…………………………
✍️ محمدرضا رستم پور
روز بزرگداشت فردوسی بر تمام کسانی که به دانش و خرد و پاک زیستن و در صلح زیستن وبا مهربانی زبستن اهمیت می دهند مبارک باد
ما به فردوسی افتخار می کنیم نه به خاطر این که فقط به گذشته افتخار کنیم و هیچ قدمی رو به فردا برنداریم،نه به خاطر این که در غرور سست افتخار به پیشینیان گرفتار شویم بلکه به خاطر شناخت آنچه بودهایم و آنچه داریم و آنچه باید بشویم،به خاطر انسانیتی که باید هر روز تازه تر و پربار تر و مصمم تر از آن دم بزنیم به خاطر جایگاهی که انسان دارد،به خاطر احساس قدرت برای جلو رفتن و پیشرو شدن و فرارفتن از آن چه که هستیم،به خاطر رسیدن به آن صلح و دوستی آسیب دیده و به سرانجام نرسیدهی تمام انسان های روی کرهی زمین است که به فردوسی و خرد او افتخار می کنیم و بر خود می بالیم که به چه صخرهی محکم و آسیب ناپذیری تکیه داده ایم و اعتماد کرده ایم و به فردای بشریت می اندیشیم.
به خاطر نکوهش تمام نادرستی ها و ناراستی ها و ناجوانمردی ها و کاستی هایی که در زمین پدیده آمده در حالی که شایسته ی بهتر از این هاست
ما در حالی به تمام فرهنگ و ادبیات و خرد گذشته افتخار می کنیم که چشممان به فردا و قدم های پیش روست و هرگز در افتخار خشک و خالی و سست به گذشته گرفتار نخواهیم شد
ما به حکیمان و خردمندان دیروز با امیدی تکیه داده ایم که داشتههای خود را بشناسیم و قدر بدانیم و بیشترش کنیم نه این که تنها مصرف کننده باشیم.
ما به صخرهی محکمی مانند فردوسی افتخار می کنیم تا یادمان نرود اگر امروز ما را چنین رنج می دهند، بوده اند کسانی که سی سال رنج شبانه روزی را با فدا کردن واقعی زندگی و وقت و فرصت های خود به جان خریدند تا خرد و انسانیت و صلح و دوستی پایدار بماند
بزرگانی مثل فردوسی به مفهوم واقعی برای ماندگاری صلح و خرد و دوستی تمام توان و جان خود را فدا کردند و چنان با جان و دل کمان همت خود را کشیدند که مرزهای خرد روشن شود و زندگی خود را در حالی فدا کردند که روزی که امروز باشد به ما یادآوری کنند که اگر کسی به زمین به عنوان دکانی برای پر کردن جیب خود و هم کیشانش نگاه کرد ما ناامید نشویم و همچنان از جایگاه انسان و انسانیت و پاکی زمین دم بزنیم و چیزی به نام ناامیدی نشناسیم.
ما به فردوسی افتخار می کنیم در حالی که میدانست کسانی که در سر راه او هستند ممکن است زبانش را نفهمند ، قدرش را ندانند، از جایگاه و حرمتش چیزی نفهمند، از کار مهم او از خرد و دانش و مهربانی و انسانیت بویی نبرده باشند ، چیزی به نام درستی و راستی و پاکی را نشناسد اما ناامید نشد و به فردای بشریت فکر می کرد و به روزهایی که قدر خرد را بدانند و حرمت قلم و فرهنگ را درک کنند.
سی سال رنج کشید اما امید داشت که رنجش برای فرهنگ و صلح و دانش و خرد نتیجه می دهد و هر چند پس از خودش هم تا چند دههاثر ماندگارش گرفنار سانسور نادانی و تیغ برندهی حکام نا آگاه شد و کسی جرات نداشت از فردوسی حرف بزند اما گنج چیزی نیست که بتوان پنهانش کرد به ویژه گنجی که برایش با جان و دل رنج کشیده باشی و بالاخره گنج شناسانی پیدا شدند تا این شاهکار جهانی تا این کتاب صلح جهانی را تا این منشور فرهنگ و خرد و دانش و دوستی و مهربانی و خوب زیستن و پاک زیستن و درست زیستن را پیدا کنند و بشناسند و معرفی کنند تا این سرزمین برای فردایش پشتوانه ای داشته باشد تا این سرزمین منشور صلح و دوستیاش را همچنان به رخ جنگ طلبان و تیغ دوستان بکشد و هر بار که به این اثر رو می کنیم به ما بگوید چیزی که پر ثمر است و نیک همان صلح و دوستی و آرامش است و چیزی که آسیب می زند همان نادانی و ناآگاهی و جنگ طلبی و کشتار انسان است از طرف هر کسی که باشد و هر کسی که آغازگرش باشد.
به همین خاطر لازم و ضروری است این اثر صلح حهانی هر سال و هر ماه به شکل تازه تری جستجو و نگاه و مرور شود تا منشور خرد و دانایی و قدرت صلح و دوستی همچنان در دست های ما بدرخشد و بتوانیم بهتر به فردا نگاه کنیم فردایی که شایسته ی آرامش و گسترش بیشتر دانایی و نیکی و خوبیهاست.