……………………
نعمت اله آرمان نیا
همه ضرب المثل«از قضا سرکنگبین صفرا فزود» را شنیده ایم. در گذشته به عسل، انگبین می گفتند. شربت سکنجبین (سرکه انگبین) که ترکیبی از سرکه، عسل و نعناع است، دارای طبع میانه ای است. نقش متعادل کننده در مزاجهای مختلف دارد و صفرا را کم می کند. بر اساس این ضرب المثل، گاهی سرکنگبین نه تنها صفرا را کم نمی کند که به آن می افزاید و به جای اینکه دارو باشد، به “درد” تبدیل می شود. این ضرب المثل زمانی کاربرد دارد که چیزهایی را با هدف نتیجه مثبت، استفاده می کنیم، اما مثل سرکنگبین اثر منفی بر جای می گذارند.
این داستان در عرصه گفتن و نوشتن نیز مصداق دارد. «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد». خوب است قبل از اینکه سخن یا نوشته ای را آغاز کنیم، از خودمان بپرسیم که آیا واقعاً لازم است طرح شود یا خیر؛ «بسیج سخن گفتن آنگاه کن/ که دانی که در کار گیرد سخُن».
در ادبیات، کوتاهیِ سخن، یکی از اصول است. «کم گوی و گزیده گوی چون دُر/ تا ز اندک تو جهان شود پُر». هر چه ساده تر، مقبولتر( لامارتین). معمولاً بیشتر گفتههای افراد پرحرف، بیربط و غیرضرور است. مردم، جذب متنی میشوند که کلمات و جملات آن با دقت انتخاب شده باشد. اگر آنچه قصد درجش را داریم ربطی به بحث ندارد، بهتر است از آن صرف نظر کنیم. چنانچه در هدفِ سخن خود دقت نکنیم، دچار اشتباه هایی می شویم که ضرر آن به خود ما و دیگران می رسد. «ای زبان هم گنج بی پایان تویی/ ای زبان هم رنج بی درمان تویی».
مشهور است که پاسکال میخواست به یکی از رفقای خود نامه بنویسد. اولِ نامه از دوست خود عذرخواهی میکند و میگوید ببخشید آن قدر وقت نداشتم که بتوانم نامه کوتاهتری بنویسم. برای همین، کوتاه نوشتن خیلی سختتر است؛ به قولی نوشتن یک جمله درست، سخت ترین کار دنیاست( ارنست همینگوی).
در بین خبرنگاران نیز چنین است. یک خبرنگار گاهی برای هدفش که معرفی یک اقدام یا دفاع از یک مسئول است، به اشتباه مرتب بر آتش سخن می دمد. جملات طولانی، اوصاف و القاب را استخدام می کند و صغرا کبرا می چیند تا به مقصود خود برسد. اما در واقع نتیجه، عکس است.
خبر پرارزش ترین کالای امروز است و نقش خبرسازان دارای اهمیت فزاینده. نخستین وظیفه رسانه ها، جست و جوی اطلاعات و اخبار، و انتقال سریع آنهاست. در عصر کنونی به علت توسعه شهرنشینی و ارزش یافتن دقایق و ثانیه ها در جامعه، نوشتن خبر باید طوری باشد که خواننده بتواند در کوتاهترین زمان ممکن به اهم اخبار دست یابد. «از واقعه ای تو را خبر خواهم کرد/ و آن را به دو حرف مختصر خواهم کرد».
خبر مثل “رم و رام” رایانه است؛ باید به گونه ای نوشته شود که مغز فوری آن را پردازش کند. خواننده اگر مجبور شود خبری را دوباره بخواند احتمال دارد آن را رها کرده و دنبال خبر یا منابع اطلاعاتی دیگر برود. تحقیق نشان می دهد که درک مفاهیم هر جمله با تعداد واژه های آن رابطه معکوس دارد. اگر هر جمله کمتر از ۲۰ کلمه داشته باشد، درک آن آسانتر خواهد بود. اطلاعات اضافی باعث سردرگمی مخاطب است. جملات طولانی سم است و منظور اصلی ما را زیر کلمات غیرضرور مدفون می کند، حواس خواننده را پرت و او را خسته و دلسرد. هر جمله باید در یک نفس خوانده شود.
خبرنگار باید«از توضیح واضحات، اطناب کلام و حشوهای قبیح اجتناب کند تا کلام او از گزند هر گونه واژگان مخل و زائد در امان بماند ». جمله ای منتسب به ژولیوس سزار است هنگام حمله به رُم: آمدم، دیدم و تسخیر کردم. و مثالی از روزنامه دیلی تلگراف از زبان آتش نشانان: کلبه به طور کامل غارت شده است. همه چیز را برده اند. فقط دیوارها باقی مانده اند.
برای تحقق این امر، خبر نویسان حرفه ای شیوه ای به کار می برند که به هرم وارونه مشهور است. در این شیوه، مهمترین قسمت خبر در ابتدای آن نوشته می شود و به مخاطب این امکان را می دهد که در کوتاهترین زمان به بیشترین اطلاعات در مورد رویداد دست یابد.
البته اگر در این مورد افراط کنیم، نوشته سبُک و بی روح خواهد شد. اختصار بیش از حد هم متن را نارسا می سازد. باید مواظب بود خبر حالت تلگرافی به خود نگیرد. خبر اگر بدون ایجاد ارتباط میان کلمه ها و جمله ها نوشته شود، برای خواننده خوشایند نیست.
تاثیری که کوتاه نوشتن میگذارد این است که به سلیقه مخاطب بیشتر دقت میکنیم، یعنی مخاطبشناسی ما ناخودآگاه بهتر میشود. در ضمن روزنامه نگاری یک کار تخیلی نیست. رویداد آن طور که اتفاق افتاده گزارش می شود نه آن طور که خبرنگار مایل است اتفاق افتاده باشد. خبرنگار مانند یک پستچی فقط ناقل است نه سازنده خبر. مطلب باید محض خاطر خوانندگان نوشته شود نه برای خشنودی دل هنرمندان. نباید از جملات پرآب و تاب و رنگ و لعاب استفاده کرد. محتوا نباید فدای سبکِ نوشتن ما شود.
در پایان به قول ارسطو: اثری هنری است که نه بتوان از آن کم کرد و نه بر آن چیزی را اضافه. خبر و سخن باید خوانندگان بی حوصله، ملول و افسرده را سر ذوق بیاورد. «از صفرای خویش بکاهیم و بر سرکنگبین بیفزاییم»؛ «همه عقل و همه علم و همه فرهنگ شویم».