…………………..
✍ خلیل کمربیگی
کودکی از تأثیرگذارترین ادوار زندگی انسان است؛ دورهای که در آن، نقش خانواده، معلمان، رسانهها و سایر عوامل اجتماعی در فرآیند جامعهپذیری کودک بسیار پررنگ و سرنوشتساز است. در این میان، آموزگارانی که با آگاهی، تعهد و مهربانی پا به میدان تعلیم و تربیت میگذارند، میتوانند نقشی ماندگار در شکلگیری شخصیت کودکان ایفا کنند.
در دوران ابتدایی، و در پایه چهارم، افتخار شاگردیِ آموزگاری را داشتم که تنها یک معلم نبود، بلکه کنشگری آگاه و همدل بود؛ انسانی شریف که تأثیری ژرف و ماندگار بر زندگیام نهاد. «افتخار بختیاری»، نامی که برای من نماد عدالت، مهربانی و رویکردی انسانی به آموزش است.
در روزگاری که سایه جنگ، فقر و نابرابری بر زندگیها سنگینی میکرد و فرصتهای آموزشی بهشدت تحت تأثیر نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی قرار داشت، او تنها به وظایف رسمی معلمی بسنده نمیکرد، بلکه رسالتی اجتماعی و فرهنگی برای خود قائل بود. نگاهش تحت تأثیر کلیشههای ذهنی قرار نمیگرفت و شرایط اقتصادی دانشآموز، مانعی برای دیدن دیگر تواناییهای او نمیشد. نگاهی عادلانه داشت، و چتر محبتش را بر مدار انسانیت گسترش میداد.
او چند بار به خانه ما سر زد، با مادرم به گفتوگو نشست، و به این ترتیب دایره آموزش را از کلاس درس فراتر برد و به ساختار اجتماعی پیوند داد. پرسش او از مادرم درباره لباس مشکی همیشگیاش، که بازتابی از سوگ مداوم برای جوانان شهید محلهمان بود، نشان از درک عمیقش از رنجهای اجتماعی و پیوند خانه و مدرسه داشت.
«بختیاری»، نقش مادری را در مقام معلمی گسترش میداد؛ چند بار مرا به خانهاش دعوت کرد، با مهربانی پذیراییام نمود، همبازی فرزندش کرد، و بدینگونه نخستین بذرهای اعتماد به نفس و حس ارزشمندی را در وجودم کاشت.
ارتباط دوسویه و کمرنگ شدن مرزهای سنتی میان معلم و شاگرد، برای کودکی با تنگناهای مالی، نوعی سرمایهگذاری عاطفی و اجتماعی بود که نقشی بیبدیل در شکلگیری خودباوری و امید در من ایفا کرد. برای نخستینبار حس «دیده شدن»، «به رسمیت شناخته شدن» و «مورد توجه قرار گرفتن» را تجربه کردم. هیچگاه از او سخنی تحقیرآمیز نشنیدم. رویکرد حمایتیاش، فضایی سرشار از امنیت و آرامش برای یادگیری فراهم میساخت. او توانست با سرمایه فرهنگی و عاطفیاش، ساختارهای نابرابر را به چالش بکشد و الگویی از اخلاق حرفهای و تعهد اجتماعی به نمایش بگذارد.
تأثیر عمیق او تا بدانجا بود که سالها بعد، وقتی فرصت یکسالهی تدریس در مقطع ابتدایی برایم فراهم شد و از من خواستند پایه تدریسم را انتخاب کنم، بیدرنگ پایه چهارم را برگزیدم؛ گویی ناخودآگاه میخواستم آن روایت ناتمام مهربانی و عدالت را در قابی تازه بازآفرینی کنم. با اینحال، معترفم که رسیدن به آن کمال، بسیار دشوار و طاقتفرساست.
در همان سال، یادداشتی کوتاه در روزنامه «همشهری کرباسچی» در سال ۱۳۷۴، خطاب به او نوشتم که به یادش پایه چهارم را انتخاب کردهام. یادآوری کردم که مدادشمعیهایی که در کودکی به من هدیه دادهای، نخستینبار حس مالکیت و ارزشمندی را در وجودم زنده کرد. در آن یادداشت تأکید کردم که هرگز فراموشت نکردهام و نام و یادت از ذهنم محو نخواهد شد.
امروز، وقتی به نقش معلمان در ساختارهای اجتماعی مینگرم، بر این باورم که آموزگاران بزرگ، صرفاً ناقلان دانش نیستند؛ بلکه معماران سرمایه اجتماعی، کنشگران تحول و عاملان تغییر در ساختارهای نابرابرند. آنان فراتر از انتقال مفاهیم درسی، بذر احترام، اعتماد، ارتباط، امید و احساس تعلق را در جان شاگردان خود میکارند تا جامعهای سالم و پویا بسازند.
روز معلم، نه صرفاً مناسبتی نمادین برای تکریم معلمان این سرزمین، بلکه فرصتی است برای یادآوری این حقیقت که معلمان، بنیادیترین رکن در شکلگیری سرمایههای اجتماعی و فرهنگیاند.«افتخار بختیاری»های این سرزمین، در روزگارهای سخت و در بزنگاههای حساس زیستجهان ما، با نگاه انسانی و کنشگری معنادار خود، نقشی اثربخش و ماندگار ایفا میکنند.
یاد و نام همه معلمانی که از این سرای خاکی کوچ کردهاند، بویژه آموزگار فرهیخته، زندهیاد «افتخار بختیاری» را گرامی میداریم و برای تمامی معلمانی که همچنان چراغ دانش، تعهد و انسانیت را روشن نگاه داشتهاند، آرزوی سلامتی و بهروزی داریم. نام نیک و کنش انسانمدارانه «افتخار بختیاری»های این سامان، در حافظه جمعی شاگردان و جامعه، ماندگار و الهامبخش خواهد بود.