استان ایلام گرفتار سلطه‌گری و روابط نامتقارن منطقه‌ای

IMG-20250608-WA0008

………………………

✍دکتر علی فیض‌اللهی

مکاتب وابستگی(۱۹۵۰ و ۱۹۶۰) و نووابستگی(۱۹۷۰ و ۱۹۸۰) از مکاتب پرنفوذ و الهام‌بخشی هستند که نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی در سطوح جهانی و منطقه‌ای در کانون تحلیل آن‌ها قرار داشته است. مفروضۀ اصلی این نظریه‌ها این است که توسعۀ برخی از مناطق به قیمت توسعه‌نیافتگی دیگر مناطق بوده‌است. به عبارتی توسعه‌نیافتگی برخی از مناطق ریشه در روابط نابرابر و ناعادلانۀ اقتصادی و سیاسی جوامع و مناطق توسعه‌یافته‌تر با آن‌ها دارد. چنانکه آندره جی. فرانک این مفهوم را در قالب روابط متروپل – اقمار مقوله‌بندی نموده و بر آن است که نظام سرمایه‌داری جهانی به دو بخش اصلی تقسیم شده است: متروپل یا مرکز که شامل کشورهای توسعه‌یافتۀ صنعتی و اقمار یا پیرامون که متشکل از کشورهای وابسته و توسعه‌نیافته است و رابطه بین این دو بخش، رابطه‌ای استثماری و نامتقارن است. به نظر فرانک در داخل کشورهای پیرامونی نیز مناطقی وجود دارند که مانند مرکز عمل می‌کنند و مناطقی نیز در وضعیت قمر و وابستگی به مرکز قرار دارند. مکتب نووابستگی نیز این روابط را صرفاً اقتصادی نمی‌داند بلکه بر نقش عواملی همچون سیاست، ساختارهای اجتماعی، قدرت رسانه‌ای و نیز حضور نخبگان و مدیران مناطق برخوردارتر و طبقات مسلط در سطح کشوری و محلی اشاره می‌کند که به طرف قوی‌تر توانایی لابی‌گری، چانه‌زنی، اعمال نفوذ و توجیهات کارشناسی‌نمایانه به نفع منطقه خود را می‌دهد و از این طریق روند وابستگی را بازتولید می‌کنند. محصول این‌گونه وابستگی، نابرابری داخلی و فقدان استقلال اقتصادی است. به عقیده دوس سانتوس نیز جهان سوم توسعه‌نیافته نیست، بلکه توسعه‌نیافتگی در آن توسعه یافته است با واژگان سانتوسی: توسعۀ توسعه‌نیافتگی؛ و ایلام از زمان شکل‌گیری ایران مدرن با اغماض‌ از برخی از مضامین این نظریه می‌تواند یکی از مصادیق اقماری بودن و توسعۀتوسعه‌نیافتگی تلقی شود.

پی‌نوشت:

در زمان پهلوی اول، در سال ۱۳۱۶ استان پنجم کرمانشاه متشکل از استان فعلی کرمانشاه و سه استان کنونی همجوار آن تشکیل شد. در زمان پهلوی دوم به ترتیب استان کردستان درسال ۱۳۳۵، استان همدان در سال ۱۳۵۲ و استان ایلام نیز در سال  ۱۳۵۳ از استان پنجم منفک و مستقل شده‌اند. اما استان‌ ایلام همچنان گرفتار زنجیره‌های تداوم وابستگی است. دلایل چنین تصوری از وابستگی و روابط نامتقارن و اجحاف‌آمیز با ایلام عبارتند از:

۱- درخواست‌های مکرر مردم و مطالبه‌گران استان ایلام برای استقرار و تأسیس شرکت مستقل اکتشاف و بهره‌برداری از میادین نفتی در استان از مواردی است که با توفیق قرین نبوده است. مهمترین دلیل آن حضور طبقه کاست‌گونه بانفوذ و قدرتمندی از مدیران دارای تضاد منافع منطقه‌ای با استان ایلام در وزارت نفت است که مانع از انتفاع مردم استان از دارایی‌های باارزش خود از قبل منافع حاصل از ماده ۴۲ الحاقی لایحه تخصیص ۳ درصد از درآمد حاصل از فروش نفت و گاز استحصالی به مناطق نفت‌خیز و کمتر توسعه‌یافته شده است. این در حالی است که بیش از ۹۰ درصد نفت و گاز غرب کشور از میادین استان ایلام استخراج می‌گردد و استان ایلام بهرۀ چندانی از رقم چندهزار میلیارد تومانی سهم خویش ندارد.

۲ – روابط نامتقارن و اجحاف‌آمیز شرکت منطقه‌ای برق غرب کشور در حق استان ایلام نمونه دیگری از این سلطه‌گری است؛ در حالی که این شرکت، در بیشتر شهرستان‌های استان کرمانشاه نیروگاه‌های گازی متعددی که خوراک اصلی آنها گاز ایلام است، احداث نموده یا در حال تکمیل آن‌ها است اما سهم نیروگاهی استان ایلام بسیار ناچیز است.

۳- از همه مهم‌تر عدم اراده و ترک فعل استانداران و نمایندگان ادوار استان در تحقق احداث بزرگراه حمیل – بیستون در طول دو دهه اخیر است. بخشی از این ناتوانی ناشی از حضور یک طبقه قدرتمند از مدیران کشوری ذینفع در توسعه‌نیافتگی استان ایلام و دارای تعارض منافع منطقه‌ای با این استان در عرصه‌های سیاستگذاری، برنامه‌ریزی و اجرایی کلان در وزارت راه و شهرسازی (و بطور خاص راهداری کشور) است که محصول آن تحمیل رقابت ناعادلانه منطقه‌ای است. موضوع حذف استان ایلام از کریدورهای بزرگراهی کشور و پیامدهای آن موضوع یادداشت دیگری است.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *