………………………
مهراننیوز،خداداد ابراهیمی- چه میتوان کرد و چه میتوان گفت؛ وقتی برخی با خام اندیشی، بوریا و حریر را در یک سنجه ارزیابی میکنند و گفتگوهای کوچهبازاری را سرمقاله و یادداشت و تحلیل، تلقی میکنند. جز اینکه در برابر این آسیب فرهنگی، رسانهای، پاداش یک یادداشت فاخر را به درستی ادا کرده و ضمن تجزیه و تحلیل آن، خواندنش را به اهلش توصیه کنیم. تا سره از ناسره بر مخاطبان عیان شود و اندیشههای پوپولیستی کمرنگ و ناکام بماند. …
یونس قیطانی شاعر و نویسنده خوش قریحه ایلامی از جرگهی نخبگان فرهنگی ماست که اخلاقمداری و فروتنیاش تو را به وجد میآورد که در خواندن شعرها، نثرها و سرمقالههای رسانهایش، درنگ نکنی و با ولع تمام با واژههایش نفس بکشی و از خواندن واژه به واژه و پاراگراف به پاراگراف آن، حظ وافی ببری و البته درس رسانهنگاری حرفهای بیاموزی. وی در یادداشت اخیر خود؛ «بینفت نفس نمیکشیم» زیبا و به جا، به مفاهیم، ژرفا بخشیده و واژهها را چونان تار و پود قالیچهای نفیس، کنار هم گره زده است. قیطانی برای تحریض مسئولان به پویایی اقتصادی و مبادلات بازرگانی با جهان، به ادبیات التجاء میبرد و غرض و مقصودش را برای مخاطب ملموس میکند؛ «گفت: گوگرد پارسی به روم آورم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و برد یمانی به پارس و از آن پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم.»
نویسنده یادداشت «بینفت نفس نمیکشیم» ضمن اینکه عملا ما را به تهذیب رسانهای و انصاف در نقد و پرهیز از تهدید و هرزنویسی دعوت میکند، گوشه چشمی به حوزه فرهنگ و توریسم دارد و رندانه و هوشمندانه مسئولان را از وابستگی به اقتصاد نفتی برحذر می دارد تا به پارادوکس تحریم و خودکفایی مبتلا نشویم؛ «دنیای بعد از نفت، دنیای اقتصاد توریسم و فرهنگ است. ما داریم به بیابانی لمیزرع تبدیل میشویم، بیمحابا جنگلها و کوهها، دریاچهها و رودخانهها را به مرز نابودی کشاندهایم و از سویی امنیت اندک توریستهای خارجی را هم ضمانت نمیکنیم. »
قیطانی در پایان یادداشت خود، شاید بدبینانه معتقد است که به علت غفلت، فرصتهای طلایی رشد توسعه اساسی کشور از دست رفته لذا با نهیبی به مسولان، هشدار میدهد؛ «در این تابوت مردهایست هزارانساله که با اجماع تمام متخصصین علوم پزشکی مدرن و دوستان طب سنتی، احیا نمیشود که نمیشود. برایتان مهم است؟!»
براستی که نگارش فاخر یونس قیطانی، در همه یادداشتهای قبلی و فعلیاش، معجزهی قلم اوست.آن هنگام که واژه میآفریند و هنرمندانه کنارهم ردیف میکند و در مخاطب، شوق و ذوق ایجاد میکند و تشنگی تا به التذاذ روحی و آگاهی و روشنی برسد. همان نثری که دستمان را میگیرد و به سمت عقلانیت رسانهای میبرد که؛ از غزل گفتن تا دُر سُفتن، با واژهها نفس بکشیم.