………………………..
🖋 مجتبی لشکربلوکی
لحظهای با خود خلوت کنید و به این سوال صادقانه (تاکید میکنم صادقانه) پاسخ دهید: کدامیک از ما در زندگی مان مانند یک قدیس معصوم بودهایم و کاملا پاک، بدون خطا و اشتباه بودهایم؟ همه ما در برهههایی از زندگی کارهایی کردهایم که بعدها آرزو کردهایم کاش هیچوقت آنها را انجام نداده بودیم. تلاش میکنیم که آنها را از حافظه خود نیز پاک کنیم. یکی در بخشی از زندگیاش سیگاری بوده، یا شیشه میکشیده. فرد دیگری در زندگیاش چند باری تقلب کرده. بخشی دیگر روابطی داشته که به خانوادهاش منتقل نکرده. فرد دیگری یک بیماری دارد که هیچکس جز اعضای خانوادهاش نمیدانند. اما شبکههای اجتماعی به جایزالخطا بودن انسانها احترامی نمیگذارند. کافی است اشتباه کوچکی از شما سر بزند، دیگر باید منتظر باشید که روزی کسی آن را منتشر کند و شما را به نابودی بکشاند. اگر فرد مشهوری باشید که اوضاع خیلی خیلی بدتر میشود. همه ما به خودمان حق میدهیم که دماغ مان تا هر جا که میتوانیم در زندگی فرد مشهور فرو کنیم و از آن بدتر به خودمان حق میدهیم که هر چه فهمیدیم را سخاوتمندانه و پیروزمندانه با دیگران به اشتراک بگذاریم و از این دو بدتر اینکه بدون اطلاعات کافی در مورد زمینهی شرایطی که منجر به آن رفتار شده در مورد او قضاوت کنیم. اما آیا این «هتاکیِ جمعیِ هنجار-شده» به نفع من و شما و نسل آینده است؟ جامعهای با دهانهای گشاد و دماغهای بزرگ، جامعه کامیاب و شادی نخواهد بود. امروز پرده از زندگی من برداشته میشود و فردا قطعا نوبت شماست.
🔻تکنولوژی و رسانهها دسترسی ما را به اطلاعات به شدت گسترش دادهاند اما انگار که دکمه بمب اتم را گذاشته باشی زیر دست یک انسان نخستین. خاصیت تکنولوژی برطرف کردن محدودیتهاست. در ازای هر تکنولوژیای که خلق میشود و به کار گرفته میشود حداقل یک محدودیت از پیش روی آدمی کم میشود و دقیقا همین جاست که ما محتاج آنیم که چیزی این مساله را مهار کند و متوازن کند؛ یعنی هر چقدر این محدودیتها کمتر و کمتر میشود باید چیزی وجود داشته باشد که این انسان آزادتر شده را مهار و محدود کند: دیسیپلین شخصی. به عبارت دیگر به ازای هر آزادی که فناوری به ما میدهد باید یک قاعده اخلاقی در ما نهادینه شود.
برای تمرین دیسیپلین شخصی در حوزه رسانه (کاهش میزان فرو کردن دماغ در زندگی شخصی سایرین) تکنیک سه پرسش سقراطی بسیار مفید است..
هر زمان که تیتری دیدید در مورد رسوایی زندگی شخصی فلان آدم معروف یا غیرمعروف از «سه پرسش سقراطی» استفاده کنید. هر زمان که کسی خواست مطلبی را بگوید یا شما مطلبی را بگویید این تکنیک را به کار ببرید.
یک روز فرد بزرگي که از آشنايان سقراط بود، با هيجان آمد پیش او و گفت: ميداني راجع به يکي از شاگردانت چه شنيدهام؟
سقراط پاسخ داد: قبل از آن سه سوال از تو میپرسم. اولين سوال این است که کاملا مطمئني که آنچه را که ميخواهي به من بگويي حقيقت دارد؟ مرد جواب داد: نه. فقط در موردش شنيدهام. حالا سوال دوم؛ آنچه را که در مورد شاگردم ميخواهي به من بگويي خبرخوبي است؟ مرد جواب داد: نه! سقراط گفت: پس ميخواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درمورد آن مطمئن هم نيستي بگويي؟ و اما سوال سوم؛ آن چه را که ميخواهي در مورد شاگردم به من بگويي براي من فایدهای هم دارد؟ مرد کمی فکر کرد و پاسخ داد راستش نه! سقراط گفت: اگرميخواهي به من چيزي را بگويي که نه حقيقت دارد و نه خوب است و نه حتي سودمند است، پس چرا اصلا آن رابه من ميگويي؟!!
این سه سوال به ترتیب پرسش حقیقت، پرسش خوبی، پرسش سودمندی نام دارند و دیسیپلین شخصی در عرصه رسانهای یعنی اینکه من با این سه پرسش، دماغ خودم را کوتاه کنم.
درست آن است که آموزش و پرورش، آموزش عالی و صدا و سیما با بودجههای هزار میلیاردی در من و شما این دیسیپلین شخصی را ایجاد کنند. ادبستان که بعدها شد دبستان، در اصل هدف اصلیاش همین آموزش دیسیپلین شخصی یعنی حد نگهداشتن و مودب شدن بود که متاسفانه فروکاسته شد به خواندن و نوشتن.
وظیفه جمعی ما این است که نقصانهای اساسی سیستم آموزشی و رسانهای (شامل آموزش و پرورش، آموزش عالی و صدا و سیما) را جبران کنیم. حال که این سیستمها در خلق یک فرهنگ درست درماندهاند، باید خودمان دست به کار شویم و دیسیپلین شخصی را ابتدا در خودمان و سپس در نسل بعدی تمرین کنیم و پایدار کنیم.
«هتاکیِ جمعیِ هنجار-شده» را باید تبدیل کنیم به «جامعهای با دهانها و دماغهای با دیسیپلین». مقدمات کامیابی را تمرین جمعی کنیم.