……………………..
✍خداداد ابراهبمی
از كنار مردمان ساده و صميمی كه ميگذری از كنار كوچههای باريك و ديوارهای گلی با صفای محلات ميبُد یزد كه عبور ميكنی در محله «فيروزآباد» و در انتهای كوچهای بنبست به خانهای کوچک و ساده ميرسی كه بوی عطر گل محمدیاش آسمان شهر را بغل كرده است و تو بياختيار از صميم جان صلواتی ميفرستی هنوز داخل منزل كوچك نشدهای كه ديدن يك موتورسيكلت ياماهای۸۰ تمام ذهنت را به خود مشغول میكند. به منزل كه وارد میشوی سيدی با تبسمهای زلالش به استقبالت ميآيد. و كمي بعد آرامشی سيال و معنوی فضا را آگنده میكند حرفهای خودمانی كه آغاز میشود، واژههایی برجستهتر به گوش میخورد؛ «مجلس» ، «انرژی هستهای» ،«قانون» ، «لايحه» و…
تازه ميفهمی كه اينجا كجاست، تازه به ياد میآوری كه اينجا خانهی يك نمايندهی مجلس است.
اينجا خانهی نماينده مردم خوب ميبد و تفت است و مردم نجيب و بيريای اینجا بايد هم اينگونه نمايندهای داشته باشند. هنوز به در و ديوار ساده و قديمی اتاق نشيمن خيره ماندهای كه ويلاهای مجلل و آسمانخراشهای برخي از مسئولان در نظرت مجسم ميشود. و وقتي كه «ماكسيما» و «الگانس» برخي را با موتور ياماهای۸۰ دَم دَر خانهی سيد در كنار هم ميگذاری كه با هم جور باشند، هيچ سنخيتی بين آنها نمیيابی.ج
«سيد جلال» با پوسترهایی كوچك و معمولي و كمترين هزينه در انتخابات حضور داشتهاست برعكس برخی از مديران پروازیر، وی از تهران با اتوبوس و قطار به حوزهی انتخابيه سفر میكند و با موتور سيكلت ياماهای۸۰ خود به ديدار مردم میرود. «سيد جلال» قاب عكس شهيد «رضا يحيیزاده» و دلش را در كوچههای خاكي ميبد جا گذاشته است و خود در يك حجره در حوزه علميه تهران دوران نمايندگی را سپری میكند.
از پيچ و خم كوچههای گلی و صميمی ميبد كه خارج میشوی در میيابی كه هنوز تصويری در ذهنت رسوب كرده است ؛
يك خانهی گلی ، يك موتور ياماهای۸۰ و يك جلال آل مردم…