امنیت اجتماعی، خشونت و هزار راه نرفته …

IMG_۲۰۲۴۰۱۱۲_۲۳۵۴۴۹

……………………………………….

✍ خلیل کمربیگی، جامعه‌شناس و پژوهشگر اجتماعی

دخترک مثل هر روز، دست در دستان مادر به مهد می‌رود تا با دوستان، لحظات زندگی خود را نقاشی کند. قصه نیکان بشنود، سوره‌های کوچک قرآن را حفظ کرده، چند کلمه انگلیسی بیاموزد و در حیاط با دوستان مهدکودکی‌اش بازی کند. عصر فرا می­‌رسد، مادر به سراغ دختر می‌رود تا او را به منزل بازگرداند و دخترک برای مادر از مهد بگوید، نقاشی‌هایش را نشان دهد و سوره کوچکی را که آموخته، برایش بازگو کند. هنوز چند قدم برنداشته، خونش بر کف خیابان جاری می‌شود. گلوله‌ها سر کودک و بدن مادر را نشانه گرفته و هر دو در کنار هم نقش بر زمین می‌شوند. خون کودک با دیگر رنگ‌های نقاشی آمیخته می‌شود. دفترش را باز می‌کنی، آسمان آبی، ستاره‌های زیبا، درخت و سبزه می‌بینی، خبری از تفنگ و گلوله نیست. او با این ادبیات غریب بوده چراکه متعلق به دنیای جدید است.

پیش از این، از افزایش خشونت در استان و “بازگشت گرزها” گفته شد. از این­که “خشونت محصول به هم ریختگی سازمان اجتماعی” است. بیان شد که “کوه یخ آسیب‌های اجتماعی بالا آمده” و “آستانه تحمل مردمان پایین رفته” است. “تفنگت را زمین بگذار” پیشنهاد گردید. بدین گونه، نزدیک به دو دهه است که اغلب حرف‌ها گفته شده و هشدارهای لازم به صدا درآمده است، اما حکایت همچنان باقی است.

اینک و بر اثر ازدیاد خشونت‌ها علیه خود و دیگری، آستانه حساسیت بسیاری از مردمان و مسئولان به سمت صفر در حرکت است. برخی از مدیران که با ادبیات دوران جنگ بزرگ شده‌اند، امنیت را در بُعد سرزمینی­‌اش تعریف می‌کنند و برخی هنجارهای فرهنگ محلی نیز، خشونت را تحسین می‌کنند. گویی بسیاری به جای لبخند، با خشونت زاده شده و بند ناف اغلب ما را با خشونت گره زده‌اند. خشونت برای برخی، نماد قدرت فردی و دفاع از منزلت و حیثیت به شمار می رود.

بیشتر آدم‌کشی‌ها نیز به وسیله اسلحه گرم رخ می‌دهد. آنکه در جامعه به هم ریخته شهری، مجوز حمل سلاح گرم صادر می‌کند، به عواقب مرگبار این مجوزها، در دیاری که بیشتر اوقات از بلندگوهای مساجد آن آوای عبدالباسط به گوش می‌رسد، توجهی ندارد. دوربین‌ها سرنشینان بی حجاب خودروها را رصد می کنند اما این همه اسلحه مجاز و غیرمجاز در داخل خانه ها و خودروها دیده نمی‌شوند. علاوه بر آن، تناسبی بین آستانه تحمل مردمان و قاضیان برقرار نیست. تاب‌آوری مردمان به دلایل مختلف اقتصادی و سیاسی پایین آمده و میزان صبر قاضیان بالاست. پرونده‌های آدم کشی، در نوبت دادرسی قرار می گیرند و زمان مجازات متجاوزان به قانون، طولانی است. مردمان کم تحمل، اطاله دادرسی را تاب نمی آورند و خود به اجرای مجازات روی می آورند و بدین گونه تعادل بین هدف و وسیله به هم ریخته شده و برخی مردمان برای گرفتن حق، راه ناراست را می‌پیمایند. و این گونه، ریسمان پیوند اعضای جامعه پاره شده و بوی حضور اجرای قانون در فضا احساس نمی شود. محدوده های رفتار نیز نامشخص است؛ در یک خرده نظام، خط قرمزها و محدوده‌ها کاملاً مشخص و تعریف شده هستند و در خرده نظامی دیگر باز و تعریف نشده.

این آشفتگی در نهاد خانواده نیز پدیدار گشته است. بسیاری از آدم‌کشی‌ها، خانوادگی و فامیلی است. شبکه‌ها و پیوندهای خانوادگی به دلایل مختلف از هم گسیخته است.آدم کشی، خودکشی، رشد طلاق، سوء مصرف مواد مخدر و چندین آسیب دیگر نهاد خانواده را به مرز فروپاشی کشانده است. بسیاری از سیاستگذاران و برنامه‌ریزان اندک اطلاعی از تحولات جدید در نهاد خانواده ندارند و همچنان به نصیحت برای حفظ ارزش ریش‌سفیدی در خانواده مشغولند و این بخشی از توصیف وضعیت حال ماست.

چه کسی یا نهادی را باید مسبب وضع موجود دانست؟ از یک سو، بخشی از خرده فرهنگ محلی مروج خشونت بوده و از سویی دیگر نهادهای رسمی سال هاست نتوانسته اند کارآمدی خود را در حل مسائل نشان دهند. ترکیب “ناکارآمدی سیاسی” و “محرومیت فرهنگی”، موجب به هم ریختگی سازمان اجتماعی شده و زمینه قتل نیکاها را فراهم می آورند. گویی، فرهنگ و سیاست دست در دستان هم نهاده‌اند تا هر روز فاجعه بیافرینند. ناکارآمدی سیاسی و محرومیت فرهنگی، دوشادوش هم در این دیار، ناقوس مرگ را به صدا درآورده‌اند. قاتلین اسمی که محصولان این وضعیت بوده، بالاخره مجازات خواهند شد؛ اما زمینه­‌سازان آن همچنان پابرجا هستند. آنچه نیاز اصلی است خشکاندن ریشه‌ها و زمینه‌های خشونت است. برای این کار، نهاد سیاست به تنهایی قادر به انجام آن نخواهد بود؛ این اعضای جامعه هستند که بایستی خود میدان‌دار این عرصه شده و برای خشکاندن زمینه‌های فرهنگی خشونت‌ها پیشگام شوند.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *