……………………..
✍علیرضا معراجی
هادی عاملناگهان در بدل حریف گرفتار می شود
اودر لحظات پایانی و مهیای جشن پیروزی به پل حریف می رود و در آستانهی ضربه فنی شدن،نفس ها در سینه حبس،بازی برده را به راحتی در حال باختن است هر چند تا پایان زمانی نمانده اما برای هادی عامل که گرفتار چنگ حریف است.ثانیه ها به کندی می گذرند.عامل، فشار سختی را تحمل میکند اما چاره ای جز مقاومت ندارد.شمارش معکوس؛سه دو یک و هادی از ضربه شدن در ثانیه های آخر کشتی جان سالم به در می برد و یک ملت شادان و خوشحال
خسته نباشی دلاور
خداقوت پهلوان
شیر مادر و نان پدر حلالت!
و این حال هادی عامل پس از حضور در صدا و سیما و گرفتار شدن در دام مجری، کفن و اعلامیه و خبر مرگش در ثانیه های آخر شبکه افق است
آقای عامل ما هم دمغ شدبم
نه از خبر مرگ
نه از ترس مرگ
که مرگ یک فرآیند است و از آن گريزی نیست
اما هر چیزی به وقتش…
البته که مرگِ خوب هم در روزگار ما به یک آپشن تبدیل شده،مانند انواع نان بربری با آپشن کنجدی، ساده و ….
اما در میان انبوهی از مرگ های روزانه عزیزان
در میان انبوهی از تنهایی،در میان اندوه های بزرگ،در میان حسرتها،در میان آرزوهای بر باد رفته، در میان عشق های ناکام، در میان نرسیدن ها و رسیدن های پوچ،در میان اخبار لحظه ای کشتن و کشته شدن و مردن، ناگهان یک رسانه باز از مرگ میگوید و از کفن!
در حالیکه در اوج بدبختی های روزگار ما باید از زندگی، از زیستن، از امید و از رویش بگویید
جای تاسف و تاثر است
و اینجاست که جای خالی سواد فرهنگی و کار فرهنگی بهشدت احساس می شود فرهنگی که زیر ساخت است،فرهنگ تفکر ناب،فرهنگ کار و تلاش،
فرهنگ احترام و مدنیت، و ما آنقدر دم دستی ش حساب کردیم.آدم های چیپ و نابلد بر آن گماردیم
بی محلش کردیم.هربار از یک ور بام افتادیم. حاصلش شد تحویل یک کفن چینی!
فردا هم بعضیا میگویند حالا چی شده
یک پَک کفن و اعلامیه بوده
نه عزیز
آن تنها یک کفن و یک اعلامیه نبود،خلق انرژی منفی بود.آن هم برای جامعه و اجتماع آسیب دیدهی ما، ما بیش از هر چیزی نیاز به خلق و تولیدانرژی مثبت داریم.تشویق به زیستن نه یادآوری مردنی که همه به آن معتقدیم
جامعهی پیرامونی ما لبریز از خشونت است
ازپرخاشگری گرفته تا خشونت کلامی،تا خشونت فیزیکی،
درون خانواده ها
کوی و برزن، کوچه و خیابان، بازار و محله ها پرخاشگری، قیل و قال و هیاهو سرریز شده
نیازی نیست که دست روی جعبه ی سیاهی کلیشه ای و موضوعی دسته چندم بگذارید
در حالیکه موضوعات اجتماعی مهم و جعبه سیاه های دیگری در این سرزمین به وفور وجود دارد
ما خواهیم مرد
چه بخواهیم چه نخواهیم
چه دور، چه نزدیک
هنر ایجاد شور زندگی است
اما
رسانههای ما و مدیران ذیربط فرهنگی و اجتماعی خالی و تهی از اندیشهی زیباییشناسی هستند
نه تئوری و نظریههای زیبایی شناسی را بلدند نه اجازه میدهند کار بلدها سکان را در دست بگیرند.
فرهنگی که میتواند بیش از نفت برای ما ارزش افزوده خلق کند
هنر، شعر، موسیقی، نقاشی و… در کنج ندانم کاری های ما خاک می خورند و شادی رخت بربسته است
هر روز در سوگ چندین مرده مویه می زنیم
و خود به اندازه کافی مرده ایم
ما اگر از سر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم
آقای مجری
این مردم با هادی عاملها با آن ۵۲ نفر خاطره شیرین دارند
از زندگی حرف بزنید
از سحر، آنجا که روشنایی، نور امید و سپیده دم است
آنجا که ستارهها چشمک می زنند و تیتالی میکنند
آنجا که کنجشکها با جیک جیک کردن بیدار میشوند و گرگها و روبهان به خواب می روند و یخ شبهای سرد زمستان آب میشود و شقایق شکوفه میزند
آنجا که عشق جاریست
برادر
خیلی وقت است که نخندیدیم
و خشکیدن خنده هایمان را هم به روی خود نیاورده ایم
از اندوه سخن نرانید
شادی بیافرینید
و خنده بکارید، شاید روزی شکفت
نه برای من
من و هم نسلهایم از بس مردن دیدهایم مردهای متحرک بیش نیستیم
برای فرزندانمان
برای نسل فردایمان
به قول فروغ فرخزاد
مرگ من روزی فراخواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
در خزانی خالی از فریاد و شور