……………………………….
✍خلیل کمربیگی/ پژوهشگر
از زمان ورود فرهنگ نوسازی به جامعۀ نحیف ایلام، شکافهای متعدد فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سر برآورد و ایلام نیز، این شکافها را کم کم تجربه کرد. گسست بین مرکز استان و روستاهای آن به همراه شکاف بین پایتخت و مرکز استان هر روز نمایان تر میشد.
فرهنگ نوسازی، انتظارات را در مرکز استان افزایش داد؛ ولی، واقعیتها از درجازدن و سکون حکایت میکرد. اگر از نظر ساکنان مناطق روستایی، شهر ایلام مرکز توسعه محسوب میشد؛ در نگاه برخی از جمعیت شهری، مرکز استان روستا جلوه مینمود. جاذبههای فراوان پایتخت و شهرهای بزرگ، به همراه دافعههایی چون میزان بالای تبعیض و نابرابری به همراه حاکمیت فرهنگ خویشاوندی و طایفه گرایی بر خرده نظامهای آن، رکود اقتصادی و میزان بالای بیکاری، ناکارآمدی نظام اداری و فقدان شایستهسالاری، رسوخ پدیدۀ سیاستزدگی و میزان پایین امنیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، پایین بودن امکانات اقتصادی و رفاهی و … ، در استان ایلام سبب شد عدهای عطای سُفرههای نان و ماست ایل را به لقایش ببخشند و برای کسب هویت جدید و شرایط زندگی بهتر به تحرک جغرافیایی دست بزنند و محل اقامت خود را در مکانی دیگر از این کشور پهناور برگزینند.
مهاجرت فی نفسه نه پدیدهای منفی؛ بلکه در بسیاری اوقات مبارک است تا آنجا که از مهاجرت به عنوان یکی از اصول نظام اجتماعی اسلام نام میبرند. آنچه این پدیده را در بین آسیبها و مسائل اجتماعی گنجانده، مهاجرت به اضطرار و اجبار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است.
مهاجرت افراد فعال و به اصطلاح صاحبان سرمایههای مختلف اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بالا، منطقۀ مهاجرفرست را با خُسران عظیم مواجه میکنند و مهاجرت افراد عادی و جویندگان کار، منطقه مهاجرپذیر را با آنومی و بیسازمانی روبه رو مینمایند و منجر به افزایش آسیب و مسائل مختلف در آن منطقه میشود.
بیش از دو دهه است که استان ایلام با پدیدهای به نام مهاجرت در اشکال مختلف روبه روست. این پدیده، وضعیت آنومیک مرکز آن را تشدید کرده و بر آسیبهای آن افزوده است. به باور برخی، مرکز آن را به یک روستا- شهر تبدیل کرده است. حاصل یک دهه مهاجرت افسارگسیخته به مرکز استان، مهاجرت بیرویه صاحبان سرمایههای مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، همچنین، مهاجرت قشر جوان به امید کاریابی به مراکز بزرگ شهری کشور، به ویژه پایتخت میباشد. در این میان، صاحبان سرمایه و اندیشه، شرایط زندگی را در این دیار تحمل ناپذیر میدانند و به دنبال کیفیت زندگی بهتر و آرامش و امنیت بیشتر، به مولوی تمسک جسته و از ده گریزان شده و به دیار دیگر کوچ کرده اند تا شاید ایلام را برای ییلاق خود در دوران بازنشستگی برگزینند. جوانان جویای کار نیز، برای تحقق نیازهای اولیه، هجرت را بر ماندن ترجیح میدهند تا بتوانند به مزایای اجتماعی دست یابند؛ در حالی که کلید واژه هردو، فرار از سر ناچاری است. فراری که نه از حُب مرکز، بلکه از بغض ناشی از شرایط نامناسب زندگی در این دیار است.
راه ماندن و بهرهمندی از صاحبان سرمایه و جوانان جویای کار در این سامان، بهبود شرایط زندگی و مصون ماندن حیات انسانی آنها از خطر است. تا صاحبان سرمایه و اندیشه، احساس امنیت جانی، مالی، اجتماعی، سیاسی و فکری نداشته باشند، ایلام گریزی همچنان تدام مییابد و شاید روزی برای رؤیت جمال صاحبان فکر و سرمایه این دیار، باید به انتظار فرا رسیدن عید نوروز نشست.