………………………….
✍عطا( عهتا) منصوری
ظاهر سارایی دههی هفتاد شمسی، نوید و امید و دلخوشی و مژده را در سایز ٩٩ و به رنگ سفید یخچالی با غزل باخهوان سرود:
گۆڵ ده نوو هاتهو وه باخان باخهوان خهفتن بهسه
خاو خهم لاوه ده خاتر گۆڵ مهس و بۆلبۆڵ مهسه
كسی نمیداند انگیزهی این پروژوكتور نیرومند “امید” ونورپردازی روشن مطلق، از کجا برخواست؟
آیا معجزهی یك رخداد شخصی در زندگی شاعر بود یا بازتاب یك پدیدهی اجتماعی!؟
هر ضرورتی «بكگراند» این غزل بود، سه دهه بعد، هنوز هم پشت اندود اسرار پنهان است.
گذشته از راز نیرویی كه رانهی سرودن غزل باخهوان بود، ارزش عاطفی و انرژی تولید اشتیاق و شیدایی آن به حدی است که میتواند میثاق ملی کوردهواری در آیندهی پس از نكبت جاری باشد:
ورشه ورش شهونم و تاو و تریسكه وهڵنگ و گۆڵ
عاشقهێل بانه تهماشاێ ئێ وهار نورهسه
مسلمن مخاطبان بسیاری مثل من هنوز در خماری فهم آن انگیزهی آتشفشانی ، در ضمیر شاعرند، و لحظهای ازدغدغهی كشف آن حیرت عظیم غافل نمی شوند!
اما هر دلیلی ان عربدهی مستانه را سر داده باشد، ستودنی است.
كهو ده چاڵی وهرنساران یا ده سهر ئاسو خوهنێ
شهو چگ و هاتهو بهێان دی خهفتن و كهفتن بهسه
این غزل از معدود اشعاری است كه نیازی به وضوح و دلالت بیشتر ندارد.
نكبت و فلاكت و تیرهروزی، لای لفافهی تاریك شب بستهبندی و پكیج شده، تا قاصد خوش خبری مرگ دیوسیاه شب را با تمام رمق جار بكشد و عاشقان سوختهدل را به جشنی در پاقدوم بهار نورس دعوت كند.
تك تك این كلمات از جنس ارادهی فرهاد كوهكن، و پیشكش اعتمادبهنفس “بنهماڵ” كۆردواری می شوند .
وقتی اثری بیش از سی سال ذهن مخاطب را به خود مشغول می كند، بیانصافی است اگر دروازهی ورود به مجموعه آثار هنرمند نباشد.
چند سال از تولید این شعر نگذشته بود که بوسیلهی دو دانشجوی ایلامی آن را به گردهمایی بزرگ دانشجویان کورد صنعتی اصفهان فرستادم.
اهمیت این شعر آنجاست که سنت ماتم پرستی و مازوخیسم مغازلهی کلاسیک(میراث ادبیات سنتی فارسی و کوردی ) را نفی میکند.
روان اجتماعی جامعهی ما از فرط افسردگی مثل دل و جگر زڵیخا پارهپاره است. غم، بزرگترین تودهی بدخیم روح ماست، به شادی بیشتر از نان شب نیاز داریم، به امید محتاجیم، كمبود دلخوشی داریم ، رنجور از فقر نشاطیم
غیر از قلم نويسنده و ساز هنرمند، كی به فریادمان برسد؟
ما هلاك نوشداروی امید و دلداری شاعرانیم
و این شعر آنقدر از شرر امید و آتشبازی چشم روشنی سرشار است كه می تواند سرود صبحگاهی مدارس فرزندان نسلهای بعدی ما باشد.
در (كمابیشی )حدود دو دهه بعد، پردهای از ظلمت مطلق در سوگ سنگین “امید” سروده می شود .
غزلی تاریك و هولناك ، فضایی به سیاهی رخت عزا در ماتم هر جوانمرگ
دۆنیا تهمهو دۆنیا توز دۆنیا گهرتهچۊچانه
كهسێ كهسێ نیهناسێ گێشتێ دهم ئهڵپێچانه
باز هم انگیزهی این تصویر تاریك و علت این توصیف تیره، بهخوبی معلوم نیست .
بعبارت صریح، نه فقط چرایی این یخبندان سیاه زندگی مشخص نیست، بلکه اینهم روشن نیست که چنین پلانهای ترسناك از لوكیشن كدام جغرافیا فیلمبرداری شدهاند .
آدرسی که بر سردر این دوزخ سرد نوشته شده ، دنیاست! اما دنیا که آدرس نیست!
دنیا میتواند به کل کیهان، و در صورت ارفاق به کره زمین دلالت کند.
برای تاویل و تحویل به عینیت این فضای خوف هیچ چاره ای نیست غیر از قناعت به تفسیر بالرای هر مخاطب !
نه بوو ههناس عشقه نه رووشنای راسی
دۆنیا خهراو , دۆنیا گهن , دۆنیا دۆرو دهسانه
ممکن است یک مخاطب ، دنیا را عصری که در آن زندگی میکنیم، برداشت کند، و دیگری کرهی زمین را. مدلول این دال بیدر و پیکر بداند، یا کسی دیگر تشخیص دهد که دنیا همین گوشهی مظلوم و فلکزدهای است که در ان زندگی میکنیم.
در متن ادبی بخصوص شعر، هرچه دادههای متن كمتر باشد، آنتروپی بیشتر است
رابطهی معکوسی که بین اطلاعات و انتروپی متن برقرار است، ایجاب میکند ، که قانون نسبیت در کدگذاری استعاریك رعایت شود؛ به عبارت دیگر، برقراری تعادل بین سه فاكتور “دات” ( داده – آنتروپی – تعلیق) هنر شاعر است
داده = اطلاعات و كدهای متن
آنتروپی = فراوانی امكان و اغتشاش در تاویل
تعلیق = مكث و افزایش التذاذ مخاطب
این دو غزل نه تنها از حیث تضاد محتوا و فراز و نشیب ١٨٠ درجهای ارزش اعتنا دارند، بلكه مرز و محدودهی “رنگپذیری” حداكثری كلمه را نمایش میدهند. كف و سقف دو احساس معكوس را نشان داده و روشن كردهاند كه با كلمات گویش باشور چطور میتوان عواطف كوردی را نقاشی كرد.