………………..
✍ دکتر بهروز سپیدنامه
در جوامع سنتی و بلاتکلیفی مثل ما، که نسبتمان با سنت و مدرنیته هنوز مشخص نیست و حرکتمان، بین این دو وضعیت، به جای سیر خطی، پاندولی است. برخی از نقش ها هنوز در ابهام اند و یکی از این نقش ها، «نقش مادری» است.
نقش همسر (صرف نظر از موفقیت یا شکست در ایفای آن) به دلیل وجود دو بازیگر زن و شوهر بر روی صحنه، جزء نقش های تفکیک یافته است و بازی این دو نقش (زن و شوهر) بر این صحنه، جزء بازی های فردی و ساده است. زن و شوهری، نقشی تمایز، تفکیک یافته و کم ابهام است. (هر چند نمی توان منکر ابهام مفهوم «شراکت» و مشکلات آن بود)
اما نقش مادری، نقشی است پر ابهام و ایهام. «نقش مادری» از یک سو، حامل بار معنایی در دنیای نمادها، نشانه ها، افسانه ها و اساطیر است و از سویی دیگر، این نقش در دنیای خارج از متن (جهان عین) ، تنها با بازی در مقابل نقشی به نام «فرزند» معنا نمی یابد (البته باید این گونه باشد چون نقش یک بازی دو طرفه است) و «مادری کردن در حق دیگران» حتی شوهر، گویای کثیر الاضلاع بودن این نقش و قرار گرفتن آن در ساحت بازی های پیچیده است. و این پیچیدگی در کنار قرار گرفتن زن در شبکه ای از نقش های دیگر نظیر همسر، خواهر و … و انتظارات نقشی که از او می رود، برای او بسیار طاقت فرساست.
در دنیای سرشار از فقر و تنگدستی و تورم امروز ،که ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا نان از دست مادران و پدران بستانند، نه تنها شاهد ابهام نقش مادری و پدری که باید ناظر دگردیسی و اضمحلال آن بود. زیرا فقر، پدید آورندهٔ آسیب هایی است که ابتلای به آن ها و ایفای آن ها، در تعارض با نقش مادری و پدری است. و این مسئله، بار ترازو شکن مسئولیت سیاست گذارانی که بر طبل تحکیم بنیان خانواده می کوبند بسیار سنگین ساخته است.
فقر و تنگدستی علاوه بر «نقش مادری»، بار مسئولیت و تکالیف «پدران غایب» را نیز بر دوش مادران افکنده است و تحمل این بار، برای مادران، چون تحمل رنج جاودان «پرومته» است.
در کنار فقر و مصائب آن، لازم است به نقش دگرگون شدهٔ «فرزندی» پرداخت که خوانشی جدید از «نقش مادری» و همچنین «پدری» ارائه داده است. امروزه پدران و مادران، انتظار «فرزندی کردن» از نسلی دارند که هیچ قاعده ای را به رسمیت نمی شناسد و تنها قاعدهٔ مورد قبول آن، بی قاعدگی است. نسلی که خود بنیاد و اقتضایی عمل می کند. نسل افسارگسیخته ای که هیچ رام و آرامی را بر نمی تابد.
در چنین وضعیتی، مادران سرزمینم، غمگین ترین ناله، در شامگاه بعد از کوچ اند.
پ ن: پرومته یکی از تیتان های اساطیر یونان است که آتش را از بارگاه زئوس برای انسان دزدید و زئوس او را به خاطر این گناه، به رنجی ابدی مجازات کرد. زئوس دستور داد پرومته را با زنجیر بر صخره ای از کوه قفقاز ببندند و هر روز عقابی را مامور کرد که سینه پرومته را شکافته و جگر او را بخورد و شبانگاه دوباره بدن به وضعیت قبلی بر می گشت و روز بعد حکایت عقاب و سینه درانی های او تکرار می شد. پرومته نماد رنج بی کران آدمی است.