درنگی بر معماری فرهنگی و شهری ایلام؛ از آرمان تا واقعیت

…………………..

✍️ یدالله جایدری

در میانهٔ گفت‌وگوهای پراکنده دربارهٔ چالش‌های استان ایلام، حقیقتی خودنمایی می‌کند که از زخم‌های تمرکزگرایی و حاکمیت دستوری و بخشنامه‌ای حکایت دارد. ولی باوری استوار در من می‌گوید که حتی در سایهٔ محدودیت‌های کنونی، می‌توان مدرسه را به کارگاه زندگانی بدل ساخت؛ آنجا که تفاوت رویکردها در شیوهٔ اداره و نگاه مدیران، سرنوشت نسلها را رقم میزند.

در گسترهٔ جغرافیای فرهنگی ایران، هر استان همچون نگینی است که درخشش آن به مهارت تراشکاران محلی وابسته است. اکنون اما شاهدیم که ایلام در بسیاری از عرصه‌ها، چون جزیره‌ای تنها در اقیانوس بی‌تدبیری شناور است. نابسامانی شگفت‌انگیزی که در پیوند ارکان حکمرانی محلی رخ می‌نماید، از مبلمان شهری تا عملکرد نهادهای حاکمیتی، همگی روایتگر غیبت اندیشه سیستمی و تفکر فرهنگی است.

نیروی انتظامی و دادگستری که خود حافظان نظم اند، در تناقضی عیان، از حل معضلاتی چون سد معبر ناتوان می‌نمایند و خود که باید در چند جای پر ترافیک شهر عقب نشینی داشته باشند هرگز به این موضوع فکر نمی‌کنند.

پارک ملت، این نگین سبز شهر، اسیر دست‌اندازی‌های سلیقه‌ای شده؛ گاه به بهانه بیمارستان وداروخانه  و گاه به مجتمعی فرهنگی با اعتبارات محدود! شهرداری که باید حافظ زیبایی‌های شهری باشد، پیاده‌روهای مناسب را قربانی دکه‌های مرغ فروشی می‌کند و فضاهای عمومی را به حراجی ثروتمندان می‌سپارد.

اسکلت فولادی ساختمان اداری در وسط شهر به اسطوره‌ای ناتمام تبدیل شده، در تنگهٔ ارغوان، فرهنگسرایی نیمه‌جان چون استخوانی خشکیده بر پیکر شهر آویخته است. بلوار ابوالفضل(ع) باطرح سینمایی نیمه تمام، روایتگر فراموشیِ زمین‌های با کاربری فضای سبز در سایهٔ سیاست است. طرح‌های مسکن مهر و ملی، که می‌بایست آرامش شهروندان را تضمین کنند، خود به معمای پیچیده‌ای بدل شده اند؛ از ممنوعیت خانه ــ باغ‌های مردمی در ششدار تا برپایی هزار واحد مسکونی در چغاسبز، آنهم در همسایگی تنها دریاچهٔ مصنوعی شهر، همه حکایت از نبود تفکر فرهنگ شهروندی بر متولیان شهر دارد.

آیا این آشفتگی‌ها زادهٔ ساختار متمرکز است یا فرزند ناکارآمدی محلی؟

به راستی که بخش عمده‌ای از این زخمها، نه از جنس کمبود بودجه، که از جنس فقر «فرهنگ شهروندی» است. مسئولی که درختان کهنسال را قربانی ساختمان‌سازی می‌کند، مدیرانی که پروژه‌های ناتمام را چون مدال بر سینه شهر می‌آویزند، همگی از غیبت «حکمت عملی» در نظام تربیت مدیران خبر می‌دهند.

حقیقت آن است که بخش قابل توجهی از این چالش‌ها نه با دستور از مرکز، که با خیزشی فرهنگی در سطح استان قابل حل است. نیازمند مدیرانی هستیم که «زیبایی» را فدای «سوداگری» نکنند، «پایداری اکولوژیک» را بر «پروژه‌های نمایشی» ترجیح دهند و «مدرسه» را نه انبار محفوظات، که آزمایشگاه زندگی بدانند. این است معنی واقعی توسعه پایدار؛ هنگامی که فرهنگ از حاشیه به متن مدیریت شهری بازگردد، می‌تواند معجزه‌گر باشد. فرهنگ انسان‌ها را از درون متحول می‌کند و از کوزه همون برون تراود که در اوست ،فرهنگ است که به ما یاد می‌دهد:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا

محصول فرهنگ از باد و باران گزندنمی‌بیند، فرهنگ جامعه را یک پیکر معرفی می‌کند؛

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگاردگر عضوها را نماند قرار و باورم این است علم محصول فرهنگ است، فرهنگِ‌سئوال، اندیشه،سکوت،فریاد،خواندن ،نوشتن،خوردن و دریک کلام زیستن زیبا محصول فرهنگ اصیل و ریشه‌دار انسانی است.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *