………………………..
✍خداداد ابراهیمی
به احترام این دو مرد، بغضآلود می خندم. خندیدن و گریستنم، پاردوکسی از یک قصه قدیمی است؛
وقتی که جوانان شمشاد قامت خوزستان، در برهوت جنگ، در ولولهی خشکی، در همهمهی شَط، مردانه جنگیدند و جانانه جان دادند. من گریستم، تو گریستی، ایران گریست!
وقتی در چکاچک سرنیزهها، در نبردهای تن به تن، دوشادوش هموطنان، خرمشهر را آزاد کردند، آبادان را نجات دادند، میهن را پرافتخار کردند، من خندیم، تو خندیدی، وطن خندید…
و حالا رضا خسروی و محمدامیری، دو مهندس بینام ونشان، از نسل همان عاشقان جزیره مجنوناند که برای نبرد با خاموشی و تاریکی، با ۱۸ ساعت عملیات خوف وخطر تا قعر جهنم رفتند و برگشتند و برق را به مدار آوردند تا نور امید، وطن را در آغوش بگیرد تا با فدایی شدن برای ایران، وطندوستی را ترجمه کنند