……………………………
والموتُ في فِنْجَانِ قَهْوَتِنَا
وفي مفتاح شِقَّتِنَا
وفي أزهارِ شُرْفَتِنَا
وفي وَرَقِ الجرائدِ
والحروفِ الأبجديَّة
ها نحنُ .. يا بلقيسُ
ندخُلُ مرةً أُخرى لعصرِ الجاهليَّةْ
ها نحنُ ندخُلُ في التَوَحُّشِ
والتخلّفِ والبشاعةِ والوَضَاعةِ
ندخُلُ مرةً أُخرى عُصُورَ البربريَّةْ
حيثُ الكتابةُ رِحْلَةٌ
بينِ الشَّظيّةِ والشَّظيَّةْ
حيثُ اغتيالُ فراشةٍ في حقلِهَا
صارَ القضيَّةْ…
و مرگ،
به کمین نشسته در فنجان قهوهمان
در کلید خانهمان
در گلهایِ بالکنمان
میان صفحات روزنامهها
و در حروف الفبا
و ما اکنون ای بلقیس
بار دیگر وارد میشویم به دوران جاهلیت
آری که فرو میرویم در وحشیگری،
عقب افتادگی، پلیدی و پستی
وارد میشویم به عصر بربرها
چرا که نوشتن سفریست
میان دو ترکش…
چرا که آرمان شد
ترور پروانه در پیلهی خویش…
پ.ن: بخشی از سرودهی #نزار_قباني
پس از ترور همسرش #بلقیس_الراوي
از کتاب: #تاریخ_عشق_و_عصیان