس، یکصدا فریاد زدند: “ایران تنها نیست!”
زمان آشتی فرا رسیده است.
همانطور که امام خمینی (ره) جنگ تحمیلی را “نعمت الهی”خواند، امروز نیز میتوان این اتحاد جدید را پس از حمله اخیر، موهبتی برای ایران دانست.