اکثر مطالعاتی که با عنوان «جامعه شناسی ادبیات فارسی» و «جامعه شناسی سعدی» صوت گرفته، بیش از آن که «جامعه شناسی ادبیات » باشند، «اجتماعیات در ادبیات فارسی» و «اجتماعیات در شعر سعدی اند». منظور از اجتماعیات در ادبیات، دسته بندی و بازنمایی مفاهیم اجتماعی موجود در متون نظم و نثر است. در حالی که مطالعات جامعه شناسی ادبیات، متکی بر پیش فرضهای هستی شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی است. محقق در این حوزه، به مطالعۀ جهت گیری پارادایمی و نظری مؤلف و موضع ایستایی و پویایی شناختی او میپردازد. ادبیات در این منظر، بازتاب کنشگری فعال ،آگاه (شناسا) است که در موضع سوژه بودگی، پدیدههای جهان پیرامون را به تصویر کشیده است
در ایران مطالعات جامعه شناسی ادبیات در حوزه رمان، علمی تر و روشمندتر از حوزه شعر انجام گرفته اند. البته خاستگاه و نقطۀ آغازین این حوزه از جامعه شناسی در غرب، در حوزه رمان بوده است.
اما سعدی:
سعدی شاعری است جامع الاطراف از نظر فرم و محتوا و هم از نظر تجربه. از نظر فرم هم در حوزۀ نثر صاحب اثر است و هم در حوزۀ نظم. و هم به تلفیق نثر و نظم در آفرینش ادبی پرداخته است. در ساحت نظم (به مفهوم عام کلمه) هم به نظم پرداخته و هم به شعر. سلاست و روانی گفتار منثور و منظوم او مصداق بارزی از «سهل الممتنع» بودن اثر و یکی ویژگیهای مهمی است که امضای آثار او به شمار میرود. امروزه اگر شاعری بتواند در نهایت سادگی ،کمال زیبایی را به تصویر بکشد، میگویند سعدی وار شعر گفته است. از نظر محتوا، شعر سعدی تمام حوزههای اخلاق و تربیت و تمام گسترای عشق و شیدایی را درنوردیده است
ازمنظر تجربه به مفهوم دیلتایی آن، سعدی هم واجد تجربۀ زیسته و آگاهانه است و هم تجربۀ اندیشیده. تجربۀ زیستۀ او برایند سفرهای متعددی است که انجام داده است (به جز برخی از سفرهای نمادین و استعاری) و تجربۀ اندیشیدۀ او حاصل تحصیل در نظامیۀ بغداد و مطالعات مستمر آثار متقدمین و متأخرین و غور و تعمق در متون و معارف دینی است
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در کتاب «چهارسخنگو وجدان ایران» در خصوص این جامع الاطراف بودن سعدی اعتقاد دارد: از شهریور ۱۳۲۰ که جامعۀ ایران یک دفعه سیاسی شد، تمام گروه های مختلف و احزاب و کسانی که خودشان را پیشرو می دانستند به شاعری نیاز داشتند که بتوان از اشعار او مرامنامۀ مبارزه را بیرون کشید و سعدی از نظر آنان این گونه نبود، زیرا او را چندان قاطع نمی دیدند که یک جهت را در پیش بگیرد. او همۀ مسایل بشری را مطرح کرده و هیچ جهتی را به تنهایی نگرفته و قصدش یک تربیت اجتماعی ساده بود است.
تجربۀ دوران پر فراز و نشیب حملۀ مغول به ایران و سقوط بسیاری از حکومتهای وقت مانند خوارزمشاهیان و عباسیان، از بین رفتن احساس امنیت در جامعه و خطر فرسایش و فروپاشی سرمایۀ اجتماعی، سعدی شیرازی را به سمت رهیافت «تربیت و اصلاح اجتماعی» سوق داد. میتوان رهیافت نظری سعدی را «کارکردگرایی» (Functionalism) متکی بر « اندام واره گی اجتماعی» دانست. مکتبی که خواستار استقرار «نظم» و «تعادل» اجتماعی در جامعه است.
سعدی دریکی از مهمترین اشعارش که به بیانۀ همبستگی تمام ملتها تبدیل شده اظهار داشته است:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
این رویکرد سعدی، همان رویکردی است که «هربرت اسپنسر» در دیدگاه «اندام وارهگی» اظهار نموده است. اسپنسر اعتقاد دارد جامعه به عنوان یک موجود مستقل نظیر یک ارگانیسم و موجود زنده سازماندهی شده است. همان گونه که بدن موجود زنده از اجزای مختلفی تشکیل شده و هر کدام دارای کارکرد خاص خود هستند و آسیب رسیدن به یکی عضو بر عملکرد سایر اعضا تاثیر خواهد نهاد، جامعه نیز این چنین است، با این تفاوت که جامعه یک سوپر ارگانیسم یا «والااندام واره» است و دارای ویژگی هایی است که آن را از موجودات زنده متمایز می سازد.
کارکردگراها نیز بر این باورند که نظم و تعادل کارکردی برایند کارکردی عمل نمودن تمامی خرده نظام های نظام اجتماعی است. به عبارتی دیگر، اگر خرده نظامی دچار «دژکارکردی» (dysfunction) شود این ناسازی، باعث اختلال در عملکرد سایر خرده نظام های اجتماعی خواهد شد.
درپرانتز باید عنوان کرد که تشبیه جامعه به موجود زنده قبل از اسپنسر و سعدی توسط حضرت رسول اکرم (ص) مطرح شد. آنجا که این بزرگوار می فرماید: مَثَلُ المُؤمِنينَ في تَوادِّهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ مَثَلُ الجَسدِ؛ إذا اشتكى مِنهُ عُضوٌ تَداعى سائرُ الجَسَدِ بالسَّهَرِ و الحُمّى. یعنی: مؤمنان در دوستى، عطوفت و مهرورزى نسبت به هم چونان يک پيكرند؛ كه هرگاه عضوى از آن به درد آيد، ديگر اعضا را بى خوابى و تب فرا مى گيرد.
بر خلاف تصور کسانی که ادعا دارند سعدی تنها به سطح فردی و خُرد (عاملیت) در فرایند اصلاح اجتماعی توجه کرده است باید اظهار نمود که این شاعر و مصلح اجتماعی بزرگ، فرایند مذکور را در دو ساحت فردی و اجتماعی مد نظر قرار داده است. وی در سطح فردی ، توصیههای فراوانی بر رعایت ارزشها و هنجارهای اجتماعی برای فاصله گرفتن انسان ها از جهان حیوانیت و اتصال به عالم انسان و معنا ارائه کرده است:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
اگر این درندهخویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
سعدی خواستار تحقق جهانی است که «آدمیّت» در آن بر «حیوانیّت» و «درنده خویی» چیره خوهد شد. او تحقق این امر را در سایۀ تعلیم و تربیت میداند. سعدی، آسیب زدن به جامعه را آسیب رساندن به خود می پندارد. زیرا جامعه از منظر او یک کل به هم پیوسته است:
یکی بر سر شاخ، بن می برید
خداوند بستان نگه کرد و دید
بگفتا گر این مرد بد می کند
نه با من که با نفس خود می کند
سعدی در سطح کلان و ساختارها، نظامهای حکومتی و حاکمیتی را نیز مورد نقد قرار میدهد . وی در غزلی زیبا چنین سروده است:
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی
وی زیرکانه، ستم و جفا کردن را ذاتی حکومتهای تمامیت خواه (توتالیتر) با نظام موروثی و پادشاهی می داند. ستم، تکلیف پذیرفته شدۀ چنین حکومتهایی از سوی زیر دستان است. پادشاه باید ظلم کند و زیردستان باید تحمل کنند. زیرا گریز و گزیری جز این ندارند. پذیرش چنین ظلمی را باید در دستگاه های دولتی ایدئولوژیک و دستگاه های دولتی سرکوبگر، «لوئی آلتوسر» جستجو کرد.
یا آن که در یکی از حکایتها چنین گفته است: «یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: از عبادت ها، کدام فاضل تر است؟ گفت: تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری». سعدی موجودیت چنین حاکمان تمامیت خواهی را جز ظلم رساندن به توده ها چیز دیگری نمی داند. وی آسایش و آرامش خلق را در خاموش شدن صدای چنین حاکمیتی دانسته است.
سعدی، مانند دورکیم «تقسیم کار اجتماعی بهنجار» را عامل «انسجام اجتماعی» و «تقسیم کار اجتماعی نامناسب و نابهنجار» (مرضی) را موجب نابسامانی اجتماعی می داند. وی، شایسته سالاری را عامل اصلاح جوامع دانسته است. سعدی «هوشمند» و «روشن رأی» بودن را دو ویژگی برجسته برای تمامی دولتمردان در واگذاری وظایف به افراد تحت تصدی دانسته است. از نظر سعدی، تقسم کار مرضی و به تعبیر پارسونز، «خاص گرایی» برایند در صدر بودن افراد احمق و ناصواب در سیاست گذاری هاست. افرادی که حصیربافان را به کارگاه حریر بافی راه داده اند و ثمرۀ چنین تقسیم کاری از پیش مشخص است:
ندهد هوشمند روشن رای
به فرومایه کارهای خطیر
بوریا باف اگرچه بافنده است
نبرندش به کارگاه حریر
وی وضعیت جامعه ای که در آن سلسله مراتب تخصصی به هم می ریزد چنین به تصویر کشیده است:
نشنیدی که صوفیی می کوفت
زیر نعلین خویش میخی چند
آستینش گرفت سرهنگی
که بیا نعل بر ستورم بند
در جامعه ای که سعدی شیرازی به تصویر کشیده صاحبان قدرت، توده ها را به نعلبندی فرا می خوانند. این فراخوان هم بر مبنای حماقت است و هم بر مینای استخفاف مردم و مسخ هویت آنان.
نه حسنت آخری دارد نه سعدی را سخن پایان
بمیرد تشنه مستسقی و دریا همچنان باقی