………………….
✍مهدی آرمانی
مجموعه شعر خنجری که هنوز می چرخد اثر طبع شاعر ایلامی-محمد رضا رستم پور است که نشر سیب سرخ در ٨٧ صفحه انتشار داده است. رستم پور در جغرافیای ایلام شاعری شناخته شده است و علاوه بر شاعری، دستی در نویسندگی و فعالیت های ادبی دارد.
و پیش از این، مجموعه شعرهای؛ از زبان زخم ها، نام دیگر نیامدن، لانه وێز، ضیافت زخم، خانم فنوباربیتال و یادگاری با پلنگ مرده را به چاپ رسانده است.
مجموعه شعر “خنجری که هنوز می چرخد” شامل سرودههای شاعر در سه بخش، غزل، سپید، و رباعی است.
عنوان، خنجری که هنوز میچرخد عنوان بدیعی است که میتواند ریشه در خاستگاه فکری و اندیشه شاعر باشد و با توجه به تکرر واژه زخم در پیکره اشعار، میتواند تداعیگر زخم ها و رنجهایی باشد که در قالب شعرهایش انعکاس یافته است.
طرح جلد کتاب، نمایی از ساعتی است که عقربههای آن درست ساعت پنج عصر را نشانه کرده اند و این با توجه به درون مایه اشعار بیسبب نیست.
از زاویه دیگر، عقربههای ساعت را میتوانند همانند خنجرهایی دانست که کماکان بی وقفه می چرخند و تیک تاک شماری و زخم کاری می کنند. از تعابیر دیگر که میتوان داشت؛ ایستادگی و پابرجایی شاعر در گذر زمان است که در هیأت و شکلی از ساعت در دایره خار بوتهها، به حالتی ایستاده تجسم یافته است.
شاعر مجموعه شعر “خنجری که هنوز میچرخد” را می توان شاعری معنا گرا نامید و این معناجویی را می توان در تعابیر و توصیفها و گاه نگاه طنز آمیز او به زندگی دانست.
شاعری که جهان زیسته خود را روایت میکند
با نگاه دیگر گونه؛ این گونه با زخم ها مدارا می کند:
هنگام خندیدن
خود را نشان می دهد
زخم کمیاب
بی واهمه، بی دلهره، روشن بگذر
بی دغدغه از این تل سوزن بگذر
من نسل به نسل جوجه تیغی بودم
از خیر بغل گرفتن من بگذر
تو با منی که زخم ها را نادیده می گیرم وگرنه
من درد دارم مثل آدم، این تن، تن یک کرگدن نیست.
مجموعه شعر “خنجری که هنوز می چرخد”
حاصل دریافت های شاعر از دنیای ذهنی و عینی است که شاعر در مواجه با واقعیت های عینی و تلخ زندگی، به مدد همین دنیای ذهنی و پدیدار گرایانه، به رویارویی و جدال با زندگی پرداخته، و می توان مکتب فکری او را نوعی از معنا گرایی دانست.
شعر رستم پور، روایتگر زندگی است با شیرینی ها و تلخی هایش؛ و در این روایت با اشاره های آشکار و پنهانی که دارد از عشق ناب و زلالی میگوید که به زندگیاش معنا می بخشد
و حضور این همراه و همسفر را میتوان در فراز و نشیب زندگی، در کنار شاعر احساس کرد.
من و تو با چتر رٶیا، زیر بارانی خیالی
دست در دست همیم و…در خیابانی خیالی
یک خراش ساده هم بر روی روح تو نمانده
من-تو-چایی-شوق-بوسه، زیر ایوانی خیالی
مجموعه شعر” خنجرهایی که هنوز می چرخد” صحنه ای از زندگی است که از نگاه یک شاعر روایت می افتد و شاعر این مجموعه در نهایت سادگی مفاهیم عمیق زندگی را از زاویه نگاه خود به تصویر می کشد و در صحنه شعر او، نشانی از ناامیدی و ایستادی و خمودی نیست و نشان از شاعری دارد که سرگردان یافتن چرایی زندگی نیست و چگونگی ساختن و تاختن با زندگی را آموخته است.
نه! نباید قصه مون رو به غم و غصه ببندیم
تو آغوش هم می تونیم تا ته دره بخندیم
بازتاب دردهای اجتماعی در می توان در غزل ها و رباعی ها و همچنین شعرهای سپید کوتاه او دنبال کرد و اندوه خود را پنهان نمی سازد.
سر هر کوچه لای هر سیگار، قهرمانی شکسته میبینی
حافظی که غزل نمی خواند، آرشی که کمان نمی خواهد.
سنگین تر از
لگدهای مأمور شهرداری
ترازو می شکند
نگاه رهگذران
خاکستر من شعله وری پنهان است
در سینه ام آواز پری پنهان است
ویران شده ام ولی سرپا هستم
در شانه من کوله بری پنهان است.
زبان شعری رستم پور، زبان نو و نزدیک به هنجار گفتار است و می توان تعابیر تازه و تصویرهای بدیع را مشخصه سبک شعری او دانست. از اشعار تغزلی او که می توان شاهد نگاه تازه و تعابیر بدیع دانست می توان به ابیاتی از از این دست اشاره کرد:
در انزوای تو آوازه شکل می گیرد
که عشق با تو بی اندازه شکل می گیرد
بدون خنده تو زندگی چنان کسل است
که هر نفس صد خمیازه شکل می گیرد
نیشداروی کلامت خوش ترین نوشیدنی است
زخم تن پوش نگاهت بهترین پیراهن است
در سرم دیو زیادی است ولی آرامم
که تو در زندگی ام روح تهمتن شده ای
و می توان به ابیاتی دیگر اشاره کرد که با زبانی محاوره ای و عاطفه ای سرشار و تعابیری تازه به تصویر کشیده شده است.
با تو وقتی که هم نفس می شم، عاشق این هوای آلودم
با تو یک شهر پاک و تازه نفس، با تو یک آسمان بی دودم
تو به من روح تازه ای دادی من ولی به تو هیچ بخشیدم
من همون دکترای تهرانم، من هم قرص های بیهودم