………………………….
.✍️ دکتر احمد ایزدیطامه
ما ز هر صاحب دلی یک رشته فن آموختیم
صد سرا ویرانه شد، تا ساختن آموختیم
شکاف بین والدین و فرزندان ، مسأله ای است که در طول تاریخ وجود داشته ، اما در عصر مدرن بر وسعت و عمق آن افزوده شده است. به طوری که در حال حاضر بسیاری از خانواده ها با فرزندان نوجوان خود با این چالش روبرو هستند که فرزندان، نظرات و دیدگاه های والدین را برنمیتابند و در برابر هر نوع نقد، پیشنهاد و ابراز نظری واکنش نشان می دهند و می گویند: «در زندگی من دخالت نکنید؛ این مربوط به زندگی خود من است.»
بنا بر نظر گروهی از اندیشمندان ، زندگی یعنی تصمیم گیری و کیفیت زندگی ما تابعی است از تصمیم هایی که در زندگی می گیریم. تصمیم گیری منطقی ، فرایندی است که طی آن فرد مسأله خود را به درستی می شناسد ؛ علل و عوامل آن را تعیین و تبیین می نماید ؛ راه حل هایی برای آن پیدا کرده و با ارزیابی آنها ، بهترین راه حل را انتخاب و به کار می گیرد.
بدون شک ، استفاده از تجارب و نظرات افراد با تجربه عامل بسیار مهمی در فرآیند تصمیمگیری است و به تصمیم گیری بهتر کمک خواهد کرد. بنابراین شایسته است که همه انسانها به ویژه نوجوانان و جوانان که از تجارب کمتری در تصمیم گیری های زندگی برخوردارند ، خود را از تجارب بزرگسالان آگاه و فهیم محروم نسازند. تجارب بزرگسالان به قول استاد شهریار محصول صد سرا ویران کردن است و لذا عقلانی نیست که جوانان همان صد سرا را مجدداً ویران کنند تا بیاموزند.
با این حال ، هم بزرگسالان و هم نوجوانان باید شاخصهایی که به کمک آنها می توان راهنمایی را از دخالت بازشناسی کرد بشناسند تا هم والدین از دخالت در امور فرزندان اجتناب کنند و آنها را از نوجویی و خلاقیت باز ندارند و هم نسل نوجوان خود را از تجارب و دانش نسل بزرگسال محروم نکند ، چه در این صورت باید تمام هزینه هایی را که نسل پیشین برای کسب تجربه پرداخت است را آنها نیز بپردازند.
هرچند تمیز راهنمایی از دخالت کار چندان آسانی نیست، اما شاید شاخصهای زیر تا حدودی کمک کننده باشند:
۱_ راهنمایی همراه با شفقت و مهربانی است. هدف راهنما کمک به دیگری و سهیم کردن او در تجارب خود است، اما دخالت با پرخاشگری و تندی همراه است.
۲_ راهنما ، به نظرات و آزادی دیگران احترام می گذارد و ضمن بیان نظرات و دیدگاه های خود ، به دیگران حق انتخاب می دهد ، اما مداخله کننده ، افکار و باورهای دیگران را نادیده می گیرد و برای طرف مقابل حق انتخاب قائل نیست.
۳_ در صورتی که نظرات و دیدگاه پیشنهادی راهنما مورد توجه قرار نگیرد ، خونسردی و متانت خود را حفظ می کند و به امید تعامل بیشتر به گفتگو ادامه خواهد داد ، اما مداخله کننده ، در صورت عدم موفقیت ، رفتارهای هیجانی نشان می دهد.
۴_ راهنما ، مسوولیت خود را فقط بیان نظرات و دیدگاه ها و نقد نظرات طرف مقابل می داند ، اما مداخله کننده ، علاوه بر بیان نظرات ، اصرار دارد که آنها حتماً پذیرفته شده و به کار گرفته شوند. او در هر صورت می خواهد حرف خود را به کرسی بنشاند.
با این حال ، جوانان باید در نظر داشته باشند که گاهی اوقات هدف و نیت والدین راهنمایی و کمک به آنها است ، اما به دلیل عدم آموزش ، طوری رفتار می کنند که گویی قصد مداخله در زندگی فرزندان خود را دارند.