به‌ موقع آمدید؛ داشتیم غرق می‌شدیم!

IMG_20241227_133620_183

………………………….

✍خداداد ابراهیمی/ مدیرمسئول روزنامه مهران

باز پیامی آورده‌اید، شما که همواره اعجاز قرنید، بادستان بسته، دهان جهانیان را باز گذاشته‌اید، مبهوت مبهوتیم. غواص باشی و سال‌ها در دل خاک بزمی و رزمی عاشقانه مهیا کنی؟! دوش‌به‌دوش هم دست در دست هم دست‌بسته و پیوسته سماعی عرفانی؟!

ما از پس سال‌ها هنوز مبهوت حماسه‌هایتان هستیم، رزم بی‌امانتان در «والفجر ۱۰»، نستوهی‌تان در «والفجر ۸» شور شیدایی‌تان در «کربلای ۳» خط‌شکنی‌تان در «کربلای ۴»، دلاوریتان در «کربلای ۵» و اوج حماسه‌تان در «کربلای ۸»، آنجا که در دریای عاشقی، پاک‌بازی شما دشمن را به زانو درآورد.

باز پیامی آورده‌اید از «اقیانوس آرام» برای ما که در «بحر میت» هنوز سرگشته‌ایم. سرگشته آن ثانیه‌ها، آن دقایق، آن لحظه‌های پرتپش که چگونه می‌خواهید با دستان بسته مادرانتان را در آغوش بگیرید؟!

مبهوت آن جوانانی هستیم که با اشک‌هایشان مسیر تشییع شما را آب‌وجارو کرده‌اند. چقدر ما را تکان داده‌اید! چه زلزله‌ای به پا کرده‌اید! چه شکوهی! چه شور شیرینی!

شما ۱۷۵ ستاره بر دوش شهر تشییع می‌شوید و ما گم‌کردگان راه، هق‌هق‌کنان از یکدیگرمی‌پرسیم: «اینان بی‌گمان پیامی افلاکی آورده‌اند. این پیام‌داران عرصه‌های خوف و خطر پیامی آورده‌اند از اوج حماسه. این «آبی‌ها» که تمام آبروی ما هستند برای ما «خاکی‌ها» پیامی آورده‌اند»؛ کربلا هنوز ادامه دارد…

بچه‌ها به‌موقع آمدید داشتیم غرق می‌شدیم. برای نجات ما آمده‌اید. دست‌مریزاد! گل کاشتید. امروز ما آمده‌ایم با فانوس‌هایی در دست. بچه‌ها با تنگ‌های ماهی، تنگ‌های پر از ماهی قرمز، برای شما، به یاد شما. شما نسل دهه‌ی شصتی‌ها کدام معبر آسمان را فتح کرده‌اید؟ از کدام طبقه بهشت آمده‌اید؟ شما بی‌گمان آسمان را ورق زده‌اید.

بچه‌ها ما غافلگیر شده‌ایم! شهدا ما شرمنده‌ایم! شرمساری آشکار ما را ببینید! نگاه کنید که چگونه عرق شرمساری و آب چشم‌هایمان یکی شده‌اند. گویی می‌خواهند رودی جاری کنند برای مانور حماسی شما. برای غواصی حماسی شما. شما که دل‌های دریایی دارید.

صدای موج جمعیت را می‌شنوید؟ صدای موج‌های تمام دریاهای عالم است. شما دنیا را متلاطم کرده‌اید. جان‌ها را پرآشوب کرده‌اید. باور کنید دست‌وپایمان را گم‌کرده‌ایم. آن‌قدر دستپاچه‌ایم که روز روشن در برابرتان فانوس روشن کرده‌ایم. در برابر شما ستاره‌های دریایی، دردانه‌های عاشق.

مشت‌ها را که در هوا تاب می‌دهیم تا در تشییع تان شعاری بدهیم، حرفی بزنیم، شرمسار دستان بسته‌تان می‌شویم. هر کاری می‌کنیم باز کم می‌آوریم. شمارا به خدا بگویید که ما چکارکنیم؟ سرگشته‌ایم. سرگشته… به این دست‌های بسته شما سخت محتاجیم. دستگیرمان باشید!

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *