…………………………………………………..
✍نعمتاله آرمان نیا،- کارشناس روابط عمومی
مدتی است که واژه روابط عمومی دوباره بر سر زبانها افتاده و در فضای رسانهها طرح میشود. عدهای معترف به تنزل روابط عمومی، تقصیر کم کاریها، بی عملیها و حتی بحرانهای اجتماعی را بر گردن خود متصدیان روابط عمومیها انداخته و معتقدند آنها در حق دولت ظلم میکنند و پیام کارها و اقدامات دولت را اطلاع نمیدهند. عدهای دیگر دولت و مدیران را مقصر میدانند که حمایت، اعتقاد و توجهی به روابط عمومی ندارند. هر دو گروه بر پایین بودن جایگاه اداری و بیعملی روابط عمومیها در سالهای اخیر صحه میگذارند. اما نقطه تقصیر کجاست؟
با استناد به کتاب “مدیریت روابط عمومی”(حسن نصیری)”، تاریخچه شکل گیری روابط عمومی نشان میدهد که فلسفه آن مغفول مانده است. داستان روابط عمومی در سالهای دهه ۱۸۹۰ در آمریکا آغاز شد. آن زمان بسیاری از شرکتها، اعتبار و کارکرد خود را از دست داده بودند. چون بدون توجه به منافع مردم، صرفاً دنبال سود بودند. به عنوان مثال، “وندربیت” رئیس راه آهن مرکزی نیویورک در پاسخ به پرسشی در باره برنامه قطارها، گفته بود: “مردم، جهنمی و مستحق عذابند”. همین جمله، خشم مردم را برانگیخت و او به نماد “سیاست مدارِ دزد” تبدیل شد.
در همین ایام، روزنامه نگاران، تقلب تراستها و شرکت.های بزرگ را افشا می کردند. شرکتها و کارخانجات ضررده شده بودند. لذا دولت برای کسب حمایت عموم، سراغ مشورت با کارگزاران روابط عمومی رفت.
در ادامه، بحثِ تضمین احترام به آزادی افراد و مردم مطرح شد و اینجا بود که “ایوی لی” اساس روابط عمومی را تدوین کرد؛ او چشم انداز راه آهن را به روابط عمومی تغییر داد. سیاست های پنهان کارانه را به سیاست های باز برگرداند و معتقد بود با سیاستِ پرده پوشی و سکوت یا مبالغه نمی توان کاری از پیش برد.
کم کم شرکتها از تحقیق درباره خودشان استقبال و بر ارایه اطلاعات به مردم تاکید کردند.
این فلسفه، با روی آوردن به شرح وفادارانه امور و برداشت های محافظه کارانه و مداراگرایانه روابط عمومی منافات دارد. روابط عمومی اگر قرار است فایدهای داشته باشد، باید معرفت پرور و انتقاد کننده باشد. چرا که وظیفه روابط عمومی آن است که در جستجوی راه حل مسائل باشد و همانا نقش مدعی مردم و وکیل مدافع سازمان را بازی کند.
به عبارتی، روابط عمومی را باید از چنگال تصمیم گیران سیاسی و سازمانی و صاحبان قدرت وارهاند. این چنین است که آوازهگری و اشتهارطلبی با فلسفه روابط عمومی در تضاد است و بدین ترتیب مکتب “استقلال کارگزاران” روابط عمومی شکل می گیرد.
در این مکتب، نواندیشی، پرسشگری و پاسخگویی مبنای کار است. به علاوه، هدایت و راهنمایی حکومت از سوی مردم، حق سخن گفتن و اعتراض معقول به دولت، اجتناب از گرامیداشت دروغین، طرفیت، ناآگاهی مردم، نقادی اندیشه ها، نهی از منکر، دوری از تقیه، و ترجیح عدالت بر مصلحت، از اصول آن است(به نقل از کتاب فلسفه روابط عمومی کاربردی، مهدی باقریان).
تعریف شناخته شده و مقبولی که از روابط عمومی وجود دارد، همانا تلاش آگاهانه برای عمل به مسئولیت اجتماعی است. روابط عمومی ماجرای اندیشه “انسانهای عاشق” است؛ مسئول آگاهی دادن به سازمان و افراد جامعه است (اطلاع بابی و اطلاع رسانی)
از نظر یکی از اساتید و پیشکسوتان ارتباطات (مهدی محسنیان راد)، روابط عمومی باید از یک سو رصدکننده ستم در طول حیات سازمان خود و از سوی دیگر تسهیلکننده کارکرد رسانهها باشد. در نتیجه نقش ارائهدهنده داده (Data) و اطلاعات(Information) به رسانهها را ایفا می کند، نه ارسالکننده پیام(Message). همین امر سبب خواهد شد که روابط عمومیها نه پروپاگاندیستهای قدرت، بلکه عامل پیشگیری در ستم به مردم و ستم به سازمان خود باشند!
در بیان دو استاد دیگر ارتباطات( حمید شکری و حسین امامی)، روابط عمومی، مدیریت هوشمندانه ارتباطات انسانی است. ارتباط نه با انتقال اطلاعات و پیام، بلکه با “درک” آنها معنا پیدا می کند. اطلاع رسانی و تبیینِ یکطرفه، بی فایده است. این اسمش پروپاگاندا است.
آنها می گویند: مردم با استفاده از رسانه های نوین، آگاهتر شده اند. لذا لازمه همه اینها، شنیدن صدای مردم است. دولت هر وقت شنید و بعد تغییرات را انجام داد، آن وقت اطلاع رسانی و تبیین انجام می شود.
در پایان، با شواهد و قرائن فوق به نظر می رسد حق با گروه سومی است که روابط عمومی را نه صرفاً دولت مدار و نه فقط شخص محور می داند. بلکه شالوده روابط عمومی را ارتباطات انسانی و مردم سالاری و پاسداری از مصالح عمومی قلمداد می کند، “روابط عمومی اصالت انسانی”.