…………………….
✍ خداداد ابراهیمی
۰۰۰هرکس با هر وسیلهای که بتوان با آن به جنگ آتش رفت، به ارتفاعات کوهستان آمده بود. آتش بیرحمانه زبانه کشید و عرصه جنگلهای اطراف ایلام را درنوردید. بلوط هراسان شد و رویای شیرین پرندگان کوهستان آشفته شد. همان کوهستانی که آقایان مسئول زیر درختان سبزش، کباب بره نوش جان میکردند و سفره سیاست و ریاست میگستردند. سخن نگارنده با همان مسئولان بیدرد است؛
آقای رئیس بفرمایید کباب بلوط!
آقای رئیس به هر علتی کوهستان سرسبز اطراف ایلام طعمه حریق شد و گستره وسیعی از جنگلهای بلوط را فرا گرفت. نگارنده در بحبوحه نبرد مردم با آتش، از نزدیک صدای هقهق گریههای دردمندانه بعضی از شهروندان ایلامی را میشنیدم:
“حتی اگر لازم باشد با اشکهایمان آتش جنگل را خاموش خواهیم کرد”
برخی به سرانگشت غیرت خاک را شخم میزدند و با دستان پرمهر خود خاک و شن بر روی بوتههای شعله ور میریختند، بعضی با بیل و سرنیزه و میلههای فلزی و امکانات اولیه، خاکریزی هرچند کوچک بین آتش و درختان میساختند، برخی هم حتی آب قمقمهی خود را بر روی کندههای درختان آتشگرفته میریختند. یکی با کاپشن خود بر آتش میکوبید و دیگری با چفیه نمدارش تنهی دودگرفته درختان را نوازش میکرد و آن دیگری دعا میخواند و جوانترها را به سرعت عمل در خاموش کردن آتش تشویق میکرد.
صحنههایی تماشایی و غرورانگیز که تنها درزمان جنگ با دشمن دیدهشده بود. مردم همدلی و همدردی خود را عاشقانه با درختان بلوط به نمایش میگذاشتند. همگان با آه و حسرت و البته غیرت خاص مردمان غیور زاگرس به نبرد با آتش نابکار آمده بودند. جهاد گونه از درختان دفاع میکردند درختانی که لحظهبهلحظه ایستاده میمردند. درختان شعلهور بودند و جانهای عاشقان طبیعت نیز همینطور، درختان میسوختند و دلهای مردم نیز همینطور. دردناکتر از آن امدادگرانی حضور نداشتند که دستوپاهای سوخته و یا مجروح نیروهای مردمی در حین عملیات اطفای حریق را مداوا کنند.
راستی آقای رئیس دل شما هم سوخت؟ شما اشکی هم ریختین؟
بفرمایید کباب بلوط آقای رئیس!
آیا تلخی این فاجعه هنوز به سمع مبارکتان نرسیده؟ آقای رئیس این دستگاه عریض و طویل شما با هزاران کارمند در سراسر کشور با آنهمه امکانات و ماشینآلات به چه دردی میخورد وقتی برای نجات بهموقع جنگلهای زاگرس مورداستفاده قرار نگیرند؟